گالری عکس مهستی 2
MAHASTI PHOTO GALLERY 2
برای مشاهده ی عکس در اندازه ی واقعی بروی عکس کلیک کنید
صبر كنيد صفحه كاملا بارگزاري بشه
عكسهايي از مهستي بانوي صدا
ملاقات گوگوش از مهستي در اواسط دوران بيماري مهستي
از مهستی یه دنیا خاطره داریم . . .
MAHASTI
مهستي تا ابد جاودان خواهد ماند
پوري بنائي - مهستي - رامش - پوران
هايده - ستار - مهستي هايده و مهستي
هايده - مهستي جشن رنگارنگ سال 1357
هايده و مهستي دو خواهر هنرمند مهستي - حميرا
رامش - مهستي - گوگوش مهستي در تشييع پيكر هايده
مهستي - ابراهيم خواجه نوري رامش - پوران - پوري بنائي - مهستي
مهستي - عارف . . . و ميماند جاودان
تشييع پيكر مرحوم مهستي
روحش شاد ، يادش گرامي
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
بله ، گیلک بی غیرت است!
به تو که میگويی: گيلک بیغيرت است؛
بله نارفيق، گيلک بیغيرت است و تو باغيرت.
اگر چشمگير بودن عظمت سپاه ديلميان در ارتش ايران باستان و اثرگذاری شگرفشان در شکست والرين، امپراتور روم بیغيرتی است، گيلک بیغيرت است. اگر دو و نيم قرن مقاومت در برابر هجوم اعراب در حالی که تمام ايران به چنگ تازيان افتاده بود و مبارزه دليرانه «موتا» سردار ديلمی ِ سپاهيان ری و گيلان و آذربايجان در برابر اعراب بیغيرتی است، گيلک بیغيرتترين ِ بیغيرتهاست.

براي خواندن اين مقاله بروي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
پگاه گیلان - استقلال تهران ـ جام حذفی
حاشیه ی بازی از نگاه ملت
قبل بازي :
مدیرعامل پگاه: استقلال را خیلی راحت میبریم
بيادي تماشاگر ويژه ديدار پگاه - استقلال
پگاه - استقلال؛ آغاز ماراتن قهرمانی
پگاه- استقلال در دروازه آسيا
نمایی دیگر از پگاه- استقلال
موج جديد در فوتبال گيلان
.


. . . شهرداری رشت حدود سی تا اتوبوس گذاشته بود تا تمشاچیهای پگاه رو به آزادی برسونه
ساعت ۳ تا ۵ صبح روز بازی از میدان امام حسین رشت حرکت کردند
اشاره -
کسانی که ثبت نام نکرده بودند ساعت ۳ شب و کسانی که کارت بدست بودند ساعت ۵ حرکت کردند!!
ساعت ۱۰ صبح کلیه اتوبوس ها به تهران رسیدند
تهرانی ها ميزبان گیلانی ها بودند و حق ميزباني را به معناي واقعي كلمه ادا كرده بودند
چطور؟
بیرون آزادی با جعبه های گوجه و کیسه های سنگ منتظر نشسته بودند!!
وضعیت قرمز !!!
. . . و اتوبوسی جلوی گروههای سنگ بدست پارک کرد
تا اتوبوسهای دیگر بتونند جان سالم بدر ببرند(چیزی تو مایه های میدان جنگ)
داخل ورزشگاه یکصد هزار نفری آزادی

داخل آزادی قضیه خیلی وحشتناک تر بود
طبقه دوم حدود ۴۰۰۰ نفر پگاهی نشسته بودند
با مقداری صندلی و سنگ و چوب، شروع شد
هر چه فحش بود به هم داده
ادرار را در پلاستيك همبرگر ريخته و بسوي هم شليك ميكردند
(ابزارفوق مدرن قرن ۲۱ )
و ديگر هيچ!!
۲ ساعت بعد
. . . جشن قهرماني
خروج پگاهي ها از آزادي
و اين پايان راه نيست . . .
محمود - رضا و ميلاد
پاورقي:
۱-به علت حساس بودن بازي
شركت فر آورده هاي لبني حامي اصلي تيم ؛ يادش رفته بود تماشاچي به تهران برده !!
به خاطر همين نزديك به ۱ روزه كامل تماشاچي ها بي غذا ماندند
۲- تاييد يا تكذيب به عهده ي شما

والپير هايي از بازي استقلال پگاه (پخش اختصاصي نسل سوخته)
سایز:۵۷۶*۱۰۲۴
کیفیت: در حد عالی
كلمات مزتبط:
فوتبال،جام حذفي،قهرماني استقلال،حذف پگاه،شهرداري رشت،نادر دست نشان،شركت پگاه،sport-photo-gallery-foto-pegah-esteghlal،پگاه،استقلال،1387،امپراطور،رشت،گيلان،عكس،عكسهاي بازي پگاه،دست نشان امپراظور،پگاه شهر باران،gilan،rashtTفوتبال ایران
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
Pure Persian
واژه نامه پارسی سره
واژهنامه پارسی سره، واژهنامهای است که در آن تلاش شده است برابر های پارسی واژههای بيگانه، نمايانده شود. با کمک این واژه نامه میتوانید نوشتار و گفتار خود را از واژه های بیگانه بپیرایید.
یکی از هدفهای سره گویی و سره نویسی این است که از زیان هایی که واژگان بیگانه به ساختار آوایی و گوشنواز زبان پارسی، و همچنین رسایی، پختگی و استواری آن وارد میکنند، جلوگیری کنیم. بیگمان بکارگیری واژههای پارسی برای پارسیزبانان بسیار دلنشینترو گوشنوازتر است

راهنمای واژه نامه:
در این واژهنامه، واژهها ستونوار در زیر هم آمدهاند. ستون نخست واژه بیگانه است. در این ستون برخی واژهها چندین بار آورده شدهاند ولی برابرهای پارسی که برای آنها آورده شده گوناگون است که ميتوان هر يک از آنها را بسته به کاربرد مورد نياز بکار برد.
ستون دوم زبانی که واژه از آن وام گرفتهشدهاست را می نمایاند.
در ستون سوم، برابر پارسی هر واژه بيگانه آورده شده است. ستون پایانی نکتهها و روشنگریهایی پيرامون آن واژه را در بر دارد. اين روشنگریها بسته به نياز در بر گيرنده آوايش آن واژه، زمينه کاربردی آن (مانند شيمی، زيست شناسی، پزشکی و ...) و یا نمونههایی از کاربرد آن واژه میباشند.
برای ورود به صفحه واژه نامه اینجا کلیک کنید
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |

مقدمه
هنگامی كه دنيا برنامه بهداشت براي همه تا سال 2000 را پيگيري مي كرد و زماني كه جهانيان ريشه كني آبله را جشن مي گرفتند و غلبه بر بسياري از بيماريها عفوني مانند فلج اطفال ، كزاز نوزادان ، ديفتري ، سرخك و كنترل بيماريهاي واگير را نويد مي دادند ، ناگهان در سال 1981 نوعي بيماري عفوني ناشناخته در آمريكا ، اروپا ، استراليا و آفريقا به نام ايدز گسترش يافت . با گذشت حدود 20 سال و صرف ميلياردها دلار هزينه علي رغم بسياري پيشرفتها هنوز دانشمندان موفق به كشف واكسني براي پيشگيري و دارويي براي درمان قطعي آن نشده اند . با گسترش ايدز در آمريكاي جنوبي و آسيا ، اين بيماري هم اكنون بصورت جهانگير در آمده است . تخمين زده شده كه در حال حاضر در حدود 6/33 ميليون نفر آلوده به ويروس ايدز در جهان زندگي مي كنند و حدود 3/16 ميليون نفر نيز توسط اين بيماري جان خود را از دست داده اند . تنها در سال 1999، 6/5 ميليون نفر مورد جديد به موارد آلودگي اضافه شده كه حدود نيمي از آنها بين 15 و 24 سالگي هستند .
بيماري ايدز چيست؟
عامل بيماري ويروسي است به نام :Human Immuno Deficiency Virus يا (HIV)
ويروس نقض ايمني انسان كه به سيستم دفاعي بدن حمله مي كند و باعث اختلال در فعاليت آن مي گردد . بيشترين سلولهايي كه درگير مي شوند ، لنفوسيتها هستند كه جزو گلبولهاي سفيد مي باشند .
نام بيماري ايدز (AIDS) از حروف ( Acquired Immuno Deficiency Syndrome ) گرفته شده است و به معني سندرم نقص ايمني اكتسابي است .
علائم باليني بيماري ايدز چيست ؟
از زمان ورود ويروس به بدن تا زمان ظهور علائم باليني به طور متوسط 10 سال طول مي كشد ، در اين مدت فرد آلوده به ويروس ايدز ظاهراً سالم بوده ولي مي تواند عامل انتقال ويروس به ديگران باشد . اين مسئله يكي از بزرگترين مشكلات برنامه مبارزه با ايدز است . اين دوره را دوره بدون علامت مي نامند .
با كاهش تدريجي نيروي دفاعي بدن ، شخص وارد مرحله ظهور علائم بيماري مي شود . يكي از اين علائم ، بزرگ شدن غدد لنفاوي به ابعاد نيم تا دو سانتيمتر است . تورم اين غدد ، قرينه بدون درد و طولاني ( حداقل سه ماه ) است و بعد از چند ماه خود بخود بتدريج كوچكتر مي شوند . ساير علائم شامل : اسهال و تب بيشتر از يك ماه ، كاهش وزن بدن به ميزان ده درصد ، تعريق شبانه روزي و خستگي و بي حالي مي باشد .
هيچيك از اين علائم اختصاصي بيماري ايدز نيستند و ممكن است در جريان بيماري ديگر نيزعلائم مشابهي در فرد مشاهده گردد . سرانجام در مرحله نهايي به دليل نقص كامل نيروي دفاعي بدن ، عفونتها و سرطانهاي فرصت طلب ظاهر شده و شخص از پا در مي آيد . در برخي از بيماران ، يكي دو هفته بعد از ورود ويروس به بدن علائم مرحله حاد مانند : تب گلو درد ، بزرگي غدد لنفاوي ، درد مفاصل ، سردرد ، ضعف و بي حالي ، بي اشتهايي ، اسهال و استفراغ ظاهر شده و بعد از يك الي دو هفته خود بخود از بين مي روند . اين علائم شباهت كاملي با بسياري از بيماريهاي ويروسي ديگر دارد و معمولاً بيماري در اين دوره تشخيص داده نمي شود . ليكن در صورت وجود رفتارهاي پر خطر ( راههاي سرايت ) در فرد ، به احتمال آلودگي به ايدز نيز بايد توجه شود .
چگونه مي توان بيمار مبتلا به ايدز را شناسايي كرد ؟
تشخيص آلودگي به ويروس ايدز، فقط با آزمايش خون ميسر است كه آن هم از زمان ورود ويروس به بدن انسان تا زماني كه شواهد آزمايشگاهي ظاهر شود ، بين 2 تا 16 ماه فاصله وجود دارد كه به آن دوره پنجره گفته مي شود . در اين دوران فرد آلوده كننده است ولي هيچيك از علائم باليني و آزمايشگاهي را ندارد .
ايدز چگونه سرايت مي كند ؟
ايدز از سه راه قابل انتقال است :
1- تماس جنسي .
2- از راه انتقال خون و فرآورده هاي خوني .
3- از مادر به كودك .
1- آميزش جنسي : 80 درصد آلوده شدگان به بيماري ايدز در دنيا به دليل برقراري روابط جنسي با افراد آلوده به اين بيماري مبتلا شده اند .
2- انتقال خون و فرآورده هاي خوني : بيماري ايدز از طريق انتقال خون و فرآورده هاي آلوده به ويروس قابل انتقال است . در اكثر كشورهاي جهان خون و فرآورده هاي خوني را از نظر آلودگي به ويروس ايدز مورد بررسي قرار مي دهند . پنج درصد از آلوده شدگان به ويروس ايدز از اين راه آلوده شده اند .
هر وسيله تيز و برنده كه بتواند در پوست يا مخاط خراش ايجاد كند يا وارد بدن شود مانند ابزار پزشكي و دندان پزشكي ، لوازم حجامت ، سوراخ كردن گوش ، ختنه ، خالكوبي ، طب سوزني ، تيغ سلماني و مسواك مي تواند باعث انتقال ويروس گردد . اين گونه وسايل بايد يكبار مصرف باشند و يا حداقل به صورت مشترك استفاده نشوند .
در مورد وسايلي مانند وسايل دندانپزشكي و پزشكي كه امكان چنين كاري نيست بايد وسائل به خوبي استريل شده باشند .
مهمترين راه انتقال ويروس در ايران و برخي كشورهاي ديگر جهان استفاده افراد معتاد از سرنگ يكديگر براي تزريق مواد مخدر بوده است .
3- از مادر به كودك : سومين راه انتقال از طريق مادر به كودك در طول حاملگي و زايمان است . ثابت شده است كه شير مادر آلوده مي تواند سبب انتقال ويروس از مادر به فرزند باشد .
راههاي عدم سرايت : علي رغم جداسازي ويروس ايدز از بسياري از ترشحات بدن مانند خون ، ترشحات جنسي مردانه و زنانه ، بزاق ، ادرار ، اشك ، عرق ، شير مادر ، مايعات جنب ، صفاق مغزي نخايي ، سرايت در اثر تماس با همه آنها صورت نمي گيرد و فقط خون و ترشحات جنسي و شير مادر عامل انتقال هستند . لذا ويروس ايدز از طريق عطسه ، سرفه ، بغل كردن ، دست دادن ، روبوسي ، استفاده از ظروف غذا خوري ، لباسهاي دست دوم ديگران ، لمس ميله اتوبوس ، گوشي تلفن و شنا در استخرهاي عمومي قابل انتقال نيست .
ايدز در ايران :
اولين مورد ايدز در ايران در سال 1366 گزارش شد . اين مورد يك كودك شش ساله مبتلا به بيماري هموفيلي بود كه از فرآورده هاي خوني وارداتي استفاده مي كرد . از آن پس تمام خونها و فرآورده هاي خوني اعم از داخلي يا وارداتي ملزم به آزمايش از نظر عفونت قبل از مصرف شدند .
اين آزمايشات توسط سازمان انتقال خون ايران انجام مي پذيرد . بنابر آخرين آمار موجود ، تا تاريخ اول فروردين ماه 1380 تعداد مبتلايان به ويروس HIV در كشور به 2382 مورد رسيده است . كه حدود 65% آنان را معتادين تشكيل مي دهند كه از طريق استفاده از سرنگ و سوزن مشترك براي تزيرق مواد مخدر آلوده شده اند .
چه راههايي براي پيشگيري از ايدز وجود دارد ؟
1- با توجه به اينكه شايعترين راه سرايت در جهان از طريق آميزش جنسي است بهترين راه پيشگيري از ايدز ، پايبندي به اصول خانوادگي و اجتناب از بي بند و باري جنسي است .
2- عدم استفاده مشترك از لوازمي كه ممكن است در قسمتي از بدن بوسيله آنها خراش يا بريدگي ايجاد شود مانند : تيغ صورت تراشي ، خلال دندان يا مسواك .
3- استفاده از سوزن يا سرنگ يكبار مصرف براي تزريقات و استريل كردن كامل لوازم پزشكي و دندان پزشكي .
پرهيز از مواد مخدر ، اعتياد تزريقي و استفاده از سرنگ وسوزن مشترك كه راه مهمي براي انتقال ويروس است . از طرف ديگر مصرف هر نوع ماده مخدر چه تزريقي و چه خوراكي ، حتي الكل ، چون باعث كاهش هوشياري و خويشتن داري مي گردد ، مي تواند انسان را در برابر رفتارهاي پر خطر قرار دهد .
يكي از مهمترين گروه هاي پر خطر ، جوانان مي باشند و كسب آگاهي در زمينه كنترل و پيگشيري از ايدز جزو ضروريات آموزشي تمام كشورهاست .
آنچه بايد جوانان و نوجوانان درباره ايدز بدانند :
- ايدز تاكنون درمان قطعي نداشته است .
- ايدز قابل پيشگيري است .
- ويروس ايدز مي تواند توسط افرادي كه در ظاهر سالم هستند نيز منتشر شود .
- ويروس ايدز از طريق برخوردهاي اجتماعي مثل دست دادن ، غذا خوردن ، صحبت كردن ، حمام و توالت عمومي ، استخر شنا و ... منتقل نمي شود و نبايد ازافراد آلوده يا مبتلا به ويروس ايدز وحشت داشت ، زيرا اين بيماري تنها از راه رفتارهاي پر خطر به انسان سرايت مي كند و تماسهاي معمول جامعه باعث انتقال بيماري نمي شود . پس ، از همدردي و حمايت خود نسبت به اين بيماران و افراد آلوده به اين ويروس دريغ نكنيد .
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |

همهی ما میدانیم که نوشیدن آب کافی بسیار مفید است ولی متاسفانه اکثر ما آب کافی نمینوشیم آن هم به دلایل احمقانه چون دلیل قانع کنندهای برای ننوشیدن آب کافی در روز وجود ندارد. اصلآ اگر دقت کنید انجام دادن کار هایی که هی در گوشمان میخوانند «نکنید!» خیلی راحت تر از آنهایی که مدام به ما توصیه میکنند است. قبول ندارید اگر میگفتند نوشیدن بیش از ۴ لیوان آب در روز مضر است اکثر مردم روزانه بیشتر از ۴ لیوان مینوشیدند و نوشیدن کمتر از ۴ لیوان کار خیلی سختی میشد؟
حالا در هر صورت باید فکری برای این مشکل بکنیم و خودمان را عادت بدهیم تا زندگی سالم تری داشته باشیم.
راستی الان تشنه نیستی؟ مطمئنی؟ یک لیوان آب ضرر نداره ها این مطلب همین جا هست.
جایی نمیره!
اصلآ آب نوشیدن چه فایده هایی دارد؟
کاهش وزن: آب از بهترین کاهش دهنده های وزن است. نه کالری دارد نه چربی نه قند نه کربوهیدرات و نه هیچ چیز دیگر!
کاهش حملات قلبی: در طی تحقیقاتی که در سال ۲۰۰۲ در آمریکا انجام شد محققین به این نتیجه رسیدند که افرادی که روزانه بیش از ۵ لیوان آب مینوشند ۴۱٪ کمتر از کسانی که ۲ لیوان آب مینوشند در اثر حملات قلبی جان خود را از دست میدهند. ۴۱٪ کاهش ریسک مردن ارزش ۳ لیوان آب در روز را ندارد؟
افزایش انرژی: کمبود آب در بدن باعث کمبود انرژی و خمودگی میشود. اگر تشنه هستید یعنی کمبود آب دارید و این کمبود باعث ضعف در عضلات و سایر سیستم های حیاتی میشود.
درمان سردرد: درصد خیلی خیلی زیادی از سردرد هایی که میگیریم به علت کمبود آب در بدن است. علل زیاد دیگری هم وجود دارد ولی کمبود آب اصلی ترین دلیل است.
پوست سالم: نوشیدن آب کافی به سلامت پوست خیلی کمک میکند. اکثر مردم بعد از یک تا دو هفته نوشیدن آب کافی تغییرات واضح خوبی در پوست خود مشاهده میکنند. پوست سالم ، تمیز و شاداب تر میشود.
هضم غذا: دستگاه گوارشی ما به مقدار نسبتآ زیادی آب برای هضم و دفع غذا نیاز دارد. نوشیدن مقدار آب کافی فرایند هضم را تسهیل میکند و از مشکلات گوارشی مثل اسید معدهی زیاد جلوگیری میکند.
دفع سموم: آب برای دفع سموم و مواد زاید موجود در بدن ضروری است.
جلوگیری از سرطان: نوشیدن مقدار کافی آب باعث کاهش ریسک ابتلا به سرطان روده به ۴۵٪ و سرطان مثانه به نصف میشود. همچنین برای جلوگیری از سرطان سینه هم مفید است.
بازده بالاتر: کمبود آب در ورزشکاران خیلی خطرناک و مضر است چون ورزشکاران و کسانی که فعالیت بیشتری دارند باید آب بیشتری مصرف کنند چون عضلات برای خوب کار کردن به آب فراوان نیاز دارند. پس همیشه مدتی قبل از ورزش و یا فعالیت های دیگر آب بنوشید و بعد از آن هم همچنین.
خوب حالا فهمیدی آب چقدر خوبه؟ پس با هم روش های عادت کردن به آب خوردن را مرور میکنیم.
چقدر آب بخورم؟
ایدهی «روزی ۸ لیوان» قدیمی رو فراموش کنید چون به چند دلیل اشتباه است. یکی اینکه این قانون مقدار آب جذب شده توسط سایر نوشیدنی ها یا غذا ها را در نظر نمیگیرد و دیگری اینکه وزن فرد که یک فاکتور مهم در تعیین میزان آب لازم برای بدن است را هم در نظر نمیگیرد.
شما باید تا جای ممکن از تشنه شدن جلوگیری کنید. یعنی طوری برنامه ریزی کنید که اصلآ احساس تشنگی نکنید.
یک بطری همراهتان داشته باشید: سعی کنید یک بطری پر از آب همراه خودتان داشته باشید و کم کم از آن آب بخورید. این طوری بدون آن که خودتان متوجه باشید خیلی راحت مقدار زیادی از آب مورد نیازتان را با فاصله های زمانی مناسب تامین میکنید.
فراموش نکنید: مثلآ زنگ ساعت یا موبایلتان را تنظیم کنید تا هر یک ساعت زنگ بزند و همان لحظه بروید و آب بنوشید. یا از برنامه های کامپیوتری استفاده کنید تا پشت کامپیوتر هم فراموش نکنید. این طوری هم یک لیوان آب خوردهاید هم به چشمانتان استراحت دادهاید.
آب خالص بخورید: «هیچ آبی به خوبی آب نیست!» با فکر اینکه «رانی هلو / باواریا هم آب توش داره» خودتان را گول نزنید!
ورزش کنید: ورزش کردن به شما کمک میکند احساس کنید نیاز خیلی بیشتری به آب دارید و آب بیشتری بنوشید.
حواستان جمع باشد: به شما حق میدهم ، فقط سر تیتر ها را خواندهاید و نیم نگاهی هم به ته مقاله میاندازید و از اینجا هم با چندین و چند مطلب دیگر مواجه میشوید. طبیعی است که این ها را به کل فراموش کنید. سعی کنید این عادت را شروع کنید و آمار آن را داشته باشید. خیلی راحت ، مثلآ چند روز روی یک تکه کاغذ بنویسید که چند لیوان آب خوردهاید.
اون اول که نرفتی ، حالا که مطلب رو خوندی تموم شد باز هم نمیخوای یک لیوان آب بخوری؟؟؟
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |

"جبه لي احمد" يا "احمد جبه دار" از روحانيان مورد احترام در تركيه مي باشد كه به نطقهاي آتشين معروف است. وي يكي دو سال قبل نيز در حالي كه در يكي از مراكز تفريحي ساحلي اروپا در حال تفريح بود اسير دست خبرنگاران و عكاسان سمج شده بود! بعدها اعلام شد "جبه لي احمد" چشمش ضعيف است و آدمهاي اطراف ساحل ره به خوبي نمي بيند!
اكنون جبه لي احمد دوباره سوژه عكاسان شده است!
بقیه در ادامه مطلب . . .
ادامه مطلب
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |

پيير اميديار موسس و رئيس شركتebay بنیانگذار تجارت الکترونیک در جهان
شرکت ebay پیریار ، در سال ۲۰۰۶ با ۵ میلیارد دلار درآمد ، به عنوان چهارصد و پنجاه و هشتمین شرکت برتر آمریکا شناخته می شود که همه موفقیتش در قرن بیست و یکم به دست آمده است. (Pierre Omidyar)
خواندن مسیر موفقیت این ایرانی خوش فکر برای بسیاری ازما خالی از لطف نخواهد بود .
نامش پیر (Pierre) و فامیلش امیدیار Omidyar) ) بود. او هم مانند دیگر بازیگران بزرگ عصر دیجیتال ، در اواسط اخرین دهه قرن بیستم میلادی ، یعنی سپتامبر ۱۹۹۵ ، پورتالی را طراحی و راه اندازی کرد که ایده خلاقانه و دیجیتالی او و همسرش Pam ، اکنون به نام ebay ، مشهورترین و برترین سایت حراجی آنلاین وب به شمار می رود. پیر امیدیار در ۲۱ ژوئن ۱۹۶۷ از پدری ایرانی و مادری فرانسوی در پاریس به دنیا آمد. ۶ ساله بود که با خانواده اش به مریلندآمریکا رفت و در ۱۴ سالگی با نوشتن دومین برنامه رایانهای برای کتابخانه مدرسه پا به دنیای بیتها گذاشت. پیر امیدیار رئیس و موسس سایت ایبی (e-bay) اولین و معروفترین وبگاه مخصوص حراج و خرید و فروش اینترنتی که تا آخر سال ۱۹۹۸ ۱/۲ میلیون عضو ۷۵۰ میلیون دلار حجم معاملات و حدود ۸ میلیون دلار سود به هم زده بود ، راه اندازی کرد.
حالا بعد از گذشت مدت کمی ، شرکت بزرگی شده است با بیش از ۶۰۰۰ کارمند میلیون ها مشتری ثبت شده .پیر امیدیار ، جوان ایرانی الاصل مقیم آمریکا ، در سال ۲۰۰۶ با ۱۰ میلیارد دلار ثروت که همه اش از راه کسب و کار الکترونیکی و رهبری بر بازار های عصر دیجیتال حاصل شده است ، سی و پنجمین میلیاردر جهان و نوزدهمین میلیاردر آمریکا به شمار می رود. در ان سالهای نه چندان دور ، تصور این که روزی ، خلق مکانی برای خرید و فروش اجناس دست دوم یا تا حدی نو و آفرینش یک حراجی واقعی دیجیتالی ، حتمی شود ، آرزویی به بزرگی آرزوهای چارلز دیکنز بود! اما آرمان طلایی پیر ، چند سال پس از هزاره سوم ، به واقعیتی مسلم مبدل گشت اکنون آن رویای شیرین به چنان حقیقتی مبدل شده است که فقط دامنه ebay.com ، میلیون ها دلار قیمت دارد. آیا تاریخ بشریت این چنین زمان هایی برای پول درآوردن میلیون دلاری بازیگران زمان های مختلف خود ، به خاطر می آورد؟ از انقلاب کشاورزی تا گذار به دوران صنعتی شدن بشر ، و حتی قبل از پیداش انقلاب ارتباطات یا موج سوم تافلر ، هیچ گاه بدون دستیابی به دانش و ابزار فیزیکی و به خدمت گرفتن ده ها هزار کارمند ، شخصی میلیاردر نشده بود. اما اکنون از سال های پایانی قرن بیستم به این سو ، تاریخ شاهد تولد میلیاردرهای جوانی است که نه ارتش دارند و نه سپاه ! نه طلا دارند و نه نفت و ارثیه خارق العاده ! آن ها فقط دانش دارند و بس .
در واقع ، اندیشه های نابی که با نوآوری و پرورش خلاقانه در محیط مجازی متولد می شوند ، تجربه ها و آموزه های ارزنده ای را به همراه دارند که حتی در دانشگاه هاروارد هم قابل آموختن نیست ! دانشگاه MIT(www.mit.edu) ، که ده ها برنده جایزه نوبل و هزاران پرفسور و دانشجوی نخبه از سراسر جهان را در لابراتوارها و مراکز آموزشی و صنعتی خود دراختیار دارد ، در دهه های پایانی قرن بیستم ، باعث تشکیل ۴۰۰۰ شرکت کارآفرین شده است که بیش از ۲۳۰ میلیارد دلار درآمد داشته اند . درآمدی که از طریق حمایت های یک دانشگاه صورت گرفته است ، به اندازه در آمد کل کشورهای قاره آفریقا است . شکاف فقیر و غنی در هزاره دوم ، بیش از هزاره اول افزایش یافت و اکنون در آغازهراه سوم ، این شکاف به دلیل اتکای شدید کسب و کار به تولید دانش و به قولی اقتصاد دانش محور (knowledge base economy) افزایش خواهد یافت. مجموعه رهیافت هایی که تا این بخش از کتاب در مورد کسب و کار بازیگران صنعت دیجیتال جهان آموختیم ، به ما خاطر نشان می کند که دیگر بیش ترین درآمد ، حاصل بیش ترین نفر / ساعت کار فیزیکی و حضوری نیست . امری که حتی تا دهه شصت میلادی نیز ، اقتصاد جهانی بر پایه آن حاکم بود. دنیا اکنون به سمت دیجیتالی شدن کامل و گذار به پست مدرنیسم دیجیتالی هدایت می شود. مصرع ناب حماسه سرای بزرگ پارسی گویان ، حکیم ابوالقاسم فردوسی ، که می فرماید توانا بود هر که دانا بود ، اکنون بیش از گذشته ، مفسر موفقیت های خارق العاده بزرگان عصر دیجیتال (Digital Decade) می باشد. شکاف دیجیتالی بین انسان ها ، علاوه بر تاثیرات منفی در گسترش ارتباطات و اطلاع رسانی در دنیای امروزی ، در ایجاد فاصله طبقاتی در جوامع نیز موثر بوده است .
اگر چه ، خود صنعت دیجیتال و ارتباطات ، عاملی در راستای ارتقای صلح جهانی و توسعه پایدار مبتنی بر توسعه امکانات در اقصی نقاط جهان است ، اما اگر وضع به همین منوال پیش رود و کشورهای جهان سوم و در حال توسعه ، به اندیشه کاهش فاصله علمی و ابزاری خود با جهان اول نباشند ، ضعف در رفتارهای اقتصادی ، علمی و فرهنگی جهان ، کسب و کار غربی ها را هم با چالش رو به رو خواهد کرد. اگر در آسیا و آفریقا ، که دو سوم جمعیت و منابع انرژی جهان را در اختیار دارند ، توسعه امکانات ارتباطی و اطلاعاتی مدرن دردسترس نباشد ، مجموعا یک میلیارد جمعیت اروپا و آمریکا ، نمی تواند در انتظار بازارها و فرصت های بی بدیل در آسیا و آفریقا باشد. با رشد امکانات ارتباطی و فناوری در اقصی نقاط جهان ، می طلبد تا ضریب نفو.ذ فناوری های مدرن بیش از گذشته ارتقا یابد تا فراگیری توان مندی های ICT ، دسترسی جهانی را برای ساکنان دهکده جهانی ، به ارمغان آورد. نا گفته پیداست که سهم دانش و تولید علم در کارآفرینی و در مجموع ، ثروت سازی برای خلاقان عصر دیجیتال ، غیر قابل انکار است . دانشی که در بستر توانمندی دیجیتالی هدایت و با تلفیق مدیریت ، خلاقیت و هنر ، شکوفا شود ، آن چیزی خواهد شد که ebay ، بهترین مثال برای تفسیرش است .
پیر امیدیار ، در بهترین زمان ممکن ، نسبت به راه اندازی و خلق حراج ای بی ، اقدام کرد. اکنون ، ده ها هزار سایت خرید و فروش در اینترنت وجود دارد ، اما هیچ کدام به اندازه این پایگاه گردش مالی دراختیار ندارند. ۱۵۰ میلیون کاربر ، سالانه از حراجی های این پایگاه که از نسخه های خطی تا جواهرات و کفش را در معرض فروش قرار می دهد ، خرید می کنند. امید یار در سال ۱۹۸۸ ، از دانشگاه Tufts ، لیسانس علوم کامپیوتر دریافت کرد و در کسب و کار اینترنتی ، به عنوان یک خود توان افزا (self – empowerment) در اقتصاد نامیده می شود. پیر یار ، خانم مگ ویتمن (meg Whitman) را از ۱۹۹۸ به عنوان مدیرعامل شرکت ebay منصوب کرد. خانم ویتمن ، فوق لیسانس MBA از هاروارد دارد و از ایشان به عنوان یک رهبر در کسب و کار الکترونیکی غیر موازی یاد می کنند که با ایده های موثر و فراگیرش ، زمینه های باروری فعالیت های ebay را در چند سال اخیر فراهم کرد. خانم ویتمن در سال های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ ، به عنوان قائم مقام امور بازاریابی جهانی و فروش شرکت والت دیسنی فعالیت کرده است و به دلیل عمق رفتار سازمانی اثر بخشش در دنیای کسب و کار دیجیتالی ، از سوی مجله فورچون ۲۰۰۵ ، به عنوان قدرتمندترین زن جهان د راقتصاد معرفی شد .
شرکت ebay پیریار ، در سال ۲۰۰۶ با ۵ میلیارد دلار درآمد ، به عنوان چهارصد و پنجاه و هشتمین شرکت برتر آمریکا شناخته می شود که همه موفقیتش در قرن بیست و یکم به دست آمده است.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |

واژه نامه ای که در این تار نما در دسترس پارسی زبانان گذاشته شده است ، بکوشش بانو مهرانگیز فرمین گرد آوری و در کتابی در اندازه کوچک و در 170 برگ بنام « واژه نامه کوچک زبان پارسی» در کشور فرانسه با همیاری انتشارات فرهنگ ایران به چاپ رسیده است. این واژه نامه در برگیرنده نزدیک به 8000 واژه عربی و دیگر زبان های بیگانه که در گفتگو های روزانه در زبان ایرانیان بکار برده می شود ، و در برابر آن بیش از 20.000 واژه فارسی سره آورده شده است. در برابر واژه های وام گرفته شده از دیگر زبان ها ، کوتاهواره های زیر نوشته شده است.و نام فرهنگنامه هایی که در گرد آوری واژه ها از آنان بهره گرفته شده در زیر آورده شده اند.
زبان ها
| آرامی | آر |
| انگلیسی | ا |
| ایتالیایی | ای |
| اسپانیایی | اس |
| ترکی | ت |
| چینی | چ |
| روسی | ر |
| سُریانی | س |
| فرانسوی | فر |
| لاتین | لا |
| یونانی | ی |
فرهنگ ها
فرهنگ آنندراج
فرهنگ اوستا
برهان قاطع
فرهنگ ذ ـ بهروز
بُن دهش
فرهنگ پاسداران زبان
فرهنگستان
فرهنگ پهلوی
دانشنامه علایی
سنجش خرد
صحاح الفرس
فرهنگ عمید
غیاث اللغات
فرهنگ کوچک
لاروس تازی ـ پارسی
لغت فرس
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ نوشیروان
واژه نامک
کوتاهواره
ح
د
به زودی . . .
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اول سایت - واژه نامه پارسی - ه
هاتف: آوازدهنده - آواگر - سروش.
هادی: رهبر- رهنما - پیشوا.
هتّاک: بدزبان- بی شرم - رسواکننده.
هجاء: آواج- واج گفتن.
هجی کردن: آوا گذاری.
هجران:جدایی- دوری.
هجرت: دوری از میهن
هجری: سال تازی
هجری شمسی: خورشید سال
هجری قمری: ماه سال
هجوم: تاخت و تاز - تک.
هجوم آوردن: تاختن- تازیدن.
هجو: نکوهش- یاوه.
هدایت: راهنمایی - رهنمودی.
هدر: بیهودگ - نفله - تباه - برباد رفته.
هدف: آرمان- آماج - نشانه ی تیر.
هدیه: پیشکش- ارمغان - دهش.
هذیان: پریشان گویی.
هرج: آشوب.
هرج و مرج: آشوب- پریشانی- درهم برهم.
هردمبیل: (ت) درهم بر هم- هرکه هرکه.
هرطریق: هرراه.
هرطور: هرگونه - هرجور.
هروقت: هرگاه.
هزل: شوخی- یاوه.
هزیمت: گریختن- پراکندگی.
هژبر: شیر- دلیر.
هضم: گوارش-گواریدن.
هضم رابعه: گوارش پایانی.
هفت خط: هفت رنگ - نیرنگ باز- دغلکار.
هلاک: نابودی- نیستی- مرگ.
هلال: گردی ماه.
هلی کوپتر: (ی) بالگرد.
هم اسم: هم نام.
هم اصل: هم گوهر.
همانطور: همانگونه- همانسان.
همانطریق: همان روال- همان روش.
همانقدر: همان اندازه.
همجنس: همگون.
همجوار: همسایه.
همردیف: همپایه.
هم سفر: همراه رهنوردی.
هم شکل: همریخت - همانند.
هم صحبت: هم سخن - همدم.
هم عصر: همدوره.
هم عقیده: هم باور- هم اندیش.
هم قدم: همگام - همراه.
هم مسلک: هم روش - هم آیین.
همه فن حریف: همه کاره - زرنگ.
هم قافیه: هم پساوند.
همنوع: همگون - همگن.
هندسه: (واژه پارسی تازی گشته ی، هَندَچَک) - اندازه - اندازه گیری.
هول: ترس - بیم - باک- هراس.
هوی و هوس: خواهش- گرای.
هویّت: شناسه- هستی.
هیئت حاکمه: کشورمداران - فرمداران.
هیبت: ترس- بیم.
هیجان: شور- جوش و خروش.
هیکل: پیکر- اندام- تنه -کالبد.
هیولا: دیو.
هیهات: افسوس- دریغ - دریغا.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اول سايت - واژه نامه فارسي - ظ
ظالم: ستمگر- زورگو- بیدادگر.
ظالمانه: ستمگرانه - بیدادگرانه- زورگویانه.
ظاهر: آشکار- هویدا - پیدا - رویه.
ظاهربین: بیمایه - برونگرا.
ظاهرسازی: خودنمایی- نیرنگ بازی- گول زنی.
ظاهر و باطن: آشکار و نهان - برون و درون - پیدا و نهان.
ظاهراً: به آشکاری- گویا - همانا.
ظرافت: زیرکی - نازک سخنی - موشکافی - خرده سنجی.
ظرف: آوند - دیگ- تشت.
ظرف آب: آبدان- آپدان.
ظرف آبخوری: جام آبخوری.
ظرف آشغال: آخالدان- خاکروبه دان- شَلتِه.
ظرف آش: دوری - دورک.
ظرف اندازه گیری: پیمانه.
ظرف شرابخواری: جام - ساغر.
ظرفیّت: گنجایش- خورند.
ظریف: باریک - لاغر- شکننده.
ظریفانه: با کاردانی - با استادی.
ظفر: پیروزی - چیرگی.
ظِلّ: سایه - پناه - آسودگی.
ظلم: ستم - بیداد - زورگفتن.
ظُلمانی: تیره - تار- تاریک.
ظنّ: گمان- گمانه - پندار.
ظنّ بردن: پنداشتن- گمان بردن - دودل شدن.
ظنین: بد گمان.
ظَهر: پُشت.
ظَهرنویسی: پُشت نویسی.
ظُهر: نیمروز، نیمروزگاه.
ظهور: پیدایی- آشکاری- نمود.
ظهورکردن: آشکار شدن- پدیدآمدن.
ظهور و بُطون: پیدایی و نهفتگی.
ظَهیر: پشتیبان - یاری دهنده.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - ی
یأس: نا امیدی.
یأس آمیز: نومیدانه.
یائسه: نومید - نازا - سترون.
یادش به خیر: یادش گرامی.
یاغی: (ت) نافرمان- سرکش- گردنکش.
یاقوت: یاکند.
یالقوز: (ت) تنها- بی همسر- یکه.
یبوست: خشک شکمی، روده ای.
یتیم: بی پدر- بی سرپرست.
یتیم خانه: پرورشگاه.
ید: دست
ید طولا: خستگی ناپذیر- پرتوان.
یدک: (ت) دنباله- پالاد.
یراق: (ت) نوار- ساز و برگ - ابزار.
یر به یر: (ت) سربه سر.
یرقان: زردکان- زرد روی.
یعنی: چم- بدین مانَک.
یعنی چه: برای چه - بچه مانَک.
یغما: (ت) تاراج - چاپیدن.
یَقه، یخه: گریبان.
یقین: بیگمان - بی شک.
یقیناً: بیگمان - بی چون و چرا.
یُمن: شگون- فرخندگی - همایونی.
یواش: (ت) آهسته - نوک پا.
یورتمه: لوکه - رهوار.
یورش: (ت) تاخت - تازش.
یوم: روز.
یومیه: روزانه - هر روز.
یونجه: (ت) اسپست- اسفست- آسپست
ییلاق: (ت) سردسیر- سردینه جا
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - ن
نااستحقاق: ناروا - بیجا.
نااصل: بد بنیاد- فرومایه.
نااهل: بدگهر- بدنهاد - بدسرشت.
ناامن: ناآرام - ترسناک - بیمناک.
ناامنی: آشوبزدگی- آشفتگی.
نابالغ: کم سال- نارس- ناپخته.
نابغه: هوشمند- تیزهوش- باهوش.
نابلد: بیراه - کارندان.
ناتمام: نافرجام- خام- نادرست- نارسا- پایان نیافته.
ناجنس: نایاب- ناجور- بی ادب- ناپسند- وازده.
ناجی: رهایی یابنده - رستگار.
ناحرمتی: بی ادبی.
ناحساب: زورگو - زورسِتان.
ناحساب گفتن: زورگفتن- چرندگفتن.
ناحقّ: بیداد - دروغ - بیهوده - ناروا.
ناحقّ شناس: نمک نشناس- ناسپاس.
ناحیه: کرانه - سوی- بخش.
ناخالص: ناک.
ناخلف: نادرست - ناپاک - بدسگال.
ناخوش احوال: بیمار- ناتندرست.
ناخوش مزاج: ناتندرست.
نادر: کم - کمیاب - نایاب.
نادره کار: شگفتی آفرین.
نادم: پشیمان- شرمسار.
نار: آتش- آذر.
ناراحت: آزرده- اندوهگین- نژند.
ناراحت شدن: دلگیر شدن- اندوهگین شدن.
ناراضی: ناخرسند- ناخشنود.
نارنج: نارنگ.
نارفاقتی: نادوستی- دورنگی.
نازک ادا: نازک رفتار- خوش آوا.
نازک بدن: نازک تن- نازک اندام.
نازک خُلق: نرمخوی- زودرنج.
نازک خیال: نازک اندیش.
نازک طبع زودرنج- نازک پرداز.
نازک عِذار: نرم رخسار.
نازک مزاج: جوشی- زود رنج.
نازک مشام: نازک دماغ.
نازک مشرب: نازپرورده- نازک چر.
نازل: پایین رو- فرود- فرودآمده.
ناز و غمزه: ناز و کرشمه.
ناس: مردم- مردمان.
ناسالم: بیمار- ناسازگار- نابکار.
ناسخ: نیست کننده- نیستگر.
ناشر: چاپ کننده- پخش کننده.
ناشکر: ناسپاس.
ناشی: تازه کار - بی آزموده.
ناشیانه: ندانم کارانه - نا آزموده.
ناصبور: نا شکیبا - ناگزیر.
ناصح: پندگو - پندآموز- اندرزگو.
ناصیه: پیشانی.
ناطق: گویا - سخنور- سخنگوی.
ناظر: کارگزار- نگرنده.
ناظم: یارسالار- آراینده.
نافذ: فرورونده - روان - درگذرنده.
نافی: نیسته - نیستگر.
نافع: سود رسان- سودبخش.
ناقابل: بی ارزش- بی ارج- کم بها.
ناقبول: ناپذیرفته- ناپسند - ناباب.
ناقد: سخن سنج- خرده گیر-کارشناس.
ناقص: نارسا- نیمه کاره- ناآزموده- کم.
ناقص عقل: دیوانه- خل- خشک مغز.
ناقل: بازگو کننده- داستان گو-برگرداننده.
ناقلا: ناغلا - زرنگ - با هوش.
ناقوس: (آر) زنگ کلیسا- درای- مِهزنگ.
نالایق: ناشایند- ناشایست- بی گُربُزه.
نامأنوس: ناآشنا - ناهمدل - بیگانه.
نامبارک: بدشگون- نا فرخنده.
نامتناهی: بی پایان - بیکرانه.
ناموس: (ی) شرم- پاکدامنی.
نامتجانس: ناهمگن.
نامتصوّر: ناپنداشته- پندارناپذیر.
نامتعادل: نابرابر- نا همسنگ.
نامتکلّف: بی پیرایه.
نامتناسب: ناجور.
نامتوازن: ناهماهنگ.
نامتوازی: همرِس.
نامتواضع: خودخواه- اَبَرتن - بادسار.
نامتوقّع: بی امید.
نامتین: سبکسار- نااستوار.
نامثمر: بی بر- بی بار.
نامجرّب: ناآزموده.
نامجموع: پریشان - آشفته.
نا محتاج: بی نیاز.
نامحتشم: ناارجمند - بی ارج.
نامحتمل: ناشدنی.
نامحدود: بی کرانه - نامرز- بی شمار.
نامحرم: بیگانه.
نامحرمی: بیگانگی.
نامحسوس: درنیافتنی- ناسُهیدنی.
نامحصور: بی دیوار- بیکرانه - بی مرز.
نامحفوظ: بی درو دروازه - بی نگهبان.
نامحکم: سست - نااستوان.
نامحل: بی جا.
نامحلول: آب ناشدنی- وانرفتنی.
نامحمود: زشت - ناپسند - ناشگون.
نامخالف: سازگار.
نامختص: همگان.
نامخلوق: نیافریده - دیرین.
نامدلّل: بی پَروَهان.
نامدوّن: سامان نایافته - درهم وبرهم.
نامذکور: ناگفته.
نامراد: ناکام.
نامرئی: نادیدنی.
نامربوط: بی سروته - چرند و پرند.
نامرتّب: پراکنده - نا به سامان.
نامرحوم: گور به گور- نیامرزیده.
نامرعی: نا پیدا - نادیده - نانمیده.
نامرغوب: وازده- ناپسند- آبدیده.
نامساعد: ناساز- ناسازگار.
نامساوی: نابرابر.
نامستحسن: نازیبا - زشت.
نامستحق: ناسزاوار.
نامستعد: ناشایسته- ناآماده.
نامستقیم: نابه سامان - ناراست.
نامستور: ناپوشیده- برهنه - آشکار.
نامسجّل: ناایستا- ایستا نگشته.
نامسرور: ناشاد- اندوهگین.
نامسری: بی واگیر.
نامسطح: ناهموار.
نامسعود: تیره بخت - بدشگون.
نامسکوت: ناخاموش- درکار.
نامسکوک: نازده.
نامسکون: ناآباد - ویران - لوت.
نامسلّح: بی زینه- بی افزار- نابسیجیده.
نامسموع: ناشنودنی.
نامسمّی: نابجا- نامِ بی جا -
نامشخّص: ناپایدار- بی چهره.
نامشروح: کوتاه - ناشکافته.
نامشروط: بی سامه.
نامشروع: ناروا- گناه آلوده.
نامصادق: نایکرنگ- ناراست- نادرست.
نامصوّر: ناانگاشته- پیکرناپذیرفته.
نامطبوع: ناپسند- چِرکین- بی ارج.
نامطعون: سرزنش نشده.
نام طلب: نامجوی- نام خواه.
نامطلوب: ناخواسته- ناپسند.
نامطمئن: نااستوان.
نامعتبر: بی ارزش - بی پایه.
نامعتدل: ناجور- ناگوار.
نامعدود: ناشمرده- بی شمار.
نامعذور: پوزش ناپذیر.
نامعصوم: بی آزرم- گناهکار- ناپاک.
نامعقول: بی خرد- دورازخرد.
نامعلول: بی انگیزه.
نامعلوم: ناشناخته- ناآشنا- نادانسته.
نامعمور: نا آبادان.
نامعهود: بی پیشینه - ناآشنا.
نامعیّن: بی نشان- ناشناخته.
نامعیوب: بی آک - سره..
نامغرور: فروتن - نافتوده.
نامغشوش: سره.
نامفهوم: بی چم- گنگ.
نامفید: ناسودمند- بیکاره.
نامقبول: ناپذیرفته.
نامقدّر: ننهاده.
نامقدور: ناتوانسته- ناشدنی.
نامقطوع: نابریده- بی نرخ.
نامقیّد: آزاد - یله - بی بندوبار.
نامکتسب: به دست نیامده.
نامکرر: ناگفته - ناپوییده.
ناملایم: درشت- خشن- زبر - ناهموار.
ناممدوح: ناستوده.
ناممکن: ناشدنی.
نامناسب: نا بجا - ناشایست.
نامنافق: یکدله.
نامنظور: ناسپاس- نا نمیده.
نامنقول: پایدار- ناترابر.
نامنقّسم: بخش نا شو.
ناموازی: در برابر هم.
ناموافق: ناسازوار- کیاگن.
نامؤثر: بی هنایش.
ناموثّق: نااستوان.
ناموجود: نباشنده.
ناموجّه: نپذیرفتنی- نا بجا.
ناموزون: ناسنجیده- ناهنجار- زمخت.
ناموضع: نا به جا.
نامیمون: نافرخنده.
ناواجب: نابایست- ناروا.
ناوارد:کارندان- ناآگاه.
ناواقف: ناآگاه - ناآزموده.
ناوجوب: ناسزاواز.
ناوجوه: ناشایست - ناروا - نادرست.
ناوفادار: ناپایدار- پیمان شکن.
ناوقت: نابهنگام - بی هنگام.
نای: نی، ابزارخنیا.
نایب: جانشین- پیشکار.
نایب السلطنه: جانشین شاه- شاهیار.
نایل شدن: بهره مند شدن.
نبات: رستنی.
نبش قبر: گورشکافی- گورگشایی.
نبض: تپش رگ - زدن رگ.
نبوغ: هوشمندی - فرهوشی.
نتیجه: برآیند.
نتیجتاً: سرانجام.
نثر: سخن ناسروده- نوشتار ناسروده.
نثار: افشاندن- پاشیدن- پیشکش- ارمغان - شاباش.
نثارکردن: افشاندن- پاشیدن- پیشکش کردن- شاباش کردن.
نجابت: والاگوهری- وارستگی- آزادگی- آزادمنشی- آزادمردی.
نجات: رستگاری - رهایی - آزادی.
نجات بخشیدن: رستن- رهیدن- آزادشدن- رهاندن.
نجات بخش: رهاننده.
نجات یافته: رها شده- آزاد شده.
نجار: درود گر.
نجاسّت: پلیدی - ناپاکی - آلودگی. نجوا: راز و نیاز- پچ پچ - درگوشی.
نجوم: ستاره شناسی- اختر شناسی.
نجیب: نیک گوهر- نیک نژاد- والاگوهر.
نجیب زاده: والاتبار- پاک سرشت.
نحس: بدشگون- بداختر- بدفرجام- گجسته.
نحو: روال - شیوه - روش - گونه.
نحیف: ناتوان- لاغر- نزار- رنجور.
نخاع: مغز تیره- مغز تیره پشت.
نخبه: برگزیده- سرآمد - برتر.
نخل: درخت خرما- کویَک- مُوگ
نخوت: خودستایی- خودخواهی- خودپسندی.
ندا: بانگ - آواز - آوا - سدا - فریاد.
ندای وجدان: آوای سرشت.
ندامت: پشیمانی- شرمساری- افسوس.
ندبه: گریه- مویه- ناله- زاری- شیون.
ندرت: کمی- کمیابی - نایاب.
ندرتاً: بسیارکم - گاهگاهی.
ندیمه: همدم - همنشین - همراز.
نذر: برآورد نیاز- پیمان بندی.
نرمال: (فر) هنجار.
نزاع: کشمکش- ستیزه- زدوخورد.
نزاکت: ادب مندی- نازکی ونرمی.
نزع: جان کندن - مردن - دم واپسین.
نزول: فرود- پایین آمدن- بهره-سودپول.
نزهت: پاکی- شادابی- پاکیزگی- دلگشایی - پاکدامنی - نیکویی.
نسّاج: بافنده- بافکار- بافنده ی جامه.
نسّاجی: بافندگی- جولایی- ریسندگی و بافندگی.
نسَب: نژاد- تبار- دودمان.
نسبت: خویشی- خویشاوندی.
نسبت دادن: پیونددادن- وابسته کردن.
نَسَبی: تباری- پَروَزی.
نِسبی: همگرایی- فراخور- هم اندازه.
نسج: بافت.
نسخ: زدایش- سِتردن- برانداختن.
نُسَخ: نسک- نَسک.
نسل: دودمان- نژاد- تبار- تخمه .
نسل اندر نسل، نسلاً بعد نسل: پشت درپشت.
نسناس: دیو مردم - میمون آدم نما - بد زاد - دیوخوی.
نسوان: زنان- بانوان.
نسیان: فراموشی- ازیادبری- پرویش.
نسیم: باد خنک و آرام- نرم باد.
نسیه: پسادست.
نشأت: نوپیدایی- زندگی- پرورش.
نشاط: شادی- شادمانی - رامش.
نشر: پخش- پراکنده کردن- گستردن.
نشو ونما: رویش و بالش- بالیدن- پرورش.
نصب: گماشتن- افراشته.
نصّ: سخن آشکار- سخن روشن - سخن بی پرده.
نصیب: بهر- سود - درآمد - بخت.
نصاب: آغاز هر چیزی- نژاد و گوهر هر چیزی- اندازه ای از چیزی- دسته کارد.
نصایح: پندها - اندرزها.
نصر: یاریگر- یاری دادن- بخشیدن.
نصف: نیم- نیمه- یک دوم.
نطفه: تَنده- تخم - تخمه - تخمک.
نطق: سخنرانی- سخنگویی - گفتار.
نظارت: سرپرستی- پاییدن- دیدوری.
نظاره کردن: نگاه کردن- نگریستن.
نظافت: رفت و روب- روفتن- پاکیزه کردن.
نظام: آراستن- سامان- ارتش.
نظامی: ارتشی- سپاهی.
نظام وظیفه:دوره ی زیرپرچم- سربازی.
نظر: نگر- نگاه- نگریستن- دی.
نظم: آراستن - سامان - آرایش.
نظیر: مانند- همسان- همتا.
نظیف: پاک- پاکیزه - شسته.
نعره: فریاد- غریو- ویله.
نعش: لاشه- مردار- مرده- کالبد.
نعل: پای افزار- آهن سُم.
نعلین: دمپایی.
نعناع: نانوک- گیاه خوشبو- پَذُور.
نغمه: آهنگ - ترانه - سرود - نوا.
نفاق: ناسازگاری- ناآشتی- دورویی- دودستگی - جدایی.
نفتالین: (فر) بید کُش.
نفخ: آماس- بادکردن- ورم کردن.
نفر: تن- کس- سر.
نفرت: بیزاری- دلزدگی- رویگردانی.
نفرت انگیز: ناخوشایند.
نفَس: دم- دمش- دما.
نَفس: جان- گوهر- سرشت- روان.
نَفَس آخر: واپسین دم.
نَفَس تنگی: دَم تنگی - دم گرفتگی
نَفَس بریدگی: دمبُر- دَمیش.
نفس عمیق: ژرف دم.
نَفس عاقل: روان خردی.
نفسانی: روانی.
نفع: سود - بهره- بازدهی.
نفع پرست: سودجوی- بهره جوی.
نفقه: توشه- هزینه زندگی- گذرانه.
نفوذ: رخنه- راه یابی- فرو روی.
نفوذ کلام: گیرایی سخن- هنایش سخن.
نفی: راندن- دورکردن- بیرون کردن.
نفیس: گرانبها- گرانمایه- ارزنده.
نقاب: پیچه- روبنده- رخ پوشه.
نقّاد: خرده گیر- به گزین- سخن سنج- سنجش گر.
نقاره: کوس- دهل- تبیره.
نقّاش: نخشگر- نگارگر- چهره نگار- چهره پرداز.
نقّال: افسانه گو- داستان گو- گوسان.
نقاهت: بهبودی- دوره ی پس ازبیماری.
نقد: بهین گزینی- سَره گزینی- بهای کالا که یکجا پرداخت شود.
نقداً: پیشکی- پیشادست- هم اکنون - همین دم.
نُقره: سیم.
نقش: نخش- نگار- چهره.
نقشه: ره نامه.
نقص: کمبود-کاهش- کاستی- کمی.
نقص عهد: پیمان شکنی.
نقصان: زیان- کم شدن- کاسته شدن.
نقض: شکستن.
نقطه: خَجَک- تیل- میانه.
نقطه نظر: دیدگاه- نگرگاه.
نَقل: جابجاکردن- ترابری.
نُقل: می مزه - گَزَک - مزه ی باده.
نقل قول: بازگفت- بازگویی.
نقلیه: بارکشی.
نقلیه سریع السیر: بارکشی تند.
نفلیه بطی السیر: بارکشی کند.
نقیض: وارونه- نا همسان- نا سازگار.
نکاح: زناشویی.
نکبت: خواری- بدبختی- رنج.
نکبت بار: رنج آور- خواری بار.
نکره: زشت - بدریخت- الدنگ.
نمّام: سخن چین- دوبه هم زن.
نمره: شماره.
نمط: نمد.
نموّ: رویش- افزایش.
نموّکردن: رُستن، روییدن.
نوبت: گاه- هنگام- پاس.
نوحه: مویه - شیون- گریه و زاری.
نور: فروغ - روشنایی- درخشش.
نوسان: جنبیدن- جنبانکی.
نوظهور: نوپیدا - نورسیده.
نوع: گون- گونه - جور.
نهار: روز.
نهانی: پایانی- فرجامی.
نهایت: فرجام - پایان - سرانجام.
نهر: رود- تَجَن- جوی.
نهضت: خیزش - جنبش.
نهی: بازداری- پیشگیری- ناروادانستن.
نیابت: جانشینی- جانشین شدن.
نیّت: آهنگ- آرمان- آرزو- خواست.
نیک سیرت: نیک نهاد- نیک سرشت.
نیک محضر: خوش برخورد - خوشروی.
نیک نفس: نیکروان- پاکدل.
نیل: رسیدن- دست یافتن.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
وات: (فر) - نیروی کهرب - توانه.
واثق: برجا- استوار- استوان - پایدار.
واجب: ناگزیر- ناچار - بایسته.
واجد: دارنده - توانا - توانگر.
واحد: یکه - یکتا - یگانه.
وادی: بیابان - دشت.
وارث: مانده بر- مرده ریگبر- ریگبر.
واردات: رسیده ها - کالاهای رسیده.
واردبودن: آگاه بودن.
وارد شدن: درآمدن- به درون آمدن.
واسطه: میانجی- پادر میانی- میاندار.
واسع: فراخ - گشاد - گشایش دهنده.
واشر: (ا) - پولک.
واصف: ستاینده.
واصل: رسیده - دریافت شده.
واضح: آشکار- روشن - هویدا - نمایان.
واعظ: اندرزگوی-پندده.
وافر: فراوان - به فراوانی - بیشتر.
وافی: بسنده - کارآمد.
واقع شدن: پیشامدن- رویدادن.
واقع بین: درست بین - روشن بین.
واقعاً: به راستی- به درستی- بی گمان.
واقعی: درست - راست - راستین.
واقعه: رخداد- رویداد- پیشامد.
واقعیت: راستینه - راستینگی.
واقف:آگاه - دانا
واکس: (آ ) مومه اندود- یرندج.
والاقدر: باارزش- باارج.
والامقام:بلندپایه -گرانمایه- والاجایگاه.
والاهمّت: بلندنگر- والاکوشا.
والد: پدر- بابا.
والده: مادر- مام- مامک.
واله: شیدا - شیفته - سرگشته.
واویلا: شیون کنان - افسوس کنان.
واهمه: ترس- بیم - هراس- نگرانی.
واهی: سست - بی بنیاد - پوچ.
وبا: بیماری مرگامرگی
وبال: سختی - رنج - گزند.
وبال گردن: بارگردن - گردن گیر- گرفتاری - دشواری.
وب سایت: تارنما.
وتر: زه
وثوق: استوار- استوانی.
وثیقه: گروی - گروگان.
وجاهت: زیبایی- خوشگلی - خوبرویی.
وجد: شادمانی - خوشی- خرسندی.
وجدان: آوای درونی - بینش.
وجود: هستی- هستش- بودش.
وجود داشتن: بودن- هستی داشتن.
وجه: روی- رویه - زمینه - پول.
وجه تشابه: همتایی- همانندی.
وجهه: نیکنام - خوشنام - سرشناس.
وحدت: یگانگی - همبستگی.
وحشت: ترس- بیم - هراس - باک.
وحشی: سرکش - رام نشده - ددمنش.
وحی: آگاهیدن- سخن پنهان.
وخامت: ناگواری - سختی- بدفرجامی.
وداع: بدرود - پدرود - خدانگهدار.
ودیعه: گروسپاری - سپرده - نهاده.
وِرد: نیایش- ستایش- افسون.
ورطه: گرداب- منجلاب - مرداب.
ورَع: پرهیزکاری - پارسایی.
ورق: برگ- برگه
ورم: آماس- باد.
ورید: سیاهرگ.
ورود: درآمدن- رسیدن.
ورودی: درآیی.
ورودیه: درآیه - پذیرانه.
وزارت: دیوان
وزارتخانه: دیوان سرا.
وزن: سنگینی- گرانسنگی - ارزش.
وزن کردن:کشیدن- سنجیدن- ترازیدن.
وزنه: سنگ- سنگه - سنگ ترازو.
وزین: سنگین- گرانسنگ - ارزشمند - گرانمایه.
وساطت: میانجیگری- پادرمیانی.
وسیله: ابزار- دست آویز- کارمایه..
وسائل نقلیه: ترابرها.
وسط: میان - میانه - میانگاه.
وسع: توانایی - توانگری - فراخی.
وسعت: پهنه- پهنا- فراخی-گستردگی.
وسعت دادن: گستردن - گسترانیدن.
وسواس: دودلی - بدگمانی.
وسواس درنظافت: تن چینَکی.
وسواسی: دودل.
وسوسه: بداندیشی- دیوکامگی.
وصال: پیوند - بهم رسیدن - پیوستن.
وصف: فروزه - ستایش - ارج.
وصف کردن: ستودن- شناساندن.
وصل: پیوند- بهم رسیدن.
وصل کردن: پیوستن - پیونددادن.
وصلت: پیوستگی- خویشاوندی- زناشویی.
وصول: دریافت- بدست آوردن- رسیدن - رسید.
وصله پینه: تیکه دوزی - دوخت و دوز - دستکاری.
وصله ی تن: خویشان - فرزندان.
وصله ی ناجور: ناهمگرا - پیوند ناجور.
وصی: سرپرست - نماینده - جانشی.
وصیّت: سفارش- خواست نامه. اندرز.
وصیّت نامه:سفارش نامه- درگذشتنامه.
وضع: نهادن- گذاردن.
وضع حمل: زایمان - زایش.
وضعیت: چگونگی- چند و چونی- سر و سامان.
وضوح: آشکارشدن- پیدایی - هویدایی.
وطن: میهن- زاد و بوم - زادگاه.
وظیفه: خویشکاری- بایستگی.
وظیفه خوار:روزی خوار - روزینه خوار.
وعد: نوید - مژده.
وعده: نوید، مژده داده
وعده گرفتن: میهمان کردن.
وعده ملاقات: زمان دیدار.
وعظ: پند- اندرز.
وفاء: پیمانداری- مهرورزی.
وفا ء بعهد: درست پیمانی.
وفات: مرگ - درگذشت.
وفات کردن: درگذشتن- مردن- جان سپردن.
وفق: سازگاری- سازواری.
وفور: فراوانی- فزونی- بسیاری.
وقاحت: بی شرمی- گستاخی.
وقار: فرهمندی- گرانسنگی.
وقایع، وقائع: سرگذشتها - رویداد ها - رخداد ها.
وقت: هنگام - گاه، زمان.
وقت و بی وقت: گاه به گاه.
وقف: دهش- وَرَستاد- نهادک.
وقفه: درنگ - ایست.
وقوف:آگاهی- آگاه شدن- پی بردن.
وقوع: پیش آمدن - دست دادن.
وقیح: دریده- بی شرم- پررو- بی آبرو.
وقیحانه: بیشرمانه - با پررویی.
وکالت:نمایندگی- کارگزاری- جانشینی.
وکالت نامه: دادگو نامه- نمایندگی نامه.
وکالت تسخیری: دادگزاری رایگان - دادگزاری گزینشی.
وکیل: نماینده-کارگزار.
ولادت: زاییدن- زایش - زادن.
ولایت: سرپرستی- فرمانروایی.
ولد: فرزند - زاده - پور- بچه.
ولد چموش:مردم آزار- بچه ی سرکش.
ولوله: غوغا - آشوب - جنجال.
ونوس: ناهید.
وهم:ترس- بیم - هراس.
ویزا: (فر) روادید
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - م
مآل اندیش: دور اندیش- پیش بین.
ما بعد: پس- سپس- پس از این.
ما بقی: باز مانده - ته مانده.
ما بین: میان- میانه - در میان.
ماتم: سوگ- سوک- سوگواری- اندوه - داغ - غم.
ماتم زده: سوگوار- سوگ زده- اندوهگین- داغدیده.
ماتم گرفتن: سوگ گرفتن - اندوهگین شدن.
ماجرا: پیشامد - رخداد - سرگذشت.
ما حصل: چکیده - بازده - پایانه - سرانجام - فرجام.
ماحصل کلام: چکیده سخن.
مادام: تا هنگامیکه- تا زمانیکه.
مادام العمر: تا پایان زندگی.
مادون: زیردست- پایین تر.
مارس: (ت) زبانزدی دربازی نرد- دوباخت.
مارس شدن: باختن- ازدست دادن - دوباخته شدن.
مارش: (فر) پهلوانی سرود-گام سربازی.
مار عینکی: آینکی- گرزه مار.
مارکبری: کفچه مار.
مارک: نشان- داغ نشانه.
مازاد: فزونی- بازمانده - ته مانده.
مازوت : (ر) نفت سیاه.
ماساژ: (فر)مالش - مشت مال.
ماسک: (فر) روبند.
ما سبق : پیشینه - گذشته.
ماشاءاله: به نام خدا- چشم بد دور.
ماشین: (فر) خودرو- ابزار.
ماشین تحریر: (فر) نبشت کار- نویسار.
ماشه:(ت) شستی- توته- زبانک.
ماضی: گذشته - سپری شده.
ما فوق: بالا دست- بالا تر- برتر- فراتر.
مافوق صوت: تندتر از سدا - تیز تر از سدا - بالا تر ازسدا.
ماقبل: پیش از آن- پیشین - گذشته.
ماقبل تاریخ: فراپیشین- دوران کهن.
ماکارونی: (ای) رشته فرنگی.
ماکت: (فر) پیش ساز - گَرتِه.
مال: داراک - توان.
مالاریا: (ای) تب لرز.
مال التجاره: کالا.
مالک: دارنده- توانمند- سرمایه دار.
مالک بودن: دارا بودن- داشتن.
مالکین: دارندگان.
مال نگهدار: انباردار- کالا دار.
مالیات: خراج- ستام- باژ.
مأمور مالیات: خراج گیر- خراج ستان.
مالیخولیا: (ای) بیماری مغزی- سودا و پندار خام..
مامان: (فر) مادر- مام.
مانتو: (فر) بالا پوش- جامه گشاد.
مأمن: پناهگاه- آسوده گاه.
مانع: بازدارنده - پیشگیری کننده.
مأموریت:گماردگی- گماشتگی- پاکاری.
مانع شدن: بازداشتن.
مانکن: (فر) نوپوش.
مانوی: پیروان مانی - مانیگر- زندیک.
ماوقع: رخداده - پیش آمده - رویداده.
ماهر: استاد - زبردست - چیره- کارآزمود.
ماهرانه: استادانه - هنرمندانه.
ماهوت: (ه) پارچه پشمی پرزدار- اَکسون.
ماهوت پاک کن: گَردبر.
ماهیّت: نهاد- هستی- سرشت- بن.
مایحتاج: نیازمندی- خواسته.
مایع: مایه- آبگونه - آبسان.
مایل: گراینده- گرای.
مأل: فرجام - انجام کار- بازگشت.
مأل اندیش: فرجام نگر- آینده نگر.
مأنوس: خو گرفته- اخت شده.
مأخذ: سرچشمه - ریشه - بن-خاستگاه.
مأوا: پناهگاه- آشیانه - جا
ماوراء: فراسو- آنسو.
مأخوذ: گرفته شده- بر گرفته .
مؤأخذه: بازخواست- سرزنش.
مألاً: سرانجام - به فرجام.
مؤدب: ادب آموخته - باادب- ادب دان
مؤدبانه: ادب مندانه.
مؤانست: خوگرفتن- خوگیری- دمسازی.
مؤثر:کارساز- کارآمد- نشانگذار.
مؤخّر: پشت- واپس- پس افتاده- وامانده.
مؤذن: بانگی- نیاخوان.
مؤِسّس: بنیانگذار- بنیادگذار.
مؤسسه: بنگاه- سازمان- بنیاد.
مؤلِف: نویسنده- گردآورنده.
مؤمن: باوردار- گرویده.
مأمور: گمارده- گماشته - فرمان یافته.
مأمورساختن: گماردن- گماشتن.
مانور:(فر) رزمایش.
مؤیِد: روشنگر- پشتیبان - نیروبخش - استوارکننده.
مأیوس: ناامید - دلسرد - نومید - واخورده - سرخورده.
مباح: روا - شایست - انجام پذیر - سزاوار.
مباحثه: گفتگو- گفت و شنید-کند و کاو - کاوش کردن.
مبادرت: پیشدستی - پیش افتادن - دست بکار شدن.
مبادله: داد و ستد - بده و بستان-پایا پای.
مبارز: دلاور- جنگاور- پیکارگر- هماورد - رزمجو- نستوه.
مبارک: فرخنده - همایون - پسندیده.
مبارک باد: شادباد - همایون باد.
مبارک قدم: همایون گام - فرخنده گام.
مباشر: پیشکار- کارگزار- کارپرداز- دستیار.
مباشرت: پیشکاری- سرپرستی-کارپردازی.
مبالغ: هزینه ها- اندازه ها.
مُبالغه: گرافه گویی - فزونه گویی - بزرگ انگاری.
مبانی: شالوده ها - اندام ها- نهادها - بنیادها.
مباین: ناجور- ناساز.
مبتدی: نوآموز- نوکار-نوگام.
مبتذل: پیش پا افتاده- پست-بی ارزش.
مبتکر: نوآور- تازه آور- نوآفرین.
مبتلا: دچار شدن.
مبحث: گفتار- جستار- سخن.
مبداء: خاستگاه.
مبّرا: بیگناه - پاک - دورازآلودگی.
مبدل: دگرگشته - دگردیس.
مبذول: بخشیده - پذیرفته.
مبّرز: سرآمد.
مبرم: استوار- سخت - پابرجا.
مبرهن: آشکار - روشن - پدیدار.
مبسوط: پهن- گشاده- فراخ.
مبشِر: نویددهنده- پیام آور-
مژده دهنده.
مبصِر: بیننده هشیار- دیده بان.
مبل: (فر) کاچال- کَدابزار.
مبلغ: بها - ارزش - اندازه - پول.
مبلّغ: پیام رسان- شناساگر- گراینده.
مبنی، مبنا: پایه- بنیاد- شالوده- ریشه.
مبهم: گنگ- پیچیده - ناآشکار.
مبهوت: شگفت زده - سرگشته-هاج و واج - سرگردان.
مبیّن: گویا- روشنگر- آشکارکننده.
متابعت: پیروی- فرمانبرداری-دنباله روی.
متارکه: واگذاشتن- رها کردن.
متأسفانه: دریغا - افسوس- شوربختانه- بدبختانه.
متاع: کالا- کاله - بار و بنه.
متانت: والایی- فرمندی- سنگینی.
متاهل: همسردار- پورمند.
متبادل: داد و ستد - داد و گرفت.
متباین: نا برابر- ناهمسو- ناهمگون.
متبسّم: خندان لب.
متبحر: کاردان- زبردست - کارشناس.
متبلور: بلور شده-درخشان- روشن.
متجاسر: سرکش- گردنکش.
متجانس: همتا- همسان- همانند.
متجاوز: ستمگر- زورگو- ستمکار.
متجدد: نوگرا- نوآور- نوپسند- نوخواه.
متجلی: روشن- درخشان - تابان.
متحجر: واپس گرا- سنگواره- سنگشده.
متحد: همدست - هم آوا - هماهنگ.
متحد الشکل: همسان- یکنواخت.
متحرک: جنبنده - پوینده - پویا.
متحصّن: بستی- دژپناه.
متحمّل: سازگار- بردبار- شکیبا.
متحوّل: دگرکننده - دگرگون پذیر.
متحیّر: سرگشته - سردرگم - سرگردان- هاج و واج.
متخاصم: دشمن.
متخصّص: کارشناس- کاردان- آزموده.
متخلّف: گناهکار-بزهکار- لغزشکار.
متداعی: هماویز- همچم- دشمن پیش آینده.
متداول: دست بدست گردانیده شده- همگانی- همه گیر.
متدرجاً: به آرامی- به آهستگی.
متدیّن: دیندار.
متذکّر: یادآور- آگاهنده.
مترادف: همانند- همتا - برابر.
متراکم: انباشته- درهم فشرده- انبوه.
مترجم: برگرداننده- ترزبان - ترجمان.
مترصد: چشم به راه - گوش به زنگ- فراپای - امیدوار.
مترقی: پیشرونده- پیشرفته- بالارونده.
متروک: بازمانده- رهاشده- پس نهاده.
متزلزل: دودل- لرزنده- سست رای- ناپایدار.
متساوی: برابر- سر به سر.
متساوی الاضلاع: دوپهلو برابر.
متشابه: همانند- مانند.
متشبّث: دست به دامن- درآویزنده - چنگ آویز.
متشتت: پراکنده - درهم ریخته - آشفته - نا به سامان.
متشخّص: برجسته - برگزیده - بزرگمنش- نامدار.
متشکّر: سپاسگزار.
متشنّج: لرزان- برآشفته - پریشان.
متشکّل: ریخت گرفته- پیکر پذیر.
متصاعد: فرایاز.
متصالح: سازش پذیر- سازشگر- سازش کننده.
متصدی: سرپرست- گمارده- گماشته- پیشکار-کارگزار.
متصرف: دست اندرکار- چیره - گرفته- دردست دارنده.
متّصل: پیوسته- چسبیده- جدانشدنی.
متّصل کردن: پیوند دادن - چسباندن - به هم بستن.
متصنّع:خودآرا- دلسوزنما - هنرمندنما.
متصّور: گمان برنده - انگارنده - شدنی.
متضاد: ناسازگار- نا همسان- نا همگون.
متضرّر: زیاندیده - آسیب دیده.
متضرع: فروتن- زاری کننده - نالان- گریان.
متضمّن: دربردارنده - دربرگیر.
متظاهر: خود نما.
متظلّم: دادخواه- ستمدیده - دادجو.
متعادل: ترازمند.
متعدّد: بیشمار- فراوان- بسیار.
متعدی: ستمگر- زورگو- آزاردهنده.
متعرّض: پرخاشجو - ستیزگر.
متعرض شدن: آزار رساندن- تاخت کردن- پرخاش کردن.
متعصّب: پی ورز- کوردل.
متعفّن: گندیده - بدبو- بویناک.
متعلّق: از آنِ- وابسته- پیوسته.
متعلّم: شاگرد- آموزنده- ادب آموز.
متعهد: پایبند - پذیرنده - پیمان دار.
متغیّر: برآشفته - خشمگین - تندخو.
متفاوّت : ناساز- ناجور- ناهمگون.
متفرعن: خودخواه- خودبین- خودپسند.
متفرّق: پراکنده- پخش شده- پاشیده.
متفرق کردن: تاراندن- پراکندن- پاشاندن.
متفرقه: گوناکون - جور به جور- پراکنده.
متّفق: همدست- همسو- هم اندیشه.
متّفق شدن: همدست، یکی شدن.
متّفق الرای: هم رای- همداستان.
متّفق القول: همزبان- هم سخن.
متّفق الکلام: هم سخن- یکدل-یک زبان.
متفکّر: اندیشمند.
متقابل: رویارو- روبه رو- رو در رو.
متقابلاً: درپاسخ.
متقارب: هم رس
متقاضی: درخواست کننده - خواهان - درخواستگر- خواستار.
متقاطع: هَمبُر- ازهم گذر.
متقاعد: باز نشسته- کناره گیرنده - پاسخ یافته.
متقال: متخال، پارچه ی سپید.
متقبل: پیمان پذیر- پذیرا- پذیرنده.
متقدّم: پیشین-گذشته- دیرین.
متقلّب: دروغگو- دغلباز- فریبکار.
متقی: پارسا- پرهیزکار- نیکوکار.
متکبّر: خود خواه- خودبین- خود پسند.
متکفّل: سرپرست.
متکلّم: سخنگوی- سخن گوینده.
متکلّم وحده: پرگو- تنها سخن گو.
متلاشی: گسیخته- ازهم پاشیده- درهم ریخته.
متلاطم: توفانی- برهم خورده- خروشان - پرموج.
متلوّن: رنگ به رنگ شونده - دورو - دغلکار- دمدمی.
متلّون المزاج: دمدمی سرشت.
متمادی: دیرباز- دیرپا - دیرگاه.
متمایز: جدا- سوا- باز شناخته شده.
متمایل: گرایش- دلبسته- خواستار.
متمتع: بهره مند- برخوردار.
متمدّن: شهرنشین - شهریگر.
متمرّد: سرکش - نافرمان- گردنکش.
متمرکز: هسته گرفته- یکجا گرد آمده.
متمکّن: توانگر- توانا - توانمند.
متملّق: چاپلوس- چرب زبان- زبان باز.
متمم: پیوست- پایانه- رساکننده.
متمنی: خواستار- خواهشمند.
متموّل: دارا - توانمند - سرمایه دار.
متن: زمینه - درون مایه.
متناسب: درخور- فراخور- جور- هماهنگ.
متنبه: آگاه شونده- بیدارشونده- هوشیار.
متنبه ساختن: آگاه ساختن-بیدارساختن - هشیارساختن.
متنفذ: رخنه کننده- چیره - نیرومند- توانا - فراگیر.
متنفّر: بیزار- گریزان - رمیده - دلزده.
متنوّع: گوناگون- جوراجور-رنگارنگ.
متواری: گریزان- گریخته - آواره - سرگردان.
متوازن: هم اندازه- همسنگ- برابرشونده- بامنش.
متوازی: همسویه- رو به رو- همرو.
متواضع: فروتن- سر به زیر.
متوالی: پیاپی- پشت سرهم.
متوجه: آگاه- هشیار- فراگیر- هوشمند.
متوحّش: ترسان- بیمناک - نگران.
متورّم: آماس کرده - باد کرده- برآمده.
متوسط: میانه- میانگین.
متوسّل: دست بدامن- دست آویز- نزدیک جوینده.
متوفّی: مرده- درگذشته- جانسپرده.
متوقّع: چشمداشت- امیدوار- آرزومند - خواستار- چشم به دست.
متوقّف: ایستاده- بی جنبش- دریک جامانده.
متوقّف شدن: ایستادن- درنگ کردن - ازکارماندن- ورشکستن.
متوقّف کردن: ازکار انداختن- به درنگ واداشتن.
متولّد: زایچه- زاییده شده- زاده - به جهان آمده.
متولّی: کارگزار- سرپرست- برمک- کیشمند - دینکار.
متهم: بزه ور- گناه آلوده.
متهوّر: بیباک- گستاخ - بی پروا.
متین: بردبار- آراسته- سنگین.
مثال: نمونه- مانند - همانند - نشانه - بسان- شبیه.
مثانه: شاشدان- پیشاب دان.
مثبت: راست و درست- برپا - پایدار.
مثقال: ده گرم - 24 نخود - اندازه کم.
مَثل: زبانزد- افسانه - داستان.
مِثل: مانند- همتا - همسان- همانند- همسنگ- همگون
مثلاً: چنانکه- برای نمونه.
مثل اینکه: انگارکه - گویی که - شاید.
مثلث: سه بر- سه گوشه.
مثنوی: دوبندی- دوپاره - دوتایی- جفته - دولختی.
مجاب: پذیرا- پاسخ یافته-پاسخ پذیرفته.
مجاب کردن: پاسخ دادن.
مجادله: ستیزه گری- پرخاشگری- کشمکش.
مجاری: راه ها - آبراه ها - گذرگاه ها - گدارها.
مجاز: روا- پسندیده- با پروانه - خوب.
مجازات: پادافره- کیفر- سزا.
مجازی: انگاری- ناهست- ناآشکار.
مجال: یارا- زمان- پروا- توانایی.
مجالس: انجمن ها- نشست ها.
مجالست، مجانست: همنشینی- همدمی.
مجامع: انجمن ها - گردهمایی ها.
مجامعت: جفتگیری- همبستری.
مجامله: چرب زبانی- چابلوسی.
مجانی: رایگان- مفت- بی پرداخت.
مجاور: همسایه- نزدیک- دیوار به دیوار- هم سامان.
مجاورت: همسایگی- نزدیکی.
مجاهد: کوشنده- پیکارجو- جنگجو.
مجاهدت: کوشش- کوشایی- نبرد- پیکار- ستیز.
مجبور: ناگزیر- ناچار- واداشته.
مجبور کردن: وادار کردن- ناگزیرکردن - ناچارکردن.
مجتمع: انجمن- همگرد- همادگاه.
مجتمعاً: باهم - آماده - انباشته.
مجتهد: کوشش کننده - کوشا.
مُجّد: پابرجا - کوشش کننده - کوشا.
مجدداً: دوباره - ازنو- باز- ازسر.
مجذوب: شیفته- دلباخته - فریفته - دلبسته - گراییده.
مجذور: توان دوم- به توان دو.
مجرا: آبراه- گذرگاه - راه - گدار.
مجرّب: کارکشته- کاردان- کارآزموده - جهاندیده.
مجرد: تنها - بی همسر- تک.
مجرم: بزهکار- گناهکار- تبهکار.
مجروح: زخمی- آسیب دیده.
مجزا: سوا - جدا - دورازهم- واشده.
مجسّم: بازنمودن- نمودار- نمایان- دراندیشه آوردن.
مجسّمه: تندیس- پیکره.
مجعّد: فرفری- موی پیچیده- چین چین - پرشکن.
مجعول: ساختگی.
مجلّد: پوشینه دار- پوست کنده- پوست یافته.
مجلس: انجمن- همایش- نشست.
مجلس شورا: مِهِستان کوچک-گزینستان- انجمن نمایندگان مردم.
مجلس سنا: مِهِستان بزرگ.
مجلّل: باشکوه - شکوهمند- بافر و شکوه - شاهوار.
مجلّه: ادبنامه- هفتگی نامه - ماهنامه - سالنامه.
مجمر: آتشدان- افروزه - بوی سوز.
مجمع: انجمن- گردگاه- فرهنگستان.
مجمع عمومی: انجمن همگانی- گردهمایی همگانی.
مجمل: کوتاه - فشرده - گزیده.
مجموع: روی هم- باهم.
مجموعاً: رویهمرفته- یکسره - همگی- باهم.
مجموعه: گردآمده - گردشده - گزیده - انباشته.
مجنون: دیوانه- شیفته - خل.
مجوّز: دستور- روادید - پروانه.
مجوس: مَگوگ- مغ- آتش پرست.
مجوّف: کاواک- میان تهی - پوک.
مجهّز: آماده- با ساز و برگ- بسیجیده.
مجهز ساختن: سازوبرگ دادن- آراستن- فراهم کردن.
مجهول: ناشناخته - نادانسته- ناپیدا.
مجهول الهویه: ناشناس- ناشناخت- بی نام و نشان- گمنام.
مجید: گرامی- بزرگ - بلند پایه.
محاذات: رودررویی- رو با رویی.
محارب: جنگجو- رزمجو- پیکارجو.
محارم: نزدیکان - خویشان.
محاسب: آمارگر- شمارگر - اَیارگر.
محاسبه: شمارش- شمردن.
محاسن: خوبی ها - نیکی ها -زیبایی ها - ریش.
محاصره: دورگیری- پیرامون گیری تنگنایی.
محافظ: پاسبان- نگهبان- پاسدار.
محافظت: نگهداری- نگهبانی-. پاسداری.
محافل: انجمن ها- نشستگاه ها .
محاکم: دادگاه ها.
محاکمه: دادرسی- دادگری- دادوری.
محال: نشدنی- بی ریشه - نابودنی.
محاوره: گفت و گو- هم سخنی.
محبت: مهربانی- مهرورزی- دوستی.
محبت آمیز: مهرآمیز- دوستانه.
محبس: زندان- بند- بازداشتگاه.
محبوب: دلدار- دلبر- دلداده- دوست.
محبوبیت: مردم پسندی - دوستداری - دوست داشتنی.
محبوس: زندانی- دربند - درزنجیر- بازداشتی.
محتاج: نیازمند- تهیدست - مستمند.
محتاط: دوراندیش- دورنگر- ژرف نگر.
محترز: خویشتن دار- پرهیزکار.
محترق: سوزان- سوزا- آتشگیر.
محترم: گرامی- ارجمند- بزرگوار- والا.
محترماً: با گرامیداشت - ارجمندانه - با ارج نهی- با گرانمایگی.
محتسب: داروغه- پاسبان.
محتشم: بزرگوار- سرور- مهتر.
محتضر: مردنی- جان سپار.
محتکر: انباربند- انبارگر- بُندار- سودجو- گران خواه- پنهانگر کالا.
محتمل: شاید- گویا-گمان میرود.
محتوی: درونمایه - فراگیرنده دربردار.
محجوب: باآزرم- باشرم.
محجور: دیوانه- خل.
محدّب: کوژ- برآمده.
محدّث: رویدادگو- واگو.
محدود: اندک- کم - ناچیز- مرزین - مرزبسته - کران بسته.
محدودیت: تنگنا- پیرامون بسته- کران بستی.
محراب: مهراب- مهرابه- نیایشگاه.
محرر: نویسنده- دبیر- نگارشگر.
محرز: آشکار- استوار- روشن- پابرجا.
محرق: سوزاننده- سوز آور.
محرک: انگیزا - برانگیزنده.
محرم: خودی- رازدار- همدم- همدل.
محرم اسرار: همراز- رازدار- رازنگهدار.
محرمانه: پنهانی- نهانی.
محروم: بی بهره- ناکام- ازدست داده.
محزون: اندوهگین- افسرده- پژمرده.
محسّنات: - خوبی ها - نیکی ها.
محسوب: شمرده شده- انگاشته-به شمارآورده.
محسوس: نمودار- پیدا - آشکارا.
محصّل: دانش آموز.
محصول: بازده- فرآورده- خرمن
محض: تااینکه- تا - برای - به ویژه.
محضر: پیشگاه- فرگاه- بودگاه.
محظور: رودربایستی- بن بست.
محظوظ: شاد- خرسند- بهره مند.
محفظه: اشکاف- گنجه- دولاب.
محفل: انجمن- خانگاه- دیدارگاه.
محفوظ: درپناه- نگاهداشته- درزینهار.
محق: سزاوار- شایسته - هوده مند.
محقر: کوچک- خُرد- اندک- ناچیز.
محقق: پژوهشگر- پژوهنده - کوشا.
محققاً: به راستی- به درستی- بیگمان.
محک: زرسنج - زرکَش- آزمونه-ارزشیاب.
محکم: استوار- پابر جا- استوان- سخت- سفت.
محکمه: دادگاه.
محکوم: دادباخته - باخته-شکست یافته.
محل: بوم- جا - جایگاه.
محل ا قامت: زیستگاه- زیستنگاه- آشیان-کاشانه- خانه.
محل تقاطع: برخوردگاه- جای برخورد.
محل توقف: ایستگاه.
محل عبور: گذرگاه- گذار.
محله: برزن- کوی.
محمل: کجاوه - پالکی - هودج.
محنت: رنج - سختی - گرفتاری.
محو: زدوده- سترده - ناپدید- نابود.
محور: آسه.
محوطه: پهنه- میدانگاه- جایگاه.
محوّل: سپرده - واگذار- وانهاد.
محیط: پیرامون- گرداگرد- فراگرد.
محیل: فریبکار- دغل - نیرنگ باز.
مخ: مغزسر- مغزاستخوان.
مخابره: پیام رسانی - بی سیم گری- بی سیم گویی.
مخارج: هزینه ها.
مخاصمه: دشمنی کردن- پیکارکردن - نبرد- کشمکش.
مخاطب: شنونده- هم سخن- روی سخن- دوم کس.
مخاطره: به آب وآتش زدن- سیجیدن.
مخالف: ناهمراه- ناهمدل- ناسازگار.
مخالفت: دشمنی کردن - ستیزه کردن.
مخبر: گزارشگر- آگاهیده - پیامگوی.
مختار: برگزیده- آزادکام.
مخترع: نوآور- آفریننده- پدیدآور.
مختص: ویژه.
مختصر: کوتاه- کم- فشرده.
مختصراً: به کوتاهی- به فشردگی.
مختل: درهم برهم - درهم ریخته - شوریده- آشفته.
مختلس: دزد- رباینده- کش رونده.
مختلط: آمیخته - درهم ریخته.
مختلف:گوناگون- جورواجور- ناهمگون.
مختوم: انجام- پایان یافته- سپری.
مخدّر: آرامش بخش- سست کننده- کرخ کننده.
مخّده: نازبالش- پشتی.
مخدوش: دست خورده- خراشیده - دست کاری شده.
مخدوم: سرور- فرمانروا - خداوندگار.
مخرّب: ویرانگر- تباهگر - نفله کن.
مخرج: سوراخ - گذرگاه- بخشیاب.
مخروبه: ویرانه - ویران شده.
مخروط: سروگونه- کله غندی- خراشیده.
مخزن: انبار- گنجینه- پوته.
مخصوص: ویژه- برگزیده.
مخصوصاً: به ویژه.
مخفف: کوتاه- کاسته- سبک- کاهیده.
مخفی: پنهان- نهان- نهفته- سربسته.
مخفیگاه: نهانگاه- پنهانگاه.
مخلّ: آشوبگر- آسیب رسان - تباه گر.
مخلص: پاک - همدل - یکدل - نیک خواه - بی آلایش.
مخلصانه: پاکدلانه - با بی آلایشی- ازته دل.
مخلفات: مانداک ها- خرده ریز ها.
مخلوط: درهم شده- آمیخته-درهم آمیزه.
مخلوع: برکنار- برکنده - برافتاده.
مخلوق: آفریده- ساخته شده.
مخمورخواب آلود- نیمه مست- خمار.
مخمّر: خمیرشده - خمیرمایه.
مخمصه: تنگنا - گرفتاری - رنج.
مخمل: پرنیان - پرند - ابریشم.
مخوف: ترسناک- هراس آور- بیمناک.-
مخیلّات: پندارنده - گمان برده- گمان.
مدّ: فرازآب- آبخیز.
مدّاح: ستایشگر- چاپلوس.
مداخله: پادرمیانی- دست اندازی - دست درازی.
مداد: کلک- خامه - زاگاب.
مدار:گردون سپهر - پرگاره - چرخگاه.
مدارا: سازگاری- بردباری- نرمی- کنارآمدن.
مدارس: دبستان ها- آموزشگاه ها.
مدارک: بنچاک ها - کارمایه ها- نوشته ها گواهینامه ها- پایان نامه ها- استوارنامه ها.
مدافع: پشتیبان- پدافندگر.
مدام: پیوسته- هماره- همواره- همیشه.
مداوا: درمان- چاره.
مداومت: پایداری- ایستادگی.
مد ا هنه: چاپلوسی- چرب زبانی - زبان بازی- گزافه گویی.
مدبّر: کاردان- آگاه - دوراندیش-ژرف نگر.
مدبرانه: بینشورانه - خردمندانه - اندیشمندانه - آگاهانه.
مدّت: گه- گاه- هنگام- پاس- زمان.
مدّت طولانی: دیرباز- دیرزمان.
مدّتی: چندی- چندگاهی- دیرزمانی.
مدح: ستایش- آفرین.
مدح و ذمّ: ستایش و سرزنش.
مدد: یاری - یاور ی- کمک - فریادرسی.
مددکار: یاور- همیار- دستیار- پشتیبان.
مدد معاش: کمک هزینه زندگی-روزی یار.
مدرج ساختن: زینه بندی
مدعوین: فراخواندگان- میهمانان.
مدعی: خواهان- دادخواه.
مدفوع: چمین- پیخال- گُه - سرگین.
مدفون: به خاک سپرده- نهانیده.
مدوّر: گرد- چرخی.
مد نظر: برابر چشم.
مدنی: شهری - شهرنشینی.
مدوّن: نوشته شده- گردآوریده - آراسته.
مدهش: بیمناک- سهمناک.
مدهوش: بیهوش- گیج - منگ.
مدید: دراز- دیرباز- کشیده- کشیده شده.
مدیر، مدیر عامل: فرنشین- سالار- گرداننده - هماهنگ کننده.
مدیرکلّ: فرسالار- فرمهان- سرمهان.
مدیون: بدهکار- وام دار.
مذاب: گداخته - گدازه - آب شده.
مذاکره: گفتگو- گفت وشنود.
مذبوح: کشتار- گلو بریده-دست وپا زده.
مذهب: راه - روش - آیین-دین.
مذکر: نر- نرینه - مرد.
مذکور: گفته شده- یادشده- بالا گفت- سرگفت.
مذلت: خواری- پستی - بیچارگی.
مذمت: نکوهش- سرزنش - بدگویی.
مرابحه: بهره کاری.
مرابطه: رفت و آمد- پیوند.
مراتب: پایه ها - پایگاه ها - پله ها.
مراتع: چراگاه ها- مرغزار ها.
مراجعت: برگشتن- بازگشتن.
مراجعت دادن: برگشت دادن- برگرداندن.
مراد: خواسته- آرزو - امید - آ رمان.
مرادف: همردگی- همرسته - درپی.
مرارت: سختی- دشواری - تلخکامی.
مراسم مذهبی: یَزش، یشت- پرسه.
مرافعه: ستیز- کشمکش- زد و خورد.
مرافقت: دوستی- همدلی - مهربانی.
مراقب: نگهبان- پاسدار- دیده بان.
مراقبت: دیده بانی- نگهبانی- فرابینی.
مرام: آرمان- خواست- آرزو - پسند.
مرئی: آشکار- پیدا- دیدنی- نمایان.
مرباّ: پرورده - پرهیخته - میوه شکرین.
مربّع: چهارگوش- چهار پهلو.
مرّبی: آموزگار- آموزنده -پرورنده.
مربوط: بسته- وابسته- پیوسته.
مرتاض: رنج کش.
مرتب: پیاپی- پی درپی- پشت سر هم.
مرتب کردن: سامان دادن- پیراستن - آراستن.
مرتجع: کهنه پرست- کهنه پسند- بازگردنده.
مرتعش: لرزان- لرزنده- جنبان.
مرتبه: پایه- رده- پایگاه- جایگاه.
مرتفع: بلندی- بالا- فراز- سربالا.
مرتکب: گناه کننده- آغازنده-کننده.
مرجع: سرچشمه- سرآغاز.
مُرجّح: برتری داده - افزونی داده.
مرحبا: آفرین- زهی - خوشا.
مرحله: رده- پله- گام - زینه.
مرحمت: مهربانی- مهرورزی- نوازش-بخشایش.
مرحوم: درگذشته - ازجهان رفته- روانشاد - شادروان- زنده یاد.
مرخص: آزاد شده- رهاشده - پروانه داده شده.
مرخصی: آسودگی- رهایی- آسایه-آسوده روز.
مردد: دودل- سرگردان- سرگشته.
مردود: ردشده- پذیرفته نشده -واخورده- بازمانده.
مرسوم: نهادیک- نهاده-آیین- روش- گسترش یافته.
مرشد: راهنما- رهبر- پیشوا.
مرصّع: گوهرنشان- زرنشان.
مرض: بیماری - ناخوشی- رنجوری.
مرضیه: پسندیده- تودل برو.
مرطوب: نمناک- نمور- نمدار.
مرغوب: پسندیده - برگزیده - دلپسند - برازنده - دلپذیر.
مرفه: آسوده - باآرامش - تن آسان- درآسایش- درفراوانی.
مرفه الحال: با آسایش- آسوده- تن آسان.
مرقوم: نوشته شده.
مَرکب: چهار پا- رهوار- اسب- ترابر - خودرو.
مرکّب: آمیخته شده- دوده - زکاب.
مرکبات: پیوندیان- آمیختگان-نارنج گونه ها.
مرکز: میانه- هسته- میان- پایتخت- فرنشین.
مرکز ثقل: گرانیگاه.
مرکز فرماندهی: ستاد فرماندهی.
مرمت:نوسازی- بازسازی- دوباره سازی.
مرموز: رازدار- تودار- پوشیده.
مروّت: جوانمردی- مردانگی- رادمنشی.
مرور: دوباره نگریستن - دوباره خواندن - از نو نگاه کردن.
مرهم: ملهم - نوشدارو.
مرهون: درگرو- گرورفته - گرونهاده - گروی- سپاسگزار.
مری: سرخ نای.
مرّیخ: بهرام - وهرام.
مرید: پیرو- سرسپرده- دنباله رو.
مریض: بیمار- ناخوش- رنجور- دردمند.
مزاج: سرشت - نهاد - آمیزه - آمیغ.
مزاح: شوخی- لودگی- مسخرگی.
مزاحم: دست و پاگیر- سربار- سَرخر.
مزاحمت: دردسردادن- رنج دادن.
مزار: گور- آرامگاه - آستانه.
مزایا: برتری ها - فزونی ها - سود ها.
مزایده: بیش فروش - فزون فروش - فرا فزونی.
مزبور: گفته شده - یادشده - نامبرده.
مزخرف: سخن بیهوده - یاوه - ژاژ - پوچ - چرند و پرند.
مزرعه: جالیز- کشتزار.
مزقان: (ت) سرنا- شیپور- خنیا.
مزمن: کهنه - دیرینه.
مزور: دروغگو- دغل- دغاکار-نیرنگ باز- فریبکار.
مزیّت: برتری- افزونی.
مزید: افزونی- بیشی - فراوانی.
مزید برعلت: پیش آمدی فزونتر- افزوده برانگیزه.
مزیّن: آراسته- آرایش- آراینده - زیور.
مسائل: چیست ها - دشواری ها - پیش آمدها - گرفتاریها.
مسابقه: پیشی- آورد - زورآزمایی- همتازی.
مساعد: فریادرس- یاور- یارمند.
مساعدت: کمک، یاری کردن- همدلی.
مساعده: پیش پرداخت.
مسافت: درازراهی - دوری.
مسافر: رهنورد - راه پیما - بوم نورد-ره سپر.
مسافرت: گشت و گذار- را هی گشتن - بوم نوردی.
مسافرخانه: مهمانخانه- مهمانسرا- کاروانسرا.
مسالمت: آشتی کردن- خوش رفتاری.
مسالمت آمیز: همراه با سازش.
مسامحه: آسان گرفتن- کوتاهی - آسان انگاری - سستی ورزیدن.
مساوات: برابری- همسانی - یکسانی.
مساوی: برابر- همتای- هم اندازه.
مسئله: چیستان- دشواری - پیش آمد - گرفتاری.
مسئله ی مهّم:کاربزرگ-کارارزشمند.
مسئول: پاسخگو- پاسخور- سرپرست.
مسئولیت: پاسخگویی- پاسخدهی.
مسبب: انگیزه ساز- برانگیزنده - پدیدآورنده.
مستأجر: کرایه نشین- خانه بدوش - خوش نشین.
مستأصل: درمانده - پریشان - آشفته.
مستبد: خودکامه - خودسر- خودرای- خیره سر.
مستبعد: بسیاردور.
مستثنی: جدا - سوا - به جز- مگر.
مستجاب: پذیرفته شده - انجام شده.
مستحضر: آگاه- آشنا - دانسته.
مستحق: سزاوار- شایسته.
مستحکم: استوار- پابرجا - پایدار.
مستحیل: ترفندگر- ناشدنی- یاوه - دگرگون شده - ازمیان رفته.
مستخدم: خدمتگزار.
مستراح: آبریزاه- کنارآب- دستشویی.
مستدام: پاینده- پایدار- جاویدان.
مستدعی: درخواستگر- خواستار- خواهشگر.
مستدل: بافرنود- با برهان - درست.
مسترد: بازپس داده - پس داده - برگردانده.
مسترد داشتن: برگشت دادن-برگرداندن- فرازدادن.
مستحفظ: نگهبان- پاسبان- زندانبان.
مستشار: رایزن.
مستشرق: خاور شناس.
مستضغف: ناتوان- بینوا- تنگدست- تهیدست- درمانده.
مستطاب: پاک- پاکیزه - خوش آمده.
مستطیع: توانگر- توانمند- سرمایه دار.
مستطیل: راست گوشه.
مستعار: سپنجی- نام دوم.
مستعد: آماده- دریابنده.
مستعفی: کناره گیر.
مستعان: یاری جسته - یاری بخش.
مستعمره: دست نشانده.
مستعمل: فرسوده- کهنه - کارکرده.
مستغرق: فرورفته - غوته ور- شناور.
مستغلات: خانه وزمین- دارایی.
مستغنی: توانگر- بی نیاز.
مستفاد: دریافته - بهره گرفته-پی برده - برآمده.
مستفیض: بهره مند - برخوردار.
مستقبل: آینده- پیشتاز- پیشواز.
مستقر: استوار- پایدار- برجا - جایگیر.
مسری: واگیر- واگیردار- همه گیر.
مستقل: آزاد - جداسر-خودسر.
مستقلاً: آزادانه - خودسرانه.
مستحب: پسندیده - نیکو.
مستقیم: راست- راستای- سهی.
مستقیماً: یکراست- یکسره- سر راست.
مستکبر: گردنکش- خودخواه.
مستلزم: سزاوار- بایسته- درخور.
مستمر: همیشه - پیوسته - پی درپی.
مستمری: دستمزد- کارمزد- ماهانه.
مستمسک: دستاویز.
مستمع: شنوا- شنونده- نیوشنده.
مستند: پشتوانه دار- پابرجا - فرنودین - بایسته - درست.
مستنطق: بازپرس.
مستوجب: سزاوار- درخور- شایسته - برازنده - زیبنده.
مستور: پوشیده- پنهان- نهان- درپرده.
مستوفی: دبیر- دیوان دبیر- سرگنجوَر.
مستولی: چیره- پیروزمند-دست یافته.
مستهجن:زشت- بد- نابهنجار- ناپسند.
مستهلک: نابود- ازمیان رفته - نیست.
مسجد: مزکت.
مسحور: جادو شده- فریفته - دلباخته.
مسجع: خوش آهنگ- خوش آوا.
مسجّل: آشکار- روشن - بی گفتگو-بی چون و چرا.
مسخ: زشت - ننگسار- دگرگون پیکر.
مسخّر: رام- فرمانبردار- گرفته شده.
مسخره: لوده- دلغک- شوخ- بذله گو.
مسدود: بسته - بندآمده -گرفته.
مسدود کردن: بندآوردن- بستن- فروبستن.
مسرت: شادی- خوشی- دلشادی.
مسرور: شاد- شادمان- دلشاد.
مسطح: پهن- هموار- تخت- یکدست.
مسطوره: نوشته - نوشته شده.
مستوره: نمونه ی کالا.
مسعود: نیکبخت- همایون- فرخنده.
مسکن: خانه - سرای - کاشانه.
مسّکنُ: آرام ده- آرام بخش.
مسکونی: زیستنی- زیست پذیر.
مسکنت: بینوایی- نیازمندی- تهیدستی- مستمندی- بی چیزی.
مسکین: بی چیز- بینوا - تهیدست- مستمند - بیچاره.
مسلح: با سازوبرگ- با جنگ افزار.
مسلخ: کشتارگاه.
مسلسل: زنجیره یی- پیوسته- پیاپی - پی در پی.
مسلّط: چیره- پیروز- پیروزمند.
مسلک:راه- روش- روال- شیوه- گونه.
مسلّم: آشکار- بیگمان- روشن.
مسلّماً: بی چون و چرا - بی برو برگرد.
مسموع: شنیده - شنیده شده.
مسموم: زهر- زهرخورده- زهرآلوده.
مسمومیّت: زهرآلودگی- زهرناکی- زهرمندی.
مُسّن: سالخورده - کهنسال - پیر.
مسند: تخت - جایگاه - تکیه گاه.
مسواک: دندان شوی- دندانشویه- دندان سای- دندان زدا.
مسوّده: پیش نویس- سیاهه.
مسهل: کارکن- روان کن- شکمروان.
مسیحی: ترسایی.
مسیر: گذرگاه - راه - گشتگاه - گذر.
مشابه: مانند - همانند - همسان.
مشابهت: همانندی- همگونی- همسانی- همتایی.
مشاجره: ستیز- کشمکش-برخورد، گفتگوی تند.
مشارکت:همدستی- همکاری- هنبازی.
مشاطه: آرایشگر- چهره آرا - بزک کن.
مشاع: بخش ناکرده - چند هنبازه.
مشاعره: چامه خوا نی- سروده خوا نی.
مشّام: بینی- بویایی.
مشاور: رایزن.مشاورت: رایزنی- همپرسی.
مشاهده: دید- دیدن- نگرش- نگاه.
مشاهیر: بلند آوازگان- ناموران-نامداران.
مشایخ: ریش سپیدان - پیرسالاران.
مشایعت: درپی کسی رفتن- همراهی- پسواز- بدرهه.
مشئوم: بدشگون- گجسته.
مشبّک: سوراخ سوراخ- روزنه دار.
مشتاق: خواهان- خواستار- شیفته.
مشتبه: گول خورده - پرت.
مشترک: هموند- چند هنباز- انباز.
مشتری: خریدار- ستاره ی اورمزد.
مشتعل: فروزان- افروخته -آتش گرفته- الوگرفته.
مشتق: برگرفته - برآمده- به دست آمده - جداشده.
مشجر: پُردار و درخت - درختکاری شده.
مشخص: پیدا- شناخته شده- نمایان- هویدا.
مشخّصات: ویژگی ها- نام و نشان.
مشدّد: توانیافته- توانا کرده شده.
مَشرَب: آبخورد- آشامیدن - نوشیدنی - روش دینی- کیش- روش فرزانی.
مشرف: برفراز- جای بلند - فراتر.
مشرّف: سرافراز.
مشرق: خاور.
مشرک: چندخدایی- هنبازگیر.
مشروب: نوشابه- نوشیدنی- آشامیدنی.
مشروب فروشی: می فروشی- میکده-میخانه.
مشروطه: مردم سالاری.
مشروع: روا- بر پایه دین.
مشعل: فروزانه - آتشدان- ناردان-آتش فروزان.
مشعوف: شادمان- سرخوش- خرسند.
مشغله: پیشه - کار و بار.
مشغول: دست اندرکار- سرگرم.
مشغول شدن: سرگرم شدن- درکارشدن- به کار پرداختن.
مشغولیّت: سرگرمی.
مشفق: مهربان- دلسوز- مهرورز.
مشق: نوشتن- ورزش.
سرمشق: نمونه-رو بُر.
مشقت: سختی- دشواری - رنج.
مشکل: دشوار- سخت- پیچیده - بغرنج.
مشکل گشا: گره گشا- گره زدا.
مشکل پسند: سخت پسند- دیرپسند.
مشکوک: دودلی- گمان.
مشکور: ستوده- درخورسپاس- پسندیده.
مشمئز: بیزار- رمنده- دماغ آزار.
مشمول: فراگیر- فراگرفته شده- آماده.
مشورت: رایزنی- همپرسی.
مشّوش: آشفته- پریشان- نگران.
مشوّق: برانگیزنده- امید بخش.
مشهود: پیدا، نمایان- نمودار- روشن.
مشهور: نامدار- پرآوازه
بلند آوازه: نامور- سرشناس- نامی.
مشی: روند- روش- راه- شیوه- روال.
مشیّت: خواست- خواسته - آرزو.
مشیّت الهی: خواست خدا- ایزد خواست.
مصاحب: یارو همدم- دوست.
مصاحبت: هم سخنی- همدلی- همدمی- یار و همدم شدن.
مصادر: ریشه ها - سرچشمه ها- دستمایه ها - سرآمدها.
مصادره: بازگیری.
مصادف: برخوردکننده - روبرویی- روبه رو شونده - یابنده.
مصارف: هزینه ها.
مصاف: پیکار- رزمگاه - آوردگاه - کارزار- رزم.
مصالح: نیک اندیشی ها - سودها - شایسته ها.
مصالح ساختمانی: کارمایه ساختمانی- سازه ها- کاراسته ها.
مصالحه: سازش- آشتی - سازگاری - کنارآمدن.
مصب: دهانه - دهانگاه - ریزشگاه.
مصحّح: ویراستار- ویرایشگر- درستگر.
مصدع: دردسردهنده- آزاررسان.
مصداق: راستگوی- گواه راست-راست نماد.
مصدّق: باورشده - گواهی شده - راستگو پنداشته شده.
مصدوم: آسیب دیده - کوفته - گزند دیده.
مصّر: پافشار- سمج.
مصراع: بند- نیمه - لنگه - لخت.
مصرف: کارکرده- کاربری.
مصطلح: زبانزد- همه کس گو.
مصغّر: کوچک- خرد- ریز- کهتر.
مصفّا: خرم- سرسبز- خوش آب و هوا.
مصلح: نیکخواه- به اندیش- بهساز.
مصلحت: نیک اندیشی- به نگری.
مصلوب: بدارآویخته شده- چلیپا شده.
مصمّم: استوار- پابرجا- پایدار- باآهنگ.
مصمّم شدن: کمربستن- آهنگ کردن.
مصنّف: نویسنده- نگارنده- دبیره نویس.
مصنوع: ساخته شده - فرآورده- نوپیدا.
مصنوعی: ساختگی.
مصوّب: استوارشده - پذیرفته.
مصون: درپناه - نگهداشته - دورداشته.
مصوّر: نگارگر- چهره گر- چهریافت.
مصونیّت: در پناه - زینهاری.
مصیبت: اندوه- پیش آمد ناگوار-پریشانی - دردمندی.
مضّار: گزندها - زیان ها - آسیب ها.
مضاعف: دوچند- دوچندان- دوبرابر.
مضاف: بیش- افزا- دردستور- پیوند.
مضافاً: افزون براین- سوای این- جدا ازاین- جزاین - بااین که- گذشته ازاین.
مضامین: زمینه ها- دستمایه ها-درونه ها
مضایقه: کوتاهی- فروگزاری - سختگیری- خودداری- تنگی
تنگ گیری: در فشار گذاشتن-دریغ کردن.
مضبوط: نگاهداشته- بایگانی شده.
مضحک: خنده دار- خنده آور.
مضحکه: ریشخند شده.
مضر: زیان آور- زیان بخش-آسیب رسان.
مضراب: زخمه- شکافه.
مضرب: جای زدن- تیزی شمشیر-بر پا کننده غوغا- ابزار زدن-(حاصل ضرب) - بس شمار- بازده.
مضرّت: آسیب - گزند - زیان.
مضطر: آشفته- پریشان - بیچاره.
مضروب: زده شده - گزند یافته.
مضطرب : نگران- پریشان- دلواپس.
مضمحل: نیست - نابود.
مضمضه: شستشوی دهان با آب- مزمزه - چشیدن.
مضمون: درونمایه- زمینه- چکیده.
مضیقه: تنگنا- سختی- دشواری.
مطابق: برابر- جور- همانند- یکسان.
مطاع: از کسی فرمانبرداری کردن-در خور فرمانروا یی.
مطالب: گفتارها - سخن ها - جستارها.
مطالعه: بررسی- پژوهش- نگرش.
مطالعه کردن: خواندن- بررسی کردن- بازنگریستن.
مطامع: آرزو ها - آزها.
مطب: پزشکخانه.
مطبخ: آشپزخانه- جای پختن
مطبعه: چاپخانه.
مطبوع: خوشایند - دلپذیر- چاپ شده.
مطبوعات: نسک ها- روزنامه ها- هفته نامه ها- ماهنامه ها- سالنامه ها-نگارش ها.
مطرب: رامشگر- خنیاگر- شادی آفرین.
مطرح: گفته- پیش کشیده- زمینه- بستر.
مطرح کردن: زمینه ی سخن ساختن - بادیگران درمیان گذاشتن.
مطرود: رانده - دورکرده - واپس زده.
مطلا: زراندود.
مطّلع: آگاه - دانا.
مطلق: تنها - یگانه آزاد- یله.
مطلقاً: هرگز- به هیچ روی - هیچگاه.
مطّلقه: رها شده - جداشده - آزاد.
مطلوب: پسندیده - شایسته - خواسته.
مطمئن: دل آسوده - نیک گمان - آسوده اندیش.
مطمئن شدن: آرامش یافتن-آسوده دل شدن.
مطهّر: پاک- پاک شده - پاکیزه.
مطیع: فرمانبردار- رام - سرسپرده.
مظاهر: نماهای بیرونی.
مظفّر: پیروز- کامروا - کامیاب.
مظلوم: ستمدیده - ستمکش.
مظنون: گمان برده - انگاشته.
مظنّه: گمان- بدگمانی- انگاره - نرخ - ارزش روز.
مظهر: نماد- جای آشکارشدن-جای بالا رفتن.
معابر: راه ها - گذرگاه ها - گدارها.
معادل: همچند- همسنگ- برابر.
معادله: همچندی- برابری- هم سنگی.
معارضه: ستیز- رویارویی- درگیری.
معارف: فرهنگ.
معاش: زیست- روزی- گذران.
معاشر: همنشین - همزی - همامیز- همدم - دوست.
معاشرت: همزیستی- همنشینی.
معاشقه: همآغوشی- دلدادگی-مهرورزی.
معاصر: همزمان- همدوره - هم روزگار.
معاصی: گناهان - بزه ها - لغزش ها.
معاضدت: همراهی- یاوری- پشتیبانی.
معاف: بخشوده- برکنار - رهاشده.
معافیِّت: بخشودگی- برکناری- رهایی.
معالج: درمانگر- درمان کن - چاره گر.
معالجه: درمان- چاره گری- بهبود.
معامله: دادو ستد- خرید و فروش- سوداگری.
معاند: دشمن- ستیزه جو- پرخاشگر.
معانی: چم ها - آرِش ها - ماناک ها.
معاودت: بازگشتن- برگشتن.
معاوضه: داد و ستد- پایا پای.
معاون: دستیار- همیار- یاور.
معاهد: هم پیمان - هم سوگند.
معاهده: پیمان- سوگند.
معایب: کاستی ها - زشتی ها.
معاینه: بررسی- وارسی- نگرش- بیمار بینی- باچشم دیدن.
معبد: پرستشگاه - نیایشگاه.
معبر: گذرگاه - گذر- گدار.
معبّر: خوابگزار.
معبود: دلبر- یار- دلدار- نگار.
معتاد: خوگرفته - دژخوی - خوگر.
معتبر: ارجدار- آبرودار- سرشناس- توانگر- فرمند.
معتدل: میانه- میانه رو- خوش آب و هوا - نه سرد و نه گرم.
معترض: خرده گیر- پرخاشگر- نکوهشگر.
معترف: خستو- پذیرنده گناه.
معتزل: گوشه نشین- کناره گیر.
معتقد: باوردار- گرونده - پای بند.
معتکف: گوشه نشین- پارسا - پرهیزکار.
معتمد: درستکار.
معجزه: فرجود- شگفت کاری.
معجون: آمیخته- درهم آمیزه- رنگینه.
معدل: میانگین- میانه.
معدلت: داد- دادگری- دادگستری.
معدن: کان.
معدن شناسی: کان شناسی.
معدنی: کانی
معدود: کم - اندک- انگشت شمار.
معدوم: نیست شده - نابود - تباه.
معده: شکم.
معذالک: با این روش- با اینهمه.
معذّب: پریشان- درسختی.
معذرت: پوزش- پوزش خواستن.
معذور: پوزش خواه- پوزش روا.
معرّب: تازی گشته - عرب شده.
معرّف: شناساننده- آشناکننده.
معرفت: شناخت- دانش- بینشمندی.
معرفی: شناساندن- آشناکردن.
معرفی نامه: برگ شناسایی- شناسنامه.
معرکه: گیر ودار- جای جنگ-هنگامه.
معروض: گفته- نموده - پیش کشیده.
معروف: سرشناس- نامور- نامدار.
معزز: گرامی- ارجمند - گرانمایه.
معزول: برکنارشده - کنارگذاشته شده.
معشوق: دلبر- دلستان - دلدار- نگار.
معصوم: پاک- یگناه- پارسا- پرهیزکار.
معصومیّت: پاکی- پرهیزکاری- پارسایی.
معصیّت: گناه-گناهکاری.
معضلات: دشواری ها - سختی ها.
معطّر: خوشبوی- مشگبوی- بویا.
معطّل: چشم به راه- سرگردان- بیکاره- مانده- درنگ.
معطّل کردن: چشم به راه گذاشتن- سر دواندن- امروز و فردا کردن.
معطوف: برگشت- بازگشت- بازگردانده.
معظّم: بزرگ- ارجمند.
معقول: خردمند- بخردانه - باادب.
معکوس: سرنگون- وارونه - واژگونه.
معلّق: آویخته- آویزان- آونگ- آونگان.
معلّق زدن: وارو زدن- پشتک زدن.
معلّم: آموزگار- آموزنده.
معلول: بیمار- رنجور- زمین گیر.
معلوم: دانسته - نمایان - آشکار.
معما: چیستان- راز- سخن پیچیده.
معمار: سازنده- ساختمان ساز.
معماری: ساختمان
معمول: کار شده- ساخته شده- پرداخته شده.
معمولی: پیش پا افتاده- بی ارزش-بی بها.
معنوی: مینوی- برگزیده شایسته -
معنی: آرِش- چم.
معوّج: کج - خمیده - کژ.
معوّق: پس افتاده- پس انداخته-درنگیده- بازایستاده
معهود: پیمان کرده شده-شناخته شده.
معیار: اندازه- پیمانه- ترازو - زرسنج.
معیّت: همراهی- همپایی.
معیشّت: روزی- زندگانی- گذران- زیست مایه.
معیل: پورمند.
معین: یاری کننده - یار- یاور- یارمند.
معیّن: روشن-آشکار شده- دیدآمده.
معیوب: آسیب دیده- آهُمند.
مغایر: ناساز- ناجور- دگرگون.
مغایرت: ناسازی- ناجوری- ناهمگنی.
مغبون: فریب خورده- زیاندیده-
گول خورده.
مغتنم: گرانمایه- باارزش.
مغذّی: دارای ارزش خوراکی-
خوراک دهنده.
مغرب: باختر.
مغرور: خودخواه - خود پسند - خود ستا - خود رای - خودبین.
مغرور شدن:خودخواه، خود پسندشدن.
مغشوش: شوریده - درهم - ناسره- آشفتن.
مغضوب: به زورگرفته - رانده شده.
مغفرت: آمرزش- بخشودن گناه - پوزش.
مغفور: آمرزیده - بخشوده.
مغلق: پیچیده- دشوار - بسته - سخت.
مغلوب: شکست خورده - درهم شکسته - ازپای درآمده.
مغموم: اندوهگین - اندوهناک.
مغناطیس: آهن ربا.
مفاجات: ناگاه - تاخت ناگهانی- شبیخون.
مُفاخر: سرافراز- نازنده - خویش بال.
مفاد: چم - سودمایه - درونمایه.
مفارقت: جدایی - دوری - سوایی.
مفاصل: بندها - بند اندام- پیوندگاه ها.
مفتاح: کلید.
مفتخر: سربلند - بالنده - سرفراز.
مفتری: دروغ زن.
مفتّش: بازرس- کارآگاه- جوینده.
مفتضح: رسوا - بی آبرو- بدنام.
مفتّن: سخن چین- بر انگیزاننده آشوب.
مفتول: تابیده شده- پیچیده - تابدار.
مفتون: شیدا- شیفته- دلباخته.
مفّر: گریزگاه - گریز.
مفرّح: شادی بخش- شادی آفرین.
مفرد: تک- تنها - یکتا - یگانه- یکه.
مفرط: بیش از اندازه - فراوان.
مفروش : فرش شده- گسترده شده- پهن شده.
مفسد: بدکاره- هرزه- تبهکار.
مفسّر: گزارشگر- گزارنده.
مفصّل: گسترده- پردامنه- فراوان.
مفصل: بند- پیوندگاه - بند اندام.
مفصّلاً : به گستردگی- به درازا -بی شمار.
مفقود: گم شده- ناپدید- ناپیدا- نیست.
مفقود الاثر: گم شده- ناپیدا- ناپدید.
مفقود شدن: ناپدیدشدن-گم شدن- ازدست رفتن.
مفلس: بی چیز- تنگدست - مستمند.
مفلوک: بیچاره- بی چیز- تهیدست.
مفهوم: دریافته- چم.
مفید: سودمند- سودبخش - بارور.
مقابل: رو به رو- رویارو- رو در رو- برابر.
مقابله: رویارویی- درگیری - ستیز.
مقاتله: کارزار- زد و خورد - کشتار.
مقادیر: اندازه ها - چند و چون ها.
مقاربت: نزدیکی- بهم نزدیک شدن.
مقارن: همزمان- نزدیک- پیرامون.
مقاصد: آماج ها - کام ها - آرزوها.
مقاطعه: پیمانکاری.
مقاله: نوشتار- گفتار- نامه - سخن.
مقام: پایه - پایگاه- اورنگ- جا.
مقاوم: پایدار- استوار- پابرجا.
مقایسه: هم سنجی- سنجش- برابری.
مقبره: گور-گورستان- مغاک- دخمه.
مقبول: شایسته- پسندیده- دلپذیر.
مقتدا: پیشوا- رهبر.
مقتدر: توانمند- نیرومند - زورمند.
مقتصد: میانه رو - سخت گیر.
مقتضی: شایسته- در خور-درخواست شده.
مقتضی زمان: درخور زمان- شایسته زمان- خواسته ی روز.
مقتول: کشته.
مقدار: اندازه- پیمانه- مایه.
مقداری: اندکی- اندازه یی- پاره یی.
مقدّر: سرنوشت - اندازه کننده.
مقدّس: پاک- پاکیزه - پارسا- ورجاوند.
مقدّم: پیشگام - پیشرو- پیشتاز.
مقدمه: سرآغاز- پیش گفتار- دیباجه.
مقدمه چینی: زمینه سازی-زمینه چینی- آغازگری.
مقدور: انجام پذیر- اندازه گرفته شدنی.
مُقرّ: خستو- پذرفتکار.
مَقّر: ماندگاه - جایگاه - زیستگاه.
مقرّب: گرامی دارنده - گرامیدار- گران ارج - فرمند.
مقّرر: فرمان داده- دستوری- فرموده.
مقرّری: دستمزد - کارمزد - پاداش.
مقرّرات: آیین ها - روش ها - شیوه ها.
مقروض: بدهکار- وامدار.
مقرون: نزدیک- پیوسته.
مقسّم: بخش کننده - بخشاگر.
مقسوم: بخشی- بخش شده- بهره.
مقصد: آماجگاه - خواستگاه- کرانه.
مقصود: خواسته- آرمان- آرزو.
مقصر: بزه کار- گناهکار- لغزش کار.
مقطّر: چکیده- چکه چکه.
مقطّع: بریده بریده - تکه تکه - سوده.
مقطع: برش.
مقطوع: بریده- گسسته- جداشده.
مقعر: کاو- گود- تودار.
مقّلَد: پیشوا - رهبر.
مقّلِد: پیرو- مانشگر- بازیگر- دلغک.
مقنّی:کاریزکن- کنادگر- لایروب.
مقوّا: کاغذ سفت و سخت.
مقوّی: نیرو بخش- توانبخش- تواننده.
مقوِّم: ارزیاب.
مقهور: باخته- شکست یافته- ازپا در آمده.
مقیاس: اندازه- سنجش- انگاره.
مقیّد: پایبند - پای بست - دربند.
مقیم: ماندگار- زیستور- باشنده.
مکاتبه: نوشته - نامه - نامه نویسی.
مکّار: دغلباز- فریبکار.
مکافات:کیفر- سزا - پادافره.
مکالمه: گفت و شنید- گفتگو.
مکان: جا - جایگاه - زیستگاه.
مکتب: دبستان- دبیرستان- آموزشگاه.
مکتوب: نوشته شده- نامه - نگاشته.
مکث: درنگ- ایست.
مکدّر: رنجیده - دلآزرده - دلتنگ - دل افسرده - غمگین.
مکر: فریب - ترفند - دغلی - کلک.
مکرر: دوباره - باز- پیاپی- پشت سرهم.
مکعّب: توان سوم- شش پهلو.
مکفی: بسنده- بس.
مکنت: سرمایه- دارایی- توانگری.
مکمّل: تمام کننده- پایا ن ده.
ملاّح: دریانورد-کشتیبان- جاشو- ملوان- ناخدا.
ملاحظه: نگاه کردن- نگریستن - نگرش.
ملاطفت: مهربانی- نیکویی و نرمی - نوازش - مهرورزی - خوش خویی - نیک رفتاری.
ملاقات: دیدار- یکدیگر رادیدن- بهمرسی.
ملاک: مایه- بنیان- پایه.
ملال: اندوه - تنگدلی- ناآرامی - دلگیری - افسردگی.
ملامت: نکوهش- سرزنش.
ملایم: سازگار- آرام- نرم- سست.
ملبّس: پوشیده- جامه برتن- جامه دار.
ملایک: فرشتگان.
ملّت: مردم- مردمان- شهروندان.
ملتزم: همراه - همدم - همیار.
ملتفت: آگاه - دریافت کننده.
ملتهب: پرخروش- پرشور- شوریده - سوزان - آشفته - فروزان.
ملحق: پیوست- پیوسته- وابسته.
ملحق شدن: پیوستن- وابسته شدن.
ملجأ: پناگاه- پناه - پشت و پناه.
ملزم: ناگزیر- ناچار- وادار.
ملزم کردن: واداشتن- ناگزیرنمودن.
ملعون: نفرین شده - رانده شده - گجسته - گجستک.
ملفوظ: سخن گفته شده - آواپذیر- آوایی.
ملغی: برکنار- بی اثرشده - برافتاده - ازمیان رفته.
مِلک: دارایی - خواسته - هیر، دستکَرت، خواستک.
مَلِک: پادشاه - شهریار - فرمانروایی.
مَلِکه: شهبانو - شهربانو.
ملکوت: شکوه خدایی - سپهر -جهان بالا.
ملل متحده: کشورهای هم پیمان - کشورهای همبسته.
ملوک الطوایفی: تیره شاهی - تیره فرمانی - هرکه هرکه.
ملودی: (فر) - آهنگ - نوا.
ملول: افسرده - اندوهگین - پژمرده - دلتنگ - آزرده.
ملّی: مردمگرا- توده گرا- میهن پرست.
ملیحه: نمکین- نمکدار- گندمگون.
مُلیّن: نرم کننده - نرم گرداننده - نرمش دهنده.
ممانعت: پیشگیری- بازداری.
ممتاز: گزیده - برتر- سرآمد - والا.
ممتحن: آزمایش کننده- آزماینده- آزمون گر.
ممتد: درازشده - کشیده.
ممتنع: نشدنی- ناشدنی.
ممدّ: یاریگر- یاری دهنده.
ممدوح: ستوده.
ممزوج: آمیخته شده- درآمیخته - درهم شده - درهم سرشته.
ممکن: شدنی- روا - شایا - آسان - انجام پذیر.
مملکت: کشور- سرزمین- مرزو بوم.
مملو: آکنده- لبریز- سرریز- لبالب- مالامال.
ممنوع: بازداشته- ناروا- ناشایا- نشدنی.
ممنوع الخروج: ا زرفتن باز داشتن-پیشگیری از بیرون رفتن.
ممنوع الورود: از آمدن باز داشتن-پیشگیری از آمدن به درون.
ممیزی: وارسی - رسیدگی - بازدید.
ممنون: سپاسگزار- سپاسگر- سپاسمند.
من بعد: پس ازاین - ازاین پس.
من حیث المجموع: روی هم رفته.
من غیرمستقیم: ناراسته.
مناجات: راز و نیاز- رازگفت(آ) - رازگویی.
منازعه: زد و خورد - ستیزگری - ستیزه کردن.
مناسب: درخور- شایسته - فراخور- بایسته - پسندیده.
مناظره: هم گویی - گفتگو - گفت وشنود با سروده.
مناعت: زرین بودن - استواربودن - بلند نگر بودن - برین منشی(ف پ).
مناعت طبع: بزرگواری - ارجمندی - والا نگری.
منافق: دورو- دوبهمزن- دروغگو.
مناقصه: ارزان خری- کاهش گری - کم بهایی.
منبّت، منبّت کاری: برجسته کاری- کنده کاری- رویاننده- رستن گاه گیاه.
منبسط: گسترده- گشوده.
منبع: سرچشمه- آبشخور- خاستگاه.
منّت: سپاس - ستایش - نکویی.
منّت کش: نازکش- خواری کش- درخواستگر.
منتخب: برگزیده- به گزین- بهینه.
منتشر: پخش- پراکنده - چاپ - گسترده - فاش.
منتظر: چشم به راه - نگران.
منتفی: ازمیان رفته- نیست شونده- دورشونده - یکسوی گردنده- نابود.
منتهی: پایان رسیده - انجامیده- پرداخته.
منجر: کشیده شونده- کشیده -پایان یافته.
منجّم: ستاره شناس- اختر شناس.
منجمد: بسته شده- یخ بسته.
منجوق: ریز مُهره- مُهرک ریز-گوی های ریز.
منجی: رهاننده
منحرف، منحرف شدن: گمراه-کجرو- ازراه بدر رفته. ازراه به در شدن - به بیراهه رفتن - گمراه شدن.
منحصر: تک - یگانه - تنها - یکتا- دربست - ویژه.
منحل: برچیده- ازمیان رفته - نابود - نیست.
منحنی: خَم- کوژ- کج - کمانی.
منزجر: - بیزار- رویگردان- باز ماننده- باز ایستنده- رانده شده- ترسانده شده.
منزل: خانه - سرا - کاشانه - کلبه.
منزلت: پایگاه- ارج - والایی - فرمندی - شکوه.
منزوی: گوشه گیر- گوشه نشین - کناره گیر.
منسوب: خویش- خویشاوند- پیوسته - وابسته.
منشأ: پایه- سرآغاز- سرچشمه - ریشه - خاستگاه - بن.
منشور: شوشه- فرمان- فرمان شاهی.
منشی: دبیر- نگارنده- نویسنده.
منشیگری: دبیری - دفترداری.
منصب: پایه - رده - جا - فرمندی.
منصف: دادگر.
منصفانه: دادگرانه - دادمنشانه - دادورانه.
منصرف: پشیمان - برگشته -روگردانده - بازگردنده - چشم پوشنده.
منصرف شدن: چشم پوشیدن - پشیمان شدن- روگرداندن.
منصوب: دست نشان- دست نشانده- گمارده-گماشته.
منطبق: برهم نهاده- برروی هم نهاده - یکسان همانند یکجور - همسان.
منطق: گویا- فرنود.
منطقی: فرنودی- بخردانه- دانشورانه - خردمندانه - فرزانه.
منطقه: کوی- برزن- سرزمین.
منطقه حاره: گرمسار- گرمسیر- سرزمین گرم.
منطقه معتدله: میانه سار.
منطقه منجمده: سردسیر- سردسار.
منظره: دورنما- چشم انداز- دیدگاه.
منظم: پشت سرهم - پیاپی - آراسته - پیراسته - پرداخته.
منظم کردن:آراستن- سامان دادن- ویراستن
منظور: خواسته- آرمان- آرزو.
منظومه: چکامه- چامه- سروده.
منع: باز داشتن- دورکردن- پیشگیری.
منعقد: برپاشده - بسته - استوار شده - پیمان بسته شده.
منعدم: نیست شونده - نابودگردنده - نیست و نابود.
منعکس: بازتابیده - بازتافته - واگشت - برگشته - پرتوافکن - واژگون.
منعم: بخشنده- توانگر- بهره رسان- آساینده.
منفجر، منفجرشدن: ترکنده- ترکیده شدن- شکافته-گشوده- پاره شدن- پوکیدن.
منفجر کردن: ترکاندن- کفتانیدن.
منفذ: روزن- روزنه - پنجره - سوراخ - گذرگاه - راه.
منفرد: تک- یگانه - تنها - بی مانند.
منفصل: جداشده- جداگشته-گسیخته.
منفعت: سود- بهره.
منفعت جو: سود جو.
منفک: بازشده - رها شده- جدا.
منفور: ناپسند- نکوهیده - بیزارشده - ازچشم افتاده - گجستک.
منفی: نیست شده- دور کرده شده.
منفی بافی: پوچ گویی- بیهوده بافی.
منقار: نوک- نوک پرنده.
منقبض: گرفته- درهم فشرده.
منقرض: ازهم پاشیده - نابود- برکنار-سرنگون.
منقل: آتشدان.
منقلب: آشفته- شوریده- پریشان- برانگیخته.
منقلب شدن: دگرگون شدن-خشمگین شدن.
منقوش: نگاشته- کنده شده- نگارشده.
منقول: جابجا شده -بازگفته - برگرفته.
منکر: ناپذیرا- ناباور.
منکسر: شکسته- شکسته شونده - درهم شکسته.
منوال: روش - شیوه - روند - روال - گونه - بربست.
منوط: وابسته(ل) - آویخته.
منوّر: پرفروغ - پردرخشش.
منهدم: ویران- فروریخته - فروپاشیده.
موّاج: پرخیزاب- خیزابه دار-خیزابدار-شکن گیر- خیزابه گیر.
مواجب: ماهانه- مزد-کارمزد.
مواجه: رویارو- دچار.
مواجهه: رویارویی - دچاری.
مواد: ماده- ماتک.
مواد اوّلیه: ماتکان بنیک.
مواد مخدّر: خواب مایه - لخت مایه.
مؤاخذه: بازخواست.
موازی: همراستایی- همپایی- همسویی.
موازنه: هم وزن کردن - برابر کردن.
مواصلت: پیوند - پیوند زناشویی.
مواظب: نگهبان- نگهدار- دیدبان- دیدور.
مواظب بودن: هشیار- آگاه بودن- بیمناک بودن.
مواظبت: پاییدن- نگهبانی کردن- رسیدگی کردن - تیمار کردن.
موافق: همراه- همدست- هم اندیش- هماهنگ- یکدل- همداستان.
موافقت: همسازی- همداستانی - همآوایی- همآهنگی.
مؤانسّت: همنشینی - دوستی - همدمی - همدلی - هم خویی.
موت: مرگ - مردن - جان سپردن - درگذشتن - درخاک غنودن.
مؤثر:کارگر- کارساز- کاری.
مؤخر: پسین- واپسین - فرجامی.
موجد: آفریننده - پدیدآورند.
مؤدب: باادب- بافرهنگ.
مؤدبانه: ادب مندانه.
مؤاکد: استوار- سخت- پافشاری- پابرجا.
مؤاکداً: باپا فشاری - با استواری.
مؤلف: نگارنده - نگارشگر- نویسنده - گردآورنده.
مؤمن: پارسا - پرهیزکار.
مؤنث: ماده - مادینه.
مؤید: کامیاب - پیروز- یاری شده.
موثق: بنیادین- باوری- راست و درست - استوارداشتن.
موج: خیزآب - خیزآبه - کوهه.
موجب: انگیزه- دستآویز- شَوَند.
موجد: آفریننده - پدیدآورنده.
موجر: اجاره دهنده - کرایه دهنده.
موجز:گزینه - کوتاه سخن- چکیده - فشرده.
موجود: باشنده- یافتمند- هسته- هستیدار- هست - هستی یافته.
موجودیّت: هستی- بودن.
موّجه: پذیرفته- شایسته- روا - پسندیده.
موحش: سهمناک - بیمناک- هراس انگیز- ترسناک.
موذی: موتک- گزندرسان.
موّرب: اوریب- کج - خمیده - کژ.
موّرخ: گذشته نگار- کهن نگار.
مورد: برای- نمونه - نشانه - باره.
موردنیاز: خواسته شده- بایسته.
موزون: آهنگین- سنجیده.
موزه: (فر) گنج خانه- نمایشگاه.
مؤسس: بنیادگذار- پایه گذار-پی افکن.
موسم: هنگام- زمان - گاه.
موسمی: گاهانه - هنگامانه.
موسوم: نشان شده - نشان یافته- نامیده - شناخته - نامبرده.
موسیقی: (ی) خنیا - خُنیاک - نوا.
موسیقی دان: خُنیاگر- نوازنده.
موصوف: ستوده شده- نهاده شده- ستایش انگیز- پسندیده.
موضوع: نهاده- سخن- بن مایه- زمینه.
موعد: سررسید- هنگام- زمان.
موعد مقرر: زمان نشناخته- به هنگام.
موعظه: پنددادن- اندرز- نیک سخنی.
موعود: نوید کرده- نشناخته-مژده داده شده.
موّفق: کامروا- کامیاب - پیروزمند- کامکار، پیروز.
موّفقیت:کامیابی- کامکاری- پیروزگری.
موقّت: ناپایدار - گذرا- کوتاه زمان.-
موّقتاً: کوتاه زمان - گذرا - گذران.
موقّر: گرانسنگ- بزرگوار- ارجمند.
موقع: زمان- هنگام - گاه.
موقوف: وانهاده- بازداشته - بازمانده.
موقوفه:دهش در راه خدا.
موکول: سپرده- نهاده- بسته.
مولانا: راهبر- سرور.
مولد: زایا
مومیا: مومی.
مونس: همدم- همدل- همنشین.
موهبت: دهش- بخشش- داده.
موهوم: پوچ - پنداری- انگاری.
مهابت: سهمگینی- سترگ- ترسانیدن.
مهاجر: بوم رها- خانه رها-دوراز میهن.
مهاجرت: بوم رهایی- ترک میهن.
مهاجرت پرندگان: فراپروازی.
مهاجم: تک- تاخت- تازنده.
مهارت: چیره دستی- زبردستی- کاردانی.
مهلک: کشنده.
مهد: گهواره - زادگاه.
مهذب: پیراسته - پاک - پاکیزه.
مَهر: کابین.
مهلت: زمان - درنگ - زنهار.
مهلکه: نابودگاه - نیستگاه - کشتن گاه - میدان جنگ.
مهم: باارزش- پرارج -گرانمایه- شایان.
مهمتر: برتر- والاتر- ارزشمندتر.
مهمّات: سازوبرگ- جنگ افزار.
مهمل: یاوه - چرند - پوچ - پرت و پلا.
مهمیز: فخیز- میخ آهنی بر پاشنه.
مهندس: مهندز-اندازه گیرنده.
مهندس معمار: مِهراز.
مهیا: آماده- فراهم - ساخته و پرداخته.
مهیاکردن: آماده کردن- آراستن- بسیجیدن.
مهیب: سهمناک- ترسناک- ترس آور.
مهیج: پرسوز- شورانگیز- برانگیزنده.
میّت: مرده- درگذشته - مردار.
میثاق: پیمان- پای بندی.
میراث: مانداک- بازمانده- واهشته-مرده ریگ.
میرغضب: دژخیم- گردن زن.
میزان: تراز- سنجش- همار- پیمانه.
میّسر: انجام پذیر- آسان - پذیرفتنی.
میعاد: دیدارگاه - پَشتگاه (پَشت درچم، وعده).
میل: خواست- کام-کامک- گرای
میل کردن: گراییدن.
میمنت: شگون- فرخندگی- فرخی.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - ل
لاابالی: بی بند و بار- ولنگار- بی خیال.
لااقل: دست کم- دست پایین.
لابد: ناچار- ناگزیر- به ناچار.
لابیرنت: (فر) - پیچ درپیچ.
لاتاری: (فر) - بخت آزمایی.
لاجرم: ناچار- ناگزیر.
لاجرعه: به یک نوش- یکبار نوش.
لاجون: نزار- بی جان.
لازم: بایسته.
لازم الاجرا: ناگزیر- پایکَرد.
لازم بودن: بایستن، بایسته بودن.
لازم داشتن: نیاز داشتن.
لاستیک: (فر) - رویی، رویه چرخ.
لاشعور: بیخرد- نادان.
لاطایل: بیهوده- یاوه- ژاژ.
لاعلاج: بی درمان..
لاغیر: هیچ - هیچکس- نه دیگر.
لاقید: بی بند و بار- ولنگار.
لاکردار: بدکردار- بی آیین - بیدین.
لامپ: (فر) - چراغ.
لامذهب: بی دین - بی کیش.
لامسه: بساوایی.
لامع: درخشان- تابان.
لایتناهی: بی پایان - بیکران.
لایزال: جاوید - پاینده - بی پایان.
لایحه: پیشنهاد نامه- نیساک.
لایحه قانونی: دات نامه- رستک نامه.
لایق: شایسته - سزاوار- درخور.
لاینحل: ناگشودنی- چاره ناپذیر.
لاینفک: پیوسته- جدایی ناپذیر.
لاینقطع: پی در پی- پیوسته - پیاپی.
لئیم بودن: پست، فرومایه بودن.
لایموت: پاینده- ماندنی- جاویدان.
لباده: بلند جامه - چوخا.
لباس: جامه - پوشاک - رخت.
لباس دوز: درزی - درزیگر- جامه دوز.
لباس شوی: گازر- رختشوی.
لباس فروش: پوشاک، جامه فروش.
لباّف: زیلو باف - جوال دوز.
لبنیات: فرآورده های شیری- جیوان
لثه: گوشت دندان- پایه- بج- ژَم.
لَج: ستیزه - پافشاری - سرسختی.
لجباز: یکدنده- پافشاری کننده.
لجاجت: ستیزه- سرسختی کردن.
لجام: لگام- افسار.
لحاظ: نگرش- نگر - دید - رو.
لحاف: روانداز- زبر پوش- دَواج.
لحظه: دم- یکدم - یک نگاه.
لحد: گور- آرامگاه.
لحن: آوا - آواز- نوا - آهنگ.
لحیم کاری: جوشکاری- جوش دادن.
لذا: زیرا- از اینرو- چونکه.
لذّت: مزه - گوارایی - خوشی.
لذّت بردن: خوشگذرانی- شادی کردن.
لذیذ: خوشمزه - گوارا.
لزج: چسبناک- چسبنده- لغزنده.
لزوم: بایست- بایسته.
لسان: زبان.
لژ: (فر) - فرگاه.
لطافت: نرمی- نازکی.
لطیف: نرم- نازک.
لطف: نرمی- نیکویی.
لطف: مهرورزیدن- نیکویی کردن.
لطفاً: مهرورزیده- از روی مهر.
لطمه: آسیب - گزند - زیان.
لعاب: لایه آب - آب لایه.
لعن: نفرین کردن - دشنام دادن.
لعنت: نفرین- دشنام.
لغت: واژه.
لغت تخصصی: دانشواژه.
لغت نامه: واژه نامه - فرهنگنامه.
لُغُز: یاوه گویی- لیچارگویی.
لغو: سخن بیهوده - یاوه - هرزه.
لغوکردن: بهم زدن- پیمان شکستن.
لفظ: سخن - گفته - گفتار.
لق: نااستوار- سست.
لقاء: روی- چهره.
لقاح: آبستن، بارور شدن.
لقب: فرنام برنام.
لقمه: نواله- گُراس.
لک لک: بَلارَج - اَچوپیل.
لکن: زیرا- ولی- چون- مگر.
لکنت: زبان گرفتگی - تپُغ.
لکنت داشتن: تُپُغ زدن.
لمس: مالش- بساوایی- شل و افتاده.
لمس کردن: بساویدن- بسودن.
لنف: آب میان بافت.
لوا: درفش- پرچم.
لوازم التحریر: نوشت افزار.
لوتو: (ای) - بخت- بخته.
لوث شدن: ازمیان رفتن- ازمیان بردن.
لوح: تخته سنگ - تخته.
لوزه: بادامک.
لول: (فر) رده - رج- فراز- تراز.
لوءلوء: مروارید- مروارید درخشان.
لهجه: گویش.
لهو ولعب: هرزگی- زنبارگی- بدکاری.
لیاقت: شایستگی- سزاواری- برازندگی.
لیسانس: (فر) دانشنامه - پروانه.
لیست: (فر)پهرست - سیاهه.
لیف: کیسه ساوُن - پُرز.
لیل و نهار: شب و روز.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - ق
قائم، قایم الزاویه: راست گوشه.
قاب: چارچوب - چاربر- دورک.
قاب عکس: فرآویز.
قاب عینک: دورک.
قابل: درخور- سزا وار- شایسته - بایسته - روا.
قابل اتساع: گستردنی- گسترش پذیر.
قابل اجراء: انجام پذیر- پیش بردنی.
قابل احتراق: سوزا.
قابل ارتجاع: کشان.
قابل استیناف: پژوهش پذیر.
قابل اشتعال: افروختنی.
قابل اطمینان: باورپذیر- شایان باور.
قابل اعتراض:خرده پذیر-پرخاش پذیر.
قابل اعتماد: باور پذیر- استوان.
قابل اغماض: چشم پوشیدنی- گذشت پذیر- بخشش پذیر.
قابل امتداد: کشش پذیر.
قابل امتزاج: آمیختنی.
قابل انبساط: گسترده پذیر-فراخ پذیر.
قابل انتخاب: برگزیدنی.
قابل انتشار: پخش کردنی.
قابل انتقاد: بررسی پذیر- نکوهیدنی.
قابل انتقال: واگذاشتنی.
قابل انحلال: بر چیدنی.
قابل انحناء: خَم پذیری- خَم شدنی.
قابل انعطاف: خَم پذیر.
قابل انعقاد: پیوند پذیر- بربستنی.
قابل انعکاس: واگشتنی.
قابل انقباض: فشردنی- تُرنجیدنی.
قابل انکسار: شکن پذیر.
قابل بودن:شایسته بودن- سزاوار بودن.
قابل پسند: پسندیدنی.
قابل پیرایش: پیراییدنی.
قابل تأدیه: پرداختنی- باز دادنی.
قابل تأویل: نا بش پذیر.
قابل تبدیل: واگردا پذیر.دگرگونی پذیر.
قابل تجربه: آزمایش پذیر- آزمودنی.
قابل تجزیه: تکه تکه شدنی- لَختش پذیر.
قابل تحسین: ستودنی.
قابل تحلیل: وارفتنی.
قابل تردید: گمان پذیر.
قابل تصعید: دودشدنی- بالا رفتنی.
قابل تعلیم: آموزش پذیر.
قابل تغییر: دگرگشتنی.
قابل تفویض: سپردنی.
قابل تقسیم: بخش شدنی.
قابل تمسخر: دست انداختنی - خندیدنی.
قابل تمیز: فرجام پذیر.
قابل توجه: دیدنی- تماشایی.
قابل حلّ: برگشودنی- آب شدنی.
قابل حیات: ماندنی- زی پذیر.
قابل خوردن: خوردنی- خوراکی.
قابل درک: دریافتنی.
قابل ذکر: گفتنی.
قابل ذوب: گداختنی- گدازش پذیر.
قابل رجوع: بازگشت دادنی.
قابل زرع:کشت پذیر- کِشتنی.
قابل ستایش: ستودنی.
قابل سرزنش: سرزنش کردنی.
قابل شرب: آشامیدنی.
قابل فرجام: فرجام پذیر.
قابل فرض: انگاشتی.
قابل فسخ: گسستنی- گسست پذیر.
قابل فیض: بهره پذیر.
قابل قبول: پذیرفتنی- باورکردنی.
قابل قسمت: بخش پذیر.
قابل قیاس: سنجیدنی.
قابله: ماما- زایمانگر.
قابلمه: (ت)دیگ خوراکپزی-کماجدان.
قابلیّت: شایستگی- سزاواری.
قابلیّت داشتن: سزاواربودن- شایستگی داشتن.
قابلیّت حرکت: جنبش پذیر- توانایی جنبش.
قاپزدن: (ت) ربودن- کف زنی.
قاپو: (ت) دروازه.
قاتق: (ت) خورش - ماست.
قاتل: کشنده- جان ستان- آدمکش.
قاتی: (ت) درهم.
قاتی پاتی: (ت) درهم بر هم.
قاتی شدن: (ت) درهم شدن.
قاچاق: (ت) نهان فروشی-پنهان فروشی.
قاچاق شدن: (ت)گریختن- دررفتن- رهاکردن کار.
قاچ: (ت) ترک- بُرشه- شکاف - برش.
قاچ دادن: (ت) برِش دادن- تکه تکه کردن.
قاچ خوردن: (ت)تَرک برداشتن.
قاچاقچی: (ت) نهان فروش-گریزگر.
قادر: توانا- نیرومند.
قادر بودن: توانستن.
قادر مطلق: خدای توانا- توانای یله.
قادسیه: کادوسی- نام دهی از ایران پیش از تاخت و تاز تازیان.
قاراشمیش: (ت) درهم و برهم-بهم ریخته.
قارچ: کَفَک.
قاره: خشکی ها - خشکسار.
قاشق:کفچک- کنچک.
قاصد: پیک- نامه بر- چاپارگر.
قاضی: داور- دادور- دادرس.
قاطبه: همه- همگی.
قاطر: استر.
قاطع: برنده- بی چون و چرا - برا.
قاعدگی زن: دَشتانی- وَرتکی.
قاعده: پایه- دستور- آیین- بنیاد - روند - روش.
قاف: کاف- نام کوهی پنداری.
قافله: کاروان- رهنوردان.
قافله زن: کاروان زن- راهزن.
قافیه: همآوا - رج - پساوند سروده.
قافیه را باختن: خود را لو دادن.
قالب: پیکر- تن.
قالب تهی کردن: مردن- جان سپردن
قالب زدن، قالب ریزی کردن:کالب سازی- کالب زدن- کالب ریزی.
قالب کردن: انداختن- چپاندن.
قالپاق: خودک چرخ- کلاه- زیورچرخ.
قال: گفتن- سخن گفتن.
قال گذاشتن: چشم به راه گذاشتن - کسی را کاشتن.
قالی: فرش- بوب- بوپ.
قالتاق: (ت) پشت هم انداز- نیرنگ باز.
قالیچه: بوبک.
قامت: اندام.
قاموس: فرهنگ- واژه نامه- باور- اندیشه - روش.
قانع: اندک خواه - کم خواه- سازگار.
قانون: داد- آسا - دات.
قانونی: دادگرانه.
قانون دان: آسا دان- داتکدان.
قانوناً: آیینی- دادگرانه.
قانون شکن: آساشکن.
قانونگذار:آیین گذار- روش گذار
قایق: (ت) بَلم- کَرَجی.
قایق موتوری: خود رو آبی-آب خود رو.
قائم، قایم: ایستاده- پنهان- نهان.
قایم الزاویه: راست گوشه.
قائم، قایم مقام: جانشین.
قباء: جامه- کَپاه
قباحت: زشتی- بی شرمی- بی آزرمی.
قبال: برابر.
قباله: بنچاغ - بنچاک.
قُبح: بدی- زشتی- رسوایی.
قبر: گور- آرامگاه - دخمه مغاک.
قبراق: چابک-گوبراک.
قبرستان: گورستان.
قبل: پیش- پیشینه.
قبل از: پیش از- فراتر از- پیش تر از.
قبلاً: پیشاپیش - از پیش- پیشتر.
قبول: پذیرش- باور- پذیرا - پذیرفتن.
قبول کردن: پذیرفتن- تن در دادن-به گردن گرفتن.
قبول شدن: پذیرفته شدن.
قبیح: زشت - نکوهیده - ناپسند.
قبیله: دسته- تیره- تبار- دودمان.
قپان: کپّان- ترازوی بزرگ.
قتل: خونریزی- کشتن، کشتار.
قتل عام: کشتار همگانی- همه کشی.
قتل عمد: خواه کشی.
قتل غیرعمد: ناخواه کشی.
قتلگاه: کشتارگاه - خونریزگاه.
قحط: خشکسالی- نایابی- کمیابی.
قُد: یک دنده - لجباز.
قدر و قیمت: ارزشمندی-گران ارجی.
قَدَر: اندازه- اندازه چیزی- توانایی.
قدردانی: گرامیداشت- سپاسگزاری.
قدرت: نیرو- تاب- توان- یارایی- زور.
قدرت استنباط: تیز هوشی-نیروی دریافتن.
قدرت طلب: فزون خواه - جاه جو.
قدری: کمی- اندکی - اندازه یی.
قدس: پارسایی- اشویی، پاکی.
قدغن: (ت) نبایست- نبایستی.
قدم: گام - پا - پای.
قدم اوّل: گام نخست - نخستین گام.
قدم برداشتن:گام برداشتن- راه رفتن.
قدما: پیشینیان- گذشتگان.
قدم مبارک: نیک قدم.
قِدمت: کهنگی- پیشینه.
قدیم: پیشین- کهن- باستان.
قدیمیان: پیشینیان- گذشتگان.
قدیم الایام: از دیر باز- روزگار پیشین.
قُرشدن: غُرشدن- فرورفته - آماسیده.
قرائت: خواندن.
قرار: آرام- آرامش- شکیبایی- شکیب.
قرارداد: پیمان نامه.
قراردادن: نهادن- نشاندن.
قرارتعقیب: دستور پیگرد.
قرارگاه: پایگاه- جایگاه- آسایشگاه.
قرار گرفتن: جا گرفتن - آسودن.
قرار مجرمیّت: دستور بزه رسی.
قرارملاقات: زمان دیدار - پیمان دیدار.
قُراضه: شکسته - فرسوده - خرده ریز.
قراول: (ت) نگهبان- پاسدار- دیدبان.
قرائن: نشانه ها - همانندها - نمونه ها.
قربان: کرپان.
قربت: نزدیکی- خویشی.
قُرص استوار و راست- پا بر جا.
قرض: وام- بدهی- بدهکاری.
قرض دادن: وام دادن.
قرض کردن: وام گیری- وام خواهی.
قرض و قوله: وام و خرده وام.
قرعه: بخت - پِشک انداختن.
قرعه کشی: بخت آزمایی.
قُرُق: (ت) بازداری- ویژه کرد.
قرَقُروت: (ت) دوغآب خشک.
قرمز: سرخ.
قرمساق: (ت) بدکاره- هرزه.
قرمه سبزی: خورش سبزی.
قرن: سده.
قرنطینه: قرنتین.
قرون معاصر: سده های نزدیک.
قرون وسطی: سده های میانی.
قریب: نزدیک- خویش- خویشاوند.
قریباً: بزودی- درزمانی کوتاه.
قریحه: هوش- ویر- نهاد - اندریافت.
قرین: برابر- همانند - یکسان.
قرینه: همانندی.
قزاق: سپاهی.
قزوین: کاسپین-کاسپیان.
قزل: (ت) سرخ.
قزل آلا: ماهی سرخرنگ.
قزن قفلی: (ت) دکمه چفتی-دکمه سنجاغی.
قساوت: سنگدلی- سیاه دلی.
قسی القلب: سنگدل- سخت دل.
قسط: داد- بخشی از وام.
قسط بندی: پرداخت بندی.
قَسم: سوگند.
قِسم: گونه- جور - مانند.
قسمت: پاره- سرنوشت.
قشر: پوسته- رویه- پوشش.
قشری: تهی مغز - نادان- واپسگرا.
قشلاق: گرمسیر-گرمسار.
قشنگ: زیبا - خوشگل.
قشون: (ت) ارتش- سپاه.
قصّاب: گوشت فروش.
قصّابخانه: کشتارگاه.
قصاص: سزا -کیفر- خون به خون.
قصبه: دهستان- ده بزرگ- شهرک.
قصد: آهنگ -گرای- گرایش.
قصد داشتن: برآن شدن- خواستن- آهنگ کردن.
قصر: کاخ- کوشک.
قصور: کوتاهی- سستی- فروگذاری.
قصه: افسانه - داستان - سرگذشت.
قصه گو: داستانسرا - افسانه گو.
قصیده: چکامه- چامه - سروده.
قضاء: داوری کردن- بجای آوردن-گزاردن- سرنوشت- فرمان
قضاوت: دادستانی کردن.
قضا و قدر: بخت- پیشآمد - سرنوشت.
قطار: ردیف- رده- آهن نورد-پشت سر هم.
قطّاع: بریدن.
قطّاع الطریق: راهزنان.
قطب: پیر، نزد سوفیان- میخ- نشیم.
قطب نما: سونما - شین نما.
قطب شمال: میخ اباختر.
قطب جنوب: میخ نیمروز.
قُطر:کلفتی- ستبر.
قَطره: چکه- چکیده.
قطره چکان: چکانه - چکه چکان - چکاننده.
قطع: بریدن- جداکردن-گسستن.
قطع کردن:گسلاندن- رهاکردن- دل بریدن.
قطعنامه: پیمان نامه - پایان نامه.
قطعاً: بی گمان - بی چون و چرا-بی برو برگرد.
قطعه: تکه - پاره.
قطعه قطعه: تکه تکه - پاره پاره.
قعر: ته- بن- ژرف- ژرفا.
قفا: پشت گردن- پس سر- پشت سر- دنبال.
قفس: زندان.- جای تنگ.- کابوک.
قفسه: گنجه- دولاب.
قفسه سینه:جناغ سینه.
قفل: کلون-کوپله- کِلان.
قلاب: چنگک - چفت - کجک.
قلاده: یوغ - زنجیر- بند- گردن بند.قلب: دل- گِش.
قلباً: از ته دل.
قلاب سنگ: فلاخن- کلماسنگ.
قِلت: کم بودن - کم شدن - کمی.
قللاشی: میخوارگی - باده پرستی.
قلچماق: (ت) گردن کلفت- زورگو.
قِل خوردن: غلت خوردن- غلتیدن.
قلدُر: زورگو- گردن کلفت - خودسر.
قلع: برکندن- نابودی- سرنگونی.
قلع و قمع: براندازی- ریشه کنی - کشت و کشتار.
قلعه: دژ-کلات- بارو - درپُشت
قلعه نظامی: دژ ارتشی- پادگان.
قلقل: غلغل- آوای جوشیدن.
قلق: (ت) رگ خواب- خوی- شیوه.
قلم: خامه-کلک.
قلماسنگ: کلاسنگ - فلاخن.
قلنبه: کُلنبه- برجسته - ورآمده.
قلمه: شاخچه- نهال - نهالچه.
قلندر: کلندر- ولنگار- بی بند و بار.
قلوه: کُلوه.
قلّه: چکاذ- چکات، چگات، چیکات.
قلیان: نارگیله- آتش سر.
قلیل: کم - اندک - ناچیز.
قَلیه: پاره گوشت- بریانی.
قم: گم- گومِس- زمین پست وگود.
قِمار: مَنگ- مَنگیا.
قماش: پارچه - بافت - رخت.
قمر: ماه - شب افروز.
قمقمه: غمغمه.
قمه: دشنه- شمشیر کوتاه.
قنات: کاریز.
قناری: بلبل زرد.
قناعت: بسندگی- به کم ساختن.
قند: غند- شکربسته.
قنداق: (ت) دسته تفنگ -کودک پیچ.
قندیل: چراغ واره - چراغ آویز.
قو: غو.
قواء: نیروها- توانایی ها.
قوام: استواری- پایداری.
قوام آمدن: گرفتن.
قوام گرفتن کار: سامان گرفتن.
قوت: خوراک - خورش.
قّوت: نیرو- نیرومندی.
قوّت گرفتن: نیروگرفتن- توانا شدن.
قُّوت بدنی: نیروی تن.
قوّت قلب: پردلی.
قوّه مخیله: نیروی پندار.
قوه ممیزه: نیروی بازشناخت.
قوچ: غوچ- راک- وران.
قورباغه: (ت) وزغ- غوک.
قورت دادن: فروبردن.
قوری: غوری.
قوز: گوژ.
قوزغوزک- برآمدگی - کوژک.
قوس: کمان- کمانه - کژواره.
قوس و قزح: رنگین کمان.
قوش: (ت) باز شکاری.
قوطی: توبک- تبنگو.
قول: سخن- گفتار- پیمان.
قول گرفتن: پیمان گرفتن.
قول و قرار: پیمان- هم دیداری.
قول نامه: پیمان نامه.
قوم: خویش- تبار- دودمان- خاندان.
قوه ادراک: نیروی دریافت- نیروی پی بردن.
قوه جاذبه: نیروی کشش- نیروی ربایش.
قوه اجرائیه: نیروی فرمانروایی-دادکاری- نیروی کشورداری.
قوه قضائیه: نیروی دادگستری- دادرسی.
قوه مقننه: نیروی آیین گذاری- نیروی دادگذاری.
قوه مخیّله: نیروی اندیشه وپندار.
قوی: نیرومند- زورمند- توانا - پایدار.
قوی پنجه: توانمند-زورمند.
قهر: خشم- نا آشتی- رویگردان.
قهرکردن: برآشفتگی- روی برگرداندن-دل گران داشتن.
قهراً: به زور.
قهرمان: کُهرمان- پهلوان.
قهقرا: واپسگرا- پسرو- پسگردی.
قهقهه: با آواز بلند خندیدن- خنده بلند.
قهوه: کهوه.
قی: بالا آوردن - برگرداندن.
قیاس: سنجش- برآورد - وراندازی - برابریابی- اندازه گیری.
قیاس کردن: سنجیدن- برآوردکردن- برابرکردن.
قیاس به نفس: باخود برابری- باخود همسنجی.
قیافه: چهر- چهره - رخ - رو- رخساره.
قیامت: رستاخیز.
قیامت کردن: هنگامه کردن.
قیام کردن: برخاستن.
قیچی: (ت)کاز- دوکارد.
قیچی باغبانی: شاخه بر.
قیچی سلمانی: موچینه.
قید: بند- بست.
قید چیزیرا زدن: چشم پوشی کردن.
قید و بند : بند و زندان.
قیر: زفت-گَژف- گَجشف.
قیف: تگاو- بّتو.
قیل: گفتار- گفتگو - سر و سدا.
قیل و قال: هیاهو- داد و فریاد - هنگامه - جیغ و داد.
قیّم: سرپرست.
قیمه: (ت) گوشت ریزه-کوفته ریزه.
قیمه قیمه کردن: (ت) ریز کردن- خوردکردن.
قیمت: بها- ارزش - ارج.
قیمتی: گرانبها- پر بها.
قیمومت: سرپرستی.
قیمومت داشتن: سرپرستی کردن.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - ک
کائنات: سپهر- جهان هستی- چرخ گردون - زمین و زمان.
کاباره: (فر) - میکده - باده گاه.
کابوس: خواب ترسناک - بختک - خفتک.
کاپیتن: (فر) سروان- فرمانده.
کاتب: نویسنده - دبیر - نگارنده.
کاتولیک: (فر) پاپ گرا.
کادو: (فر) ارمغان- پیشکش.
کاذب: دروغگو- دروغپرداز.
کار و کاسبی: کارو پیشه- پیشه وری.
کاربوراتور: (فر) سوخت آما.
کارت: (فر) برگه - برگی.
کارت پستال: پیک برگ.
کارت تبریک: شادباش برگ.
کارچاق کن: کار راه انداز- میانجی.
کارت دعوت: برگه فراخوانی.
کارت عروسی: جشن برگ.
کارد جراحی: نیشتر- نِشتر.
کارد قصابی: کارد گوشت بری
کارناوال: (فر) کاروان شادی.
کاریکاتور: (فر) خندک.
کاسب: سوداگر- پیشه ور- فروشنده.
کاشف: یابنده - پی برنده - آشکارگر.
کافر: بی دین.
کافه: (فر) چایخانه.
کافی: بسنده- بایسته - بس.
کافی و وافی: بایسته و شایسته.
کاکائو: (اس) هنده بادام- خُرمک.
کالج: (فر) آموزشگاه.
کامپیوتر: رایانه.
کام طلب: کامجو.
کامل: درست- رسا- آرسته- همه گیر.
کاملاً: به درستی- بی گفتگو-بی چون و چرا.
کامیون: (فر) باری.
کاناپه: (فر) نیمکت- نیم تخت- دیوان.
کانال: (فر)آبراهه - آبراه.
کاندیدا: (فر) نامزد.
کانون: باشگاه- آتشدان.
کانون خانواده: آتش خانواده.
کاهل: تنبل- تن پرور- سست.
کبد: جگر.
کبر: بزرگ- خود بزرگ بینی- خودنمایی - خودخواهی.
کِبَر سن: سالخوردگی- پیری.
کبریا: بزرگی- شکوه - فر- والایی.
کبریت: گیرانه - گوگرد.
کبکَبه و دبدبه: بانگ و شکوه- دم و دستگاه.
کبیر: بزرگ- بلند پایه- مهان -گرامی.
کبیسه: بهیزک.
کپی: (فر) رونوشت- رونگاشت- نگاره.
کپسول: (فر) پوشینه.
کُت: (فر) نیم پوش-کُرته.
کتاب: نسک- نوشته- نامک.
کتابخانه: نسک خانه - دبیره خانه.
کتابچه: دفترچه.
کتاب اندرز: پندنامک.
کتاب خطی: نسک دستنویس-نوشته دستنویس.
کتاب مقدس: نامه اشویک- مانسر.
کتابت: نوشتن- نویسندگی- دبیری.
کتاب جنگ: کارنامک- جنگ نامه..
کتاب حقوق: داتستان نامک.
کتف: شانه- استخوان شانه - کَت.
کتک: (ت) چوبدستی- کوبه.
کتک زدن: با چوب زدن- کوب زدن- مشت و لگد زدن.
کتمان: پنهان کردن- نهان کاری- رازپوشی.
کثافت: ناپاکی- آلودگی - پلیدی.
کثرت: فراوانی- بسیاری- انبوهی - سرشاری- فزونی.
کثیر: انبوه- فراوان - بسیار- گزاف.
کثیرالزاویه: چند گوشه.
کثیرالاضلاع: بسیار بر- چند بر- چندین پهلو.
کثیرالوقوع: پررویداد- پرپیشامد.
کثیف: چگال-چرک آلود - ناپاک.
کج خلق: بد خوی- کژخوی.
کج طبع: کژسرشت- کژ نهاد-کژخوی.
کدر: تیره- تار- گرفته- لرد - اندوه.
کدورت: تیره شدن- تیرگی- دلتنگی- رنجوری - رنجیدگی.
کذّاب: دروغگو- دروغپرداز.
کذب: دروغ.
کرامت: دهش- بخشندگی- جوانمردی.
کراهت: ناپسندی- زشتی - بیزاری.
کُرست: (فر) سینه بند- کمر بند- شکم بند.
کرسی: چارپایه- تخت- اورنگ.
کَرَم: بخشش- دهش- جوانمردی.
کریم: بخشنده - دهشگر - دلجو - مهربان - دست و دل باز.
کِرِم: (فر) خامه- سرشیر- نرماک.
کرنش: (ت) فروتنی- سرفرودآوردن.
کروی: گرد-گوییک.
کُره: گوی- گرد.
کریدور: (فر) دالان- سرسرا.
کریه: زشت- بدریخت.
کریه المنظر: زشت روی - بد ریخت.
کُزاز: پی فشردگی - سوزین.
کساد: بی خریدار- بی دادو ستد.
کسالت: رنجوری- ناخوشی - بیماری.
کسب: پیشه وری- سوداگری -پیله وری.
کسبه: پیشه وران- سوداگران- پیله وران.
کسب و حرفه: کار و پیشه.
کسر: برخه- کاهش- کم.
کسره: زیرنشان- زیرواگ.
کسر کردن: کاهیدن- کم کردن.
کسل: رنجور- ناتوان- دلتنگ.
کسوف:خورشید گرفتگی.
کِسوت: جامه- پوشش- رخت- پوشاک.
کشّاف: پرده گشاینده - آشکارکننده.
کشف: پیداکردن- پی بردن- آشکارساختن- هویدا کردن.
کِش و قوس: پیچ و تاب - تب و تاب.
کشیک: (ت) نگهبانی.
کشیک دادن:نگهبانی دادن- پاسداری.
کعب: ریشه سوم.
کعب الاخبار: آگاه از همه- همه دان.
کفاره: تاوان- پرداخت - بازدهی- کیفر- پادافره.
کفاش: کفشگر- کفشدوز.
کفاف: بسنده - بس- بسندگی.
کفالت: سرپرستی- نمایندگی- جانشینی.
کفالت نامه: پایند نامه.
کفایت: شایستگی- برازندگی- کاردانی.
کفایت داشتن: شایستگی داشتن - کارآمد بودن.
کفایت کردن: برآمدن- کارساختن.
کفر: بی دینی- ناباوری.
کفرنعمت: نمک نشناسی- ناسپاسی.
کفل: ران- سرینَک.
کفن: جامه ی مرده - مرده پوش - مرگ جامه .
کفّه: پِله ترازو- گرد- گرده- چاهک.
کفیل: پایندان- سرپرست- جانشین.
کلّ: همه- همگی- سراسر.
کلاً: رویهمرفته- رویهم - یکجا.
کلاس:(فر) آموزگاه- پایه- رسته- رده.
کلاسیک: دیرینه - پیش گامه.
کلاچ: (ا) چنک.
کلام: سخن- گفتار- گفت- گویش.
کلام بلیغ: سخن رسا - گفتار شیوا.
کلام صریح: گفتار بی پرده-سخن روشن.
کلام مرموز: سخن پوشیده- سخن رازمندانه - گفتار در پرده.
کلام موزون: سروده- سخن خوش آوا.
کلام خدایی: سخن خدایی.
کلمه: واژه.
کلمات قصار: سخنان رسا و شیوا - سخنان کوتاه و روان.
کلوب: باشگاه.
کلیّات: دیوان.
کلیّت: فراگیری- بنیادوری- بنیادین.
کلیسا: پرستشگاه ترسایان.
کلیچه: گردماه- نان گرده.
کلیمی: یهودی.
کلّیه: همه- همگی.
کُلیه: (فر) گردن بند- گردن آویز-سینه ریز.
کماکان: چنانکه بود- چنان که هست.
کمافی السابق: مانند گذشته.
کمک: (ت) یاری- یاوری- پشتیبانی.
کمال: فرهیختگی- والایی- فرازمندی.
کمپوت: (فر) خوشاب.
کم جمعیّت: کم بوم.
کم جرأت: بزدل- ترسو.
کم حوصله: نا شکیب.
کم جواب: کم پاسخ.
کم حرص: کم آز.
کم خرج: کم هزینه.
کم سئوال: کم پرس- کم زبان.
کم شرّ: کم آزار.
کم طاقت: کم تاب.
کم ظرفیت:کم گنجایش- خود گم کرده- کم شکیب.
کم عقل: کم خِرد - کوته بین.
کم عمر: کم سال.
کم عمق: کم ژرفا.
کم فرصت:کم زمان - کم بهر.
کم فضا: کم جا.
کم فهم: کم هوش.
کم قدر: کم ارج.
کم قدم: کم گام - آهسته رو.
کمک به یکدیگر: همیاری.
کمک طلبیدن: یاری خواستن.
کمک کار: یارکار- اَییار.
کمک کردن: یاری کردن.
کم لطف: کم مهر- بی مهر.
کم محلی: کم مهری- کم ارجی.
کم و کیف: چند و چون- چگونگی.
کمُد: (فر) گنجه - اِشکاف.
کُمدی: (فر) نمایش خنده دار- شوخواره.
کمک دهنده: دستیار- همیار.
کمین: بزنگاه- بزنگه- پنهان شدن.
کمین کردن: پنهان کردن-گوش به زنگ- خود نهانیدن.
کمیّت: چندی- اندازه.
کنایه: گوشه زدن- سخن پهلودار.
کُن فَیَکون: زیر و رو- درهم ریخته.
کنترات: (فر) پیمان.
کنتور: (فر) دستگاه شمارش-شمارنده.
کنترل: (فر) وارسی - بازرسی.
کِنِس: نخور- پول دوست- چشم تنگ.
کنسرت: (فر) همنوازی.
کنسرو: (فر) خوراک سربسته - بایتار.
کنسول: (فر) رایزن.
کنفرانس: (فر)گردهمایی - سخنرانی.
کُنکور: (فر) آزمون.
کنگره: (فر) گرد همآیی- انجمن.
کنیه: نام خانوادگی- پیش نام.
کوارتز: (فر) دُرکوهی- سنگ شیشه.
کوپُن: (فر) بُرش- برگ بها دار.
کوچ: (ت) جا به جا شدن- بوم رهایی.
کوچ نشین: خوش نشین.
کودتا: (فر) براندازی- واژگونی.
کوکب: ستاره- اختر.
کوکبه: شکوه.
کولاک: (ت) کوهه-کوهاک-گرد باد - توفان.
کولر: (فر) خنک کننده.
کهولت: پیری- سالخوردگی- فرتوتی- فرسودگی.
کیاست: زیرکی- هوشیاری- خردمندی.
کید: فریب - نیرنگ - ترفند - دورویی.
کیسه صفرا: زهر
کیفیّت: چونی- چگونگی.
کیک،کاک: شیرینی
کمّ و کیف: چونی و چندی.
کِیف: خوشی- سرمستی.
کِیل: پیمانه- پیمایش.
کیلو: (فر) هزار.
کیمیا: کاف- ماتورزی.
کیمیاگر: کافگر- ماتورز.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - گ
گاراژ: (فر)خودروگاه.
گارانتی:(فر) پایند.
گارد: (فر) پاس- پاسبان - نگهبان.
گاردن: (ا) باغ.
گاردن پارتی:(ا) باغ سور.
گارسون: (فر) شاگرد- پیشخدمت.
گاری: (ه) چهارچرخه- گردونه.
گاز: (فر)گارس- تورک.
گازوئیل: سُوج (ب).
گزک: (ت) - کارد کوچک.
گزمه: (ت) - شبگرد.
گال: (فر)گری.
گالری:(فر) تالار - نمایشگاه - سرسرا.
گدا صفت: گدا منش - گدا خوی - گدا سرشت.
گدا طبع: چشم و دل گرسنه.
گران خاطر: آزرده - دلگیر - دلتنگ
گرانقدر: گرانمایه - گران پایه - والا.
گران قیمت: پُر بها - پر ارزش - گرانبها.
گربه رقصانی: امروز و فردا کردن-سر دوانی - بهانه جویی.
گریس: (فر) روغن - پیه - چربی
گریم: (فر)بزک کردن
گروه اکتشافی: گروه یابش- یابندگان - گروه پی بری - جستجوگران.
گل(فوتبال): دروازه
گلعذار: گلرخ - گلچهره - گلرو.
گلادیاتور: (فر) شمشیرباز - جنگجو.
گلایول: سنجار.
گلبول: (فر) گویچه.
گمرک: باژ- کوستاک.
گواتر: جَخش- بادغاره
گونیا: (ی) کنج- کنجا.
گیتار: (فر) شش تار.
گیلاس: (ا ) جام- لیوان- آبخوری.
گیوتین: (فر) گردن زن.
گیومه: (فر) روزنه.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - ف
فائق، فایق شدن: پیروزشدن - چیره شدن - برتری یافتن.
فاتح: پیروزمند - چیره - پِیروز.
فاتحانه: پیروزمندانه - کامکارانه.
فاجعه: رویدادناگوار- پیش آمد سخت.رخداد اندوهبار.
فاحش: آشکار- زشت - ناپسند - بسیار- فراوان - بی اندازه.
فاحشه: روسپی- خودفروش- تن فروش.
فاخر: گرانمایه- ارزشمند- پربها.
فارغ: آسوده- آزاد - رها - دست ازکارکشیده.
فارغ البال: آسوده دل- سبکبال.
فارغ التحصیل: دانش آموخته-آموزه پایان.
فارغ شدن: آسودن- رها شدن-آرامش یافتن- زاییدن.
فاسخ: برهم زننده پیمان.
فاسد: پوسیده- تباه- گندیده- هرزه-پتیاره.
فاسدکردن: تباه کردن- ازمیان بردن.
فاسد شدن: پوسیدن- تباه شدن.
فاسد الاخلاق: زشت خو- بد خو- تبه خو.
فاش: آشکار- آشکارا - هویدا- پدیدار.
فاش کردن: آشکارکردن- روکردن - رسواکردن - پته را روی آب نداختن.
فاصله: سوایی- جدایی- اندازه.
فاصله دار: جدا ازهم- دورازهم.
فاصله دادن: دورکردن- جداکردن - بازگذاشتن.
فاضل: فرجاد- دانشمند- بینشور- فرزانه- فرهیخته.
فاضلانه: بخردانه - آگاهانه - بینشمندانه.
فاضلاب: پساب- گنداب رو- گنداب راهه.
فاعل: کننده کار- انجام دهنده - پوینده.
فاق: فاژ- شکاف باز.
فاقد: نبود- بی بهره - نادار-گم کننده.
فال: شگون- بخت- پیشگویی-پیش بینی.
فال بین، فال گیر: پیشگوی-کف بین.
فال بینی کردن: شگون دیدن-زمان انداختن.
فلج: سست اندامی- زمین گیری.
فانی: ناپایدار- ناپاینده - نماندنی- مردنی.
فایده: سود- بهره- بازدهی- سودبخش.
فتّان: دلربا- دل انگیز- آشوبگر.
فتح: پیروزی- چیرگی- گشایش.
فتح کردن: پیروز گشتن-گشودن- چیره شدن.
فتح و ظفر: گشایش و کامیابی - راهیابی وپیروزی.
فتحه: زِبَر.
فترت: سستی- کندی- ناتوانی- گسستگی - فروهشتگی.
فتق: گشاده- فراخ.
فتنه: آشوب- شورش - غوغا - هنگامه.
فتنه انگیز: آشوبگر- شورشگر.
فتوّت: جوانمردی- رادی- رادمردی.
فتوی: فرمان دینی.
فتیله: پَرزه - بُشک.
فجر:سپیده دم- بامداد - روشنی پگاه.
فجور: گناه ورزی- تباهکاری.
فجیع: دردناک- ناگوار- جانگداز.
فجیعانه: جان کاهانه - جان گدازانه.
فحّاش: بد زبان- ناسزاگو- دشنام گو.
فحش: دشنام - ناسزا.
فحشاء: روسپیگری- هرزگی.
فخّار: سفالگر- آجرپز- کوره پز.
فخر، فخر کردن: بالیدن- پالیدن- نازیدن- سرفراز بودن.
فدایی: جانباز-جانسپار- پیشمرگ-ازخودگذشته.
فداکاری: جانبازی- از خودگذشتگی.
فداکردن: نابودکردن- نیست کردن - ازدست دادن.
فدراسیون: اِرمان- سازمان
فُرات: فَرات - آب خوش.
فرّار: ناپا - گریزا.
فرار: گریز- گریختن- جَست- جَستن.
فراردادن: گریزاندن.
فرارکردن: گریختن- جَستن.
فراری: گریخته- در رفته- گریزپا.
فراست: هوش- زیرکی- هوشیاری.
فرّاش: رفتگر- جاروکش.
فَراغ: آسایش- آسودگی- رامش.
فِراق: جداشدن - دورشدن.
فرتوت: پیر- سالخورده - ازکارافتاده.
فَرَج: گشایش درکار- گشادگی- رخنه.
فَرح: شادی - شادمانی- خشنودی- خرسندی - دلشادی - سرشادی.
فرح بخش: شادی انگیز- شورانگیز- شادی بخش - شادی افزا.
فرد: تنها - تک - یگانه - بی همتا - بی مانند.
فردوس: پردیس- بوستان.
فرسخ: فرسنگ.
فرش: زمین گستر- زیرافکن.
فرش کردن: پوشاندن - گستردن.
فرصت: گاه- زمان- پیش آمد.
فرصت داشتن: زمان داشتن- آزاد بودن.
فرصت طلب: سود جو- بهره گیر- نان به نرخ روزخور.
فرض: انگاشت- انگار- گمان- پنداشت.
فرضی: گمانی - پنداری - انگاری.
فرض کردن: انگاردن- انگاشتن - پنداشتن- گمان بردن.
فرضاً: اگر- اگرچه - به انگار- به گمان.
فرضیه: انگاره - گمانه - پنداره.
فرط: زیاده روی - بسیاری - بی اندازه - فزونی.
فرع: شاخه- سود پول- بهره وام.
فرعی: شاخه یی- بخشی.
فرق: ناهمتایی- ناهمگنی - ناهمسویی - میان سر- تارک.
فرق گذاشتن: جداساختن- سوا کردن.
فِرقه: گروه - دسته - تیره- رسته.
فرمول: (لا) ساختاره- ریختار.
فرید: یکتا - یگانه - بی مانند.
فریضه: فَریزه- بایسته - بایستگی.
فساد: تباهی- تباه شدن- ویرانی.
فساد اخلاقی: سیه کرداری- تباه کاری- سیه روانی.
فسخ: گسیختن.
فسق: بدکاری- گناهکاری-گم گشتگی.
فسق و فجور: هرزگی و تباه کاری.
فسقلی: کوچولو - ریزه.
فسیل: سنگواره.
فسیل شناسی: دیرین شناسی.
فصاحت: سخنوری- سخندانی-روان سخن- زبان آوری.
فصیح: زبان آور - خوش سخن - گویا.
فصل: جدا ساختن - واره - فرَگَرد- هات- دمان.
فصلی: هنگامی- گاه گاه.
فضا: هوا - پهنه آسمان - فراخه.
فضانورد: هوانورد - آسمان نورد.
فضاحت: رسوایی- بدنامی- بی آبرویی.
فضل: فرجادی - فرهیختگی.
فضل فروش: خود نما - دانش فروش - استادنما.
فضول، فضولی: کنجکاو- کنجکاوی.
فضیلت: برتری- دانایی- فزونی.
فضله: سِرگین- بازمانده.
فطرت: سرشت- خوی- منش- نهاد.
فطری: سرشتی - نهادی- منشی.
فعّال: پرکار- کاری- کوشا - کار آمد.
فعالیّت: کوشندگی- پرکاری- تلاش.
فعل: کنش- پویه- کردار.
فعل و انفعال: کنش و واکنش.
فعلاً: اکنون- این دم - این زمان.
فعلی: کنونی.
فَعله: روزمزد- مزدور-کارگر.
فقدان: کمبود- نیستی- نبودی.
فقر: تهیدستی- تنگدستی- بینوایی.
فقرات: مهره ها.
فقط: تنها - بس.
فقید: شادروان- درگذشته.
فقیر: مستُمند، نیازمند- گدا.
فک: آرواره.
فکاهی: خنده دار- خنده آور- خوش مزگی.
فکر: اندیشه- باور- سگالش.
فکرخوب: اندیشه نیک- وهومَن.
فکر بد: اندیشه بد- اندیشه نادرست.
فکر بکر: اندیشه نو- اندیشه سازنده.
فکری: پنداری - انگاری - اندیشه یی.
فکر کردن: اندیشیدن.
فلج: زمین گیر- تن بیمار- ازکار افتاده.
فلات: جای بلند - پهنه.
فلّاح: کشاورز - برزگر.
فلاحت: کشاورزی- برزگری- برزیگری.
فلاکت: بیچارگی - بدبختی - خواری.
فلان: این یکی-آن یکی- بهمان.
فلان و بهمان: این وآن - این کس وآن کس.
فلز: گدازه- توپال آهِن.
فلس: پولک- پول سیاه - پشیز.
فِلِش: (فر) تیر- پیکان.
فلفل: پلپل.
فَلَق: سپیده دم.
فلک: سپهر- آسمان.
فلک الافلاک: سپهربرین.
فلوس: جوشانده تلخ - نرمه دارو.
فنّ: هنر- روش - شگرد.
فناء: نیستی - نابودی.
فناپذیر: نیست شو- مردنی.
فنا ناپذیر: پاینده- جاویدان- پایدار.
فنا ناپذیری:جاودانی- بی مرگی-اَمردادی.
فناتیک: دین نموداری-پیروی چشم بسته.
فنجان: پنگان- جام.
فندق: فوندیک- فُندک، پندک.
فنی: ویژه کار- هنرمندانه.
فواره: جوشا - آب فشان- جهنده.
فوت: مرگ- درگذشت - نابودی.
فوت کردن: درگذشتن- مردن-از دست رفتن.
فتوکپی: (فر) رونوشت- بازرُخش.
فوج: گروه- دسته - رسته - جرگه.
فوری: بیدرنگ- به زودی- تند و تیز.
فوراً: زود - دردم - بیدرنگ - هماندم.
فوران: جهش- جوشیدن.
فوران کردن: جهیدن- جوش آوردن.
فوق: بالا- برین - زِبَر.
فوقانی: زبرین- فراسر.
فوق تصور: فرا باور- بالاتر از باور-دور از پندار.
فوق الذکر: یاد شده- پیش گفته شده.
فوق العاده: شگفت انگیز
فولاد: پولاد.
فهرست: پهرست.
فهم: دریافت- هوش- نیوند ی.
فهمیدن: دانستن- دریافتن.
فهماندن: شناساندن- آگاه کردن.
فهمیده: دریافته.
فهیم: دانا - با هوش - تیزهوش.
فیض: بهره- سود.
فیض رساندن: بهره رساندن -سود رساندن- بهره ورکردن.
فیاض:دهشمند- بخشنده- جوانمرد.
فی البدیه: بیدرنگ- زود.
فی الفور: دردم - بیدرنگ- هماندم.
فی المجلس: همانجا- در جا.
فیصله دادن: پایان بخشیدن -به فرجام رساندن - انجام دادن.
فیبر: (فر) بافت- راک.
فیزیوتراپی:(فر) گیتیگ درمانی.
فیزیو لوژی:(فر) تنکرد شناسی.
فیکس: (فر) بر جا - ایستا.
فیکساتور: (فر) بر جا کننده-بر پا نگهدارنده- ایستا دار.
فیلتر: (فر) بالایه
فیلسوف: فرزانه.
فیلم: (فر) رُخشاره.
فیلم بردار: (فر) رُخشارگیر.
فی مابین: (ق) درمیان.
فی البدیهه: خود آی
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - غ
غائب، غایب: ناپیدا- نادیده- نهان.
غائله، غایله: غوغا - شورش - آشوب.
غایی: پایان- فرجام - سر انجام.
غار: کنام- شکاف درکوه.
غارت: تاراج- چپاول.
غارت کردن: تاراج، چپاول کردن.
غارت زده: تاراجیده.
غارتگر: تاراجگر- راهزن- چپاولگر.
غاصب: ربایشگر- ستمگر- دست یازنده.
غافل: بی خیال- فراموشکار- ناآگاه.
غافلانه: ناآگاهانه- فراموشکارانه.
غافلگیر: ناگه گیر- مچ گیر.
غالب: چیره شونده - برتر- توانا.
غالبا: چه بسا- بسیار- بسی- بیشتر.
غامض: پیچیده - سخت - دشوار.
غایت: پایان- فرجام - سرانجام - اوج.
غبار: گرد-گرد و خاک-گرت.
غبارآلود: گرد آلود- گَرتی.
غبطه: آرزومند- دریغ- افسوس.
غبغب: زیر زنخ - زنخک.
غبن: فریب- زیان- گزند - گول.
غّدار: بدکار- نا بکار- بد سرشت - بد نهاد - ستمکار.
غدر: فریب- نابکاری- پیمان شکنی- دورویی.
غده: دژپیه
غذاء: خوراک- خورش- خوردنی.
غذای صبح: ناشتایی- چاشت.
غذای روزانه: روزی.
غذای شب: شام.
غروب: شامگاه
غربزدگی: فرنگی بازی- فرنگ زدگی.
غربال: گربال- الک- نرم بیز.
غربال کردن: الک کردن- بیختن.
غربت: دورشدن- کاشانه دوری.
غرس: کاشتن- نهال کاری- درخت نشاندن.
غرَض: کینه - دشمنی - بد اندیشی.
غرض آلود: بد خواهانه - کینه توزانه.
غرض ورز: کینه ورز.
غرغره: خرخره- آب درگلوگردانیدن.
غرفه: بالا خانه - کلبه - تیمچه.
غرق: مردن درآب- ازدست رفتن.
غرقاب: آب ژرف- گرداب.
غرور: خودخواهی- خود پسندی.
غرور انگیز: شورانگیز - فرتاب.
غرور جوانی: خود پسندی جوانی-جوش جوانی- شورجوانی.
غرّه: خودخواه - خود پسند.
غریب: دورافتاده - بی کس- دور از کاشانه - دور از زادگاه.
غریب پرست: بیگانه پرست
غریبه: بیگانه- ناآشنا - ناشناس.
غریدن: خروشیدن- فریاد زدن.
غریزه: سرشت - نهاد - خوی.
غریزه طبیعی: زاد سرشتی- خواسته نهادی.
غریق: فروشده در آب - فرورفته.
غزال: آهو- آهوبره.
غزل: چامه- چکامه - سروده - ترانه.
غش: کینه - سیاه دلی - شیله پیله - بیهوشی - مدهوشی.
غشاء: پرده - پوشش - روکش.
غصب: دستیابی- دست اندازی-زور ستانی.
غضب: اندوه - تند خویی- خشم.
غضبناک: خشمناک- خشمگین.
غضب آلود: برآشفته- خشم آلود.
غفلت: فراموشکاری- از یاد بردن- فروگذاری.
غفلتاً: ناگهان- ناگاه - سرزده.
غلّات: دانه های خوراکی-گندم - جو - برنج - ارزن- ذرت.
غُلّ: زنجیر- پای بند - بند.
غلاف: نیام.
غلام: برده - سرسپرده.
غلَبه: چیرگی- چیره شدن- پیروزمند.
غلط: نادرست- نا راست.
غلط انداز: گول زن.
غلط غلوت: سراسر نادرست.
غلطی: نابجا - نادرست.
غلظت: درشتی- سفتی- پرمایه.
غلّو: گزافه گویی- لاف زنی.
غلیان: جوش
غم: اندوه - اندوهگین - زاری.
غمزه: کرشمه - ناز.
غنی: توانگر، بی نیاز- سرمایه دار.
غنیمت: پروه- چاپیده- دست برد.
غوّاص: شناگر- آب باز.
غور: درنگ- بررسی- پژوهش.
غورباقه: وزغ - غوک.
غول: دیو.
غوط: پاغوش.
غوطه ور: پاغوشیده.
غیاب: پشت سر- نهان - پنهان.
غیاباً: درپشت سر- درپنهان - درنبود.
غیب: نهان - پنهان - ناپدید - ناپیدا.
غیبگویی: پیشگویی- سرنوشت گویی.
غیبت: بدگویی - زشت یادی- پنهان- ناپدید - ناپیدا.
غیر: جز- جدا از- مگر- دیگر- دیگری.
غیراز: به جز- جزاین.
غیر ارادی: ناخواسته.
غیر ایرانی: انیرانی- بیگانه.
غیرخالص: ناویزه - ناسره- آمیخته.
غیردائم: ناپایا- گذرا- زودگذر- ناپایدار.
غیررسمی:دوستانه.
غیرشهری:روستایی.
غیرصمیمی: دورویی- دورنگی.
غیرضروری: نابایست.
غیرطبیعی: ناسرشتی.
غیرعادلانه: بی داد
غیرقابل اجتناب: ناگزیر.
غیرقابل اجرا: انجام ناپذیر- پیش نرفتنی- ناپذیرفتنی.
غیرقابل اعتماد: نا اُستوان.
غیرقابل انکار: رد نکردنی.
غیرقابل تحمل: توانفرسا- جانکاه.
غیرقابل تصوّر: ناپنداشته.
غیرقابل حصول: دست نیافتنی- دور از دسترس.
غیر قابل رویت: نادیدنی.
غیرقابل علاج: بی درمان-درمان ناپذیر.
غیرقابل فسخ: بی برگشت.
غیرقابل قبول: ناپذیرفتنی- باورنکردنی- نشدنی.
غیرقابل قسمت: بخش ناپذیر.
غیرقابل نفوذ: نَشت ناپذیر.
غیرقابل وصف: ناگفتنی.
غیرقابل وصول: ناگرفتنی.
غیر قانونی: بی دادی- ناروا.
غیر کافی: نابسنده.
غیرکامل: نارسا.
غیرلازم: نابایسته- ناشاید.
غیرمادی: مینوی.
غیرمتجانس: ناهمگون.
غیرمتحرک: بی جنبش- اَجنبان.
غیرمترصد: ناگهانی- پیش بینی نشده.
غیرمترقبه: ناگهان- ناآگاهانه.
غیر متناهی: بی پایان.
غیرمتصل: نا پیوسته- سوا- جدا ازهم.
غیرمجاز: بی پروانه.
غیرمستقیم: ناراسته.
غیرمحسوس: ناسُهیدَنی.
غیرمحلول: وانرفتنی.
غیرمرعی: نادیدنی.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - ط
طائفه، طایفه: تیره - تبار- خاندان.
طائر، طایر: پرنده - مرغ.
طاس: تاس- گردانک.
طاعون: مرگا مرگ - مرگ سیاه.
طاعت: فرمانبرداری - بندگی.
طارمی: تارمی - نرده.
طاق: سر پناه - بام - ایوان
طاق: تک - تنها - لنگه
طاغی: سرکش.
طاقت: تاب - توان- بردباری- شکیبایی.
طاقت تاغ شدن: بی تاب شدن- توان از دست دادن.
طاقت فرسا: توان فرسا - تاب فرسا.
طاقباز: تاغباز- به پشت خوابیدن.
طالب: جوینده - دانشجو - پژوهنده.
طالب شهرت: نامجو- آوازه جو.
طالب علم: دانش پژوه - دانشگر.
طالبی: تالبی- خَرَچوک - خروک.
طالع: بخت- سرنوشت.
طالع بین:پیشگو- فال بین -بخت بین.
طالع شوم: بخت بد - بد شگونی - وارونه بختی- سرنوشت بد.
طالع همایون: بخت بیدار.
طاوس: فراش مرغ.
طاهر: پاکیزه- پاکدامن- پاک جامه.
طب: پزشگی.
طباخ: آشپز- پزنده- خورشگر.
طبخ: پختن.
طبع: نهاد و خوی- گوهر- چاپ.
طبعاً: به دلخواه - خود به خود.
طَبق: تَبَک- سبد.
طِبق: برابر.
طبقه: لایه- رده- اشکوب- رسته.
طبقه بندی: رده بندی
طبقات زمین: چینه
طبل: دهل- کوس- تبیره.
طبّی: پزشکی- درمانی.
طبیب: پزشک.
طبیعت: سرشت - نهاد- خوی.
طبیعتاً: به خودی خود.
طپانچه: تپانچه- هفت تیر.
طپاندن: تپاندن.
طپش: تپش.
طُپق: تپغ- کند زبانی.
طحال: سپُرز- اُسبُل.
طرح: برنامه- شالوده - پیش نویس.
طرح ریزی: برنامه ریزی- شالوده ریزی- زمینه سازی.
طراح: برنامه ریز- شالوده ریز.
طرد: راندن- دور کردن- واپس زنی.
طردکردن: بیرون راندن - واپس زدن.
طرز: روش- شیوه- روال.
طرز رفتار: روش.
طرز عمل: کارکرد - شیوه کار- روش کار- روال کار- شِگردکار.
طرزفکر: روش اندیشه - مِنیش.
طرزفکرخوب: اندیشه نیک.
طَرَف: سو- ور- کنار- پهلو- کناره.
طرفدار: پشتیبان- هوادار-هواخواه.
طرف دعوی: همآورد- خوانده.
طرف شدن: درگیرشدن- به ستیزبرخاستن - همآورد شدن.
طرف سخن: هم سخن.
طُرفه: تازه و نو- خوش آیند - شگفت.
طرانجبین: ترانگبین.
طُره:دسته مو- زلف- شکنج مو- کاکل.
طریق: روش- روند- روال - راه - شیوه.
طریقت: راه - آیین - شیوه - روال.
طریقه: گونه - شیوه - روال - شگِرد.
طریقه عمل: روند، روش، شیوه کار.
طعام: خوراک - خوردنی.
طعم: مزه.
طعم تند و تیز: مزه تند و تیز.
طعم شیرین: مزه شیرین.
طُعمه: خوردنی- خوراک - خورش.
طعن و لعن: سرزنش و نفرین.
طعنه: سرزنش- سرکوفت - بدگویی.
طعنه آمیز: نیشدار- گوشه دار- سرکوفت آمیز.
طغیان: سرپیچی- شورش- نافرمانی.
طغیان آب: خیزآب - کوهه.
طفل: کودک- نوزاد - بچه.
طفولیّت: کودکی- خردسالی - بچگی.
طفیلی: انگل.
طلا: زر.
طلاق: جدایی- ازهم گسیختگی.
طلاق گرفتن: از هم جدا شدن- گسستن.
طلایی: زرین- زرگون.
طلایه: پیشرو- دیده ور- دیده بان.
طلب: بستانکاری- خواستن- جستن.
طلبکار: بستانکار.
طلبه: دین پژوه - دین آموز.
طلبیدن: خواستن- باز جستن- جویا شدن- ستاندن - فراخواندن.
طلسم: جادو - نیرنگ - افسون.
طلعت: رخسار- چهره.
طلق: تلک.
طلوع: تابیدن- برآمدن- سرزدن.
طلوع صبح: سپیده دم.
طمّاع: آزمند - آز وَرز- چشم و دل گرسنه.
طمع: آز.
طمعکار: آزمند - آزور.
طمطراق: خودنمایی.
طمع داشتن: چشم داشتن - آزورزیدن.
طناب: ریسمان- رِشتَک- رَسَن.
طنّاز: دلربا - نازکننده.
طنبور: تنبور- گونه ای ساز.
طنز: شوخی - ریشخند.
طنین: واکنش سدا- پژواک.
طنین افکن: وَرافکن.
طوّاف: دوره گرد - دورچیزی گشتن - گِردگشتن.
طواف کردن: دور گشتن..
طوبی: خوشی- شادی- درخت بهشتی.
طور: تور- دام.
طوطی: توتی، نام پرنده ای است.
طوطی وار: مانند توتی سخن گفتن.
طوع: فرمان بردن- گردن نهادن.
طوعاً و کَرها: خواهی نخواهی- خواه و ناخواه.
طوا ف: دورگشتن- گِردچیزی گشتن.
طوفان: توفان- تندباد.
طوق: گردن بند- چنبر.
طول: درازا.
طول جغرافیایی: درازای گیتایی.
طول عمر: دیرزیوی- درازی زندگی.
طولانی: دورو دراز- دراز- دیرپا - دیرباز.
طول دادن: کش دادن- درازکردن.
طول کشیدن: به درازا کشیدن- دیرشدن.
طولی نمی کشد: دیری نمی پاید-به زودی- در زمانی کوتاه.
طومار: نامه بلند.
طویل: دراز- بلند.
طویل العمر: سالخورده.
طویل المدّت: دراز زمان.
طویله: ستورگاه- بند ستور.
طهارت: پاکیزگی و پاکی- شستن.
طی کردن: نوردیدن- رهسپاری.
طیّاره: هواپیما.
طیب: پاک و پاکیزه.
طیر: پرنده- مرغ.
طیف: دیوانگی- خشم.
طیف نما: بردنما.
طینت: سرشت - منش - والا.
خوش طینت: خوب سرشت- نیکومنش- نیکو نهاد.
بد طینت: بد سرشت - بد منش-بد نهاد.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - ع
عائله، عایله: خانواده.
عائله مند: پرفرزند- خانوارمند.
عابر: رهگذر- گذرکننده - رونده.
عابد: خداپرست- پرستنده.
عاج: دندان پیل- استخوان پیل.
عاجز: زبون- ناتوان- بیچاره - درمانده.
عاجزانه: با بیچارگی- زبونانه.
عاجزشدن: به ستوه آمدن-درمانده شدن- بیچاره شدن.
عاجل: شتابنده- پیشی جوی.
عادت: خوی- سرشت- شیوه- روش.
عادت کردن: خوی گرفتن- خو کردن.
عادت کننده: خوی پذیر.
عادت ماهانه زنان: دوره زنانگی-دَشتان.
عادل: دادگر - دادگستر- دادور.
عادلانه: دادگرانه - داد منشانه.
عادی: ساده - پیش پاافتاده - خوگرفته.
به روال عادی: به روال همیشگی.
عار: ننگ - شرم - آزرم.
عارض: چهره - رخ - رخسار- رو.
عارضه: بیماری- ناخوشی- رنجوری.
عارف: بینشمند- دانا- ژرف بین.
عاریت: وامی- پس دادنی.
عاریت دادن: به وام دادن.
عاریت خواستن: به وام خواستن.
عازم: رهسپار.
عاشق: دلباخته- شیفته- واله- شیدا.
عاشقانه: شیفتگانه- شوریده وار- شیداوار- دلدارانه.
عاشق پیشه: شیدا پیشه.
عاشق شدن: دل باختن- دل سپردن.
عاصی: نافرمان- سرکش- شورشگر- بستوه آمده.
عاطفه: مهر- مهربانی- مهرورزی.
عاطل: بیکار- بیهوده- پوچ- افکار.
عافیت: تندرستی- بهروزی- رستگاری.
عاقبت: فرجام- سرانجام.
عاقبت الامر: سر انجام- پایان کار.
عاقبت اندیش: دوراندیش- ژرف نگر.
عاقبت به خیر: نیک فرجام.
عاقد: پیوندگر- گره زن - پیمانگذار.
عاقل: هوشمند- اندیشمند- دانا- پخته.
عاقلانه: هوشمندوار- اندیشمند وار.
عالَم: گیتی- کیهان- سپهر گردون.
عالَم افروز: گیتی افروز- جهان افروز.
عالم بشریّت: جهان هستی-جهان مردمی.
عالم ملکوت:سپهرگردون- جهان دیگر.
عالم غیب: جهان نادیده.
عالی: برتر- والا- ارجمند.
عالی تبار: والا تبار- والا نژاد.
عالی ترین: بهترین- برترین- والا ترین.
عالی رتبه: بلند پایه-گرانمایه.
عالی قدر: پر ارزش- پر بها- والاجاه.
عالی مقام: بلند پایه- ارجمند.
عالی نژاد: والا نژاد - والاگهر.
عالی نسب: والاتبار- والانژاد.
عالی همّت: بزرگوار- والامنش.
عالیجناب: بزرگوار-گرانمایه- ارجمند.
عام، عامه: توده- مردم- همه- همگان
عامداً: آگاهانه - دانسته - به دلخواه.
عامل: کارگذار-کاردار- پیشکار.
عاید: درآمد- سود- بازدهی- باز گشته.
عایدی: درآمد- سود- بهره.
عایق: بازدار- بازدارنده- پیشگیر-نارسانا.
عبادت: پرستش- نیایش.
عبادت کردن: نیایش کردن- ستودن- ستایش کردن.
عبادتگاه: نیایشگاه - پرستشگاه - مَزکَت.
عبارت: گزاره فراز- سخن.
عبارت پردازی: سخن پردازی- سخن بیمایه گویی.
عبث: بیهوده- پوچ - بی ارزش- بیمایه.
عبد: بنده- برده- زر خرید.
عبرت: پند- آموزش- اندرز- آموزه.
عبور، عبور کردن: گذر- گذشتن- گذر کردن- ردشدن.
عبور و مرور: رفت و آمد - آمد و شد.
عبورگاه: گذرگاه.
عبوس: اخمو- ترشرو.
عِتاب: خشم - سخن تند - سرزنش - پرخاش - تشر.
عتیق: کهنه - دیرینه - باستانی.
عتیقه: کهن- باستانی- پارینه- باارزش.
عَجب: شگفتی- شگفت آور- شِگرف - شگفت انگیز.
عُجب: منی- خودستایی- خودبینی.
عَجبا: شگفتا.
عجز: ناتوانی- درماندگی- بیچارگی.
عجله: شتاب- چابکی- تندی- تیزی.
عجله کننده: شتابگر
عجله کردن: شتافتن - شتاب کردن.
عجم: گُنگ- کر ولال- ایرانی.
عجوزه: پیر- درهم شکسته - فرتوت.
عجول: شتابگر- شتابزده- ناشکیبا.
عجولانه: شتابان- سراسیمه.
عجیب: شگفت انگیز- شگرف.
عجیب الخلقه: شگفت آفریده.
عجین: آمیخته- درهم شده.
عِداد: شمار.
عدالت: دادگری- دادگستری- دادوری.
عدالت اجتماعی: یکسانگری- برابری - همسانی.
عدالت پیشه: دادمند - دادپیشه.
عدالتخانه: دادگستری.
عداوت: دشمنی- کینه توزی - کین - ستیزه جویی.
عدد: شمار شماره.
عددنویسی: شماره نویسی.
عدس: دانجه - دانژه - وِنوک- وینوک.
عدسی: مِژوک.
عدسی دوربین: بُلُسیک.
عدل: نیم خروار - لنگه بار.
عدل بندی: بسته بندی - بار بندی - لنگه بندی.
عدل: داد - داوری - دادمندی.
عدلیه: دادگستری.
عدم: نابودی- نبود - نِیستی.
عدم آسایش: نیاسودگی.
عدم احترام: بی ارجی.
عدم استعداد: بیکارگی.
عدم اعتماد: بد گمانی - نا باوری.
عدم امکان: نا شدنی- ناتوانی.
عدم پیشرفت: شکست - ناکامی.
عدم موّفقیّت: ناکامی - ناکامیابی.
عدم واقعیّت: ناراستی- نادرستی.
عدم وجود: نابودی- نیستی.
عَدن: بهشت.
عدو: دشمن- بدخواه - کینه ور.
عِدّه: گروه - دسته- جرگه.
عدّه ای:گروهی- دسته ای- تنی چند.
عذاب: آزار- رنج - شکنجه.
عذاب الیم: رنج جانگاه- آزار دردناک - شکنجه ی سخت.
عذاب روح: آزار روان - شکنجه روان.
عذر: پوزش - بهانه.
عرابه: ارابه- گردونه.
عرب: تازی- تازیک.
عربده: فریاد- داد - جیغ - فغان.
عربده جو: ستیزه جو- آشوبگر.
عرش: اورنگ- اریکه- تخت.
عرشه: فراز کشتی- بالای کشتی.
عرش اعلی: جایگاه خدا، تخت برین.
عرصه: میدان- پهنه- میان سرای.
عرض: پهنا - پهَنای.
عرض کردن: به آگاهی رسانیدن - گفتن
عرضحال: دادخواست - دادنامه.
عُرضه: جُربزه- کاردانی- شایستگی.
عُرضه داشتن: جُربزه داشتن-کاری بودن.
عَرضه: نمایش- پیشنهاد - نشان دادن.
عَرضه کردن: هویدا کردن- نمایاندن.
عَرعَر: اَراَر- آوای خر.
عُرف: روش همگانی- روال- شناخته - پذیرفته.
عِرق: خوی- اندیشه - ریشه - گوهر.
عِرق ملّی: شورمیهن پرستی.
عَرق: می- باده- آب زر.
عَرَق: آبدانه - تن خیس - تَرتنی.
عُروج: برآمدن - بالاروی - بالایش.
عروس: اروس.
عروسی: اروسی- زناشویی.
عروسک: اروسک- بازیچه دختران.
عُروق: رگ ها.
عُریان: برهنه.
عریض: پهناور- گشاد - گسترده.
عریض و طویل: پت و پهن - گَل و گشاد - وِلَنگ و واز.
عریضه: دادخواست- دادنامه.
عریضه نگاری: نوشتن دادخواست نامه.
عِزّ: ارزش- ارج- والایی- فر- ارجمندی.
عزّ و جلّ: گرامی-گرانمایه - ارجمند.
عَزا: سوگ- سوگواری.
عزب: بی همسر- تنها - یکه.
عِزّت: ارجمند- ارج - گرامی داشتن.
عزل: برکناری- بیکار کردن.
عزم: آهنگ- پابرجایی- پایداری.
عزم کردن: آهنگ کردن- خواستن.
عزم جزم: استوارآهنگ- پابر جا.
عزیز: گرامی- گرانمایه - ارجمند.
عزیز دردانه: یکی یه دونه - دُردانه - لوس.
عزیز کرده: نازکرده- نازنین- نازدانه.
عزیمت: رهسپاری- راهی گشتن-براه افتادن.
عُسّرت: تنگدستی- تهیدستی- مستمندی- تنگنایی - درماندگی.
عسکر: سپاه- لشکر
عسل: انگبین- انگپین.
عشاء: شامگاه.
عُشر: ده یک- یک دهم.
عِشرت: کامرانی- خوشگذرانی.
عشره: دهه
عشق، عشق بازی: دلدادگی- شیفتگی- دلباختگی- شیدایی.
عشوه: کِرشمه - غمزه.
عشوه گر: باکرشمه- باناز - لَوند.
عشیره: تیره- تبار- خانوار- دودمان.
عصا: چوبدستی- دستواره - چوپ.
عصاره: افشره- فشرده - شیرابه.
عصاره گرفتن: افشردن- شیره گرفتن.
عصب: پی.
عصبی: تندخویی- بدخوی - پرخشم.
عصبانی: خشمگین- جوشی - تندخو.
عصر: پس از نیمروز- پیش از شامگاه - زمان - روزگار.
عصرحجر: پارینه سنگی.
عصرانه: خوراک پس از نیمروز.
عُصیان: سرکشی-گردنکشی- سرپیچی.
عضله: ماهیچه.
عضو: اندام - هموند - هم پیمان.
عضوخانواده:خودی- خودمانی- ازخود.
عضویّت: هموندی.
عطاء: دهش- بخشش.
عطاکردن: بخشیدن- بخشایش-ارزانی داشتن.
عطّار: خوش بو فروش.
عطر: بوی خوش- خوشبوی.
عطارد: ستاره تیر- دبیرسپهر.
عطسه: اتسه- شنوسَک.
عطش: تشنگی- تشنه شدن.
عطف: بازگشتن - بازگشت - با نِگرش.
عطف به ماسبق: برگشت به گذشته - بازگشت به گذشته.
عطوفت: مهربانی- دوستی- مهرورزی.
عطیّه: بخشش- دهش- پاداش- شادمانه.
عظمت: بزرگی - بزرگ منشی - بزرگواری - فر- شکوه - شکوهی.
عظیم: بزرگ- سُترگ- والا- تنومند- پرشکوه.
عظیم الجثه: تناور- تنومند.
عفاف: پاکی- پارسایی - پاکدامنی- پرهیزکاری - شَرم.
عفریت: دیو- اهریمن- غول.
عفو ، عفو کردن: بخشودن- بخشیدن- بخشایش- چشم پوشی.
عفو بین المللی: بخشش جهانی.
عفونت: گندیدگی- بدبو شدن- پلشتی.
عفیف: پرهیزکار- پارسا - پاکدامن.
عُقاب: شاهین - باز- همای.
عقب: پی- دنبال- پس- پشت.
عقب افتادن:دیر کرد.
عقب انداختن: پس انداختن-امروز و فردا کردن.
عقب بردن: پس کشیدن- پس بردن.
عقب زدن: پس زدن.
عقب کردن: دنبال کردن.
عقب گرد: پسگرد.
عقب ماندن: باز ماندن- واماندن.
عقب نشینی:واپس نشینی- پس رفتن.
عُقبی: رستاخیز- روز واپسین- جهان دیگر.
عقد: پیمان- پیوند - بستن- گره زدن.
عقد ازدواج: پیمان زناشویی.
عقد نامه: پیمان نامه.
عقده: گره- پیچیدگی- گره روانی.
عقده ای: کیته توز- بیمار روانی.
عقده حقارت: خود کم بینی-خود کوچک بینی.
عقده روانی: سرخوردگی- سرکوفتگی - گره روانی.
عقرب: کژدم.
عقربه: پَرَک.
عقل: هوش- دانش- خرد- دانایی.
عقل کلّ: خرد سالار- خرد بزرگ.
عقلانی: خردمندانه - بخردانه.
عقل معاش: خرد زیست - خرد روزی.
عقوبت: کیفر- بادافره - سزا - پادافره.
عقیده: باور- اندیشه -رای- خواسته.
عقیق: رونوس- از سنگ های بها دار.
عقیم: نازا - ستَروَن.
عقیم کردن: نازا کردن- سترون کردن.
عکاس: رُخشگَر-فرتور گر- نگاره گر.
عکس: فرتور- نگاره - رُخش.
عکس العمل: واکنش- بازتاب.
علاج: درمان- چاره جویی.
علاج پذیر: درمان پذیر- چاره پذیر.
علاقه: دلبستگی- گرایش- دوست داشتن.
علاقه مند: شیفته- دلبسته- دوستدار- مهرورز.
علامت: نشانی- آرنگ.
علامت اختصاری:کوتاهواره -نشانه کوتاه شده.
علامت پرسش: نشانه پرسش.
علاوه: افزون- فزون- افزوده.
علاوه براین: افزون براین - وانگهی.
علت: انگیزه- دستاویز.
علت و معلول: بن و بر.
علف:گیاه- سبزه.
علف چر: چراگاه.
علف خشک: کاه.
علفزار: چراگاه - مرغزار.
عِلم: دانش- دانایی.
عَلم: درفش- پرچم - نشان.
عَلم شنگه: الم شنگه- داد و فریاد.
علم الاخلاق: دانش رفتاری - دانش فَرخوی.
علم الافکار: فرزان- دانش خِردیک.
علم الاقوال: دانش سخن.
علم الآثار: باستان شناسی.
علم الابدان: تن شناسی، پزشکی.
علم الاجتماع: دانش مردم شناسی.
علم الاحصاء: آمارشناسی.
علم التعالیم: دانش آموزش و پرورش.
علم السنه: زبان شناسی.
علم الفاظ:دانش سخن- دانش وات ها.
علم النفس: روان شناسی.
علم حقوق: داتشناسی - دانش هُدِگان.
علم جغرافیا: گیتا شناسی.
علم تاریخ: دانش گذشتگان-کارنامک شناسی.
علم تشریح: تن شناسی.
علم شریعت: کیش شناسی.
علم لدنی، (علوم ذاتی): دانش زبرین.
علم فیزیک: چیهر شناسی- گیتیگ.
علم نجوم: ستاره شناسی.
علناً: آشکارا - هویدا - به روشنی.
علو: بزرگواری - فر- والایی - ارج.
علو طبع: بزرگ منشی - فرنهادی- والا نژادی.
علو همت: بزرگ منشی.
علیا: فراسو- بالا- دست بالا.
علی البدل: جانشین- جایگزین.
علی الاصول: به درستی - به بایستگی - به روال درست - به روش بایسته.
علی الحساب: پیش پرداخت.
علی الخصوص: بویژه.
علی السویه: یکسان.
علیرغم: بااین همه - به ناخواست.
علیل: بیمار - ناخوش - ازکارافتاده.
علیحده: جدا- جداگانه.
علیهذا: از اینرو- بنا بر این.
عمو: برادر پدر- اپدر- کاکا - کاکو.
عمارت: ساختمان - بنا.
عمّال: کارگزاران - گماشتگان.
عمامه: دستار.
عمد: خودکرد- کامکی - دانسته.
عمداً: خودکرده- خودکامگی- آگاهانه.
عُمده: کلان- فراوان- بسیار.
عمده فروش: کلان فروش- بنکدار.
عُمر: زندگانی- سال.
عمر ابد: زندگی جاوید.
عُمران: آبادی- آبادانی - سازندگی.
عُمق: ژرفا- گودی- ته- بن.
عمق مطلب: ژرفای سخن.
عمل:کنش- کردار- کار کرد.
عمل خوب: کار خوب - کار نیک.
عمل بد: کار بد - بدکرد.
عمل ضرب: زدن- درهم زن.
عملکرد: کارکرد.
عمل نکردن: به کار نبستن- انجام ندادن.
عمله: کارگر.
عملی: شدنی.
عملی، معتاد: اپیونی- نارکوکی.
عمود: راستا.
عموم: همه- همگان.
عمومی: همگانی- همه گیر.
عمّه: خواهر پدر- کاکی - توریا.
عمیق: ژرف گود.
عمیقانه: ازته دل- ژرفانه.
عنان: دهنه - لگام - افسار- لجام.
عنبر: انبر- شاهبوی.
عناد: دشمنی - ستیز- لجبازی.
عنایت: مهرورزی- مهربانی- بزرگواری.
عنتر: انتر- جانور.
عندلیب: بلبل- هزار دستان.
عنصر: ماده- مایه- آخشیج.
عنفوان: آغاز - سرآغاز.
عنقا: سیمرغ - مرغ افسانه یی- سئنه.
عنقریب: بزودی- به همین نزدیکی.
عنکبوت: کارتنک- تارتنک - تَنَک.
عنوان: برنام - فرنامه - پیش گفتار- دیباچه - سرآغاز.
عوارض گمرکی: باج مرزی.
عوارض مالیاتی: باج افزونی.
عوارض متفرقه: خرده باج
عوام: مردمان- مردم کوچه و بازار.
عوام فریب: مردم فریب - نیرنگ باز.
عودت: برگشت- بازگشت.
عودت دادن: برگشت دادن- پس فرستادن - برگرداندن.
عور: لخت- برهنه - تهی- بی جامه.
عوض: جانشین- به جای - جایگزین.
عوض شدنی: جایگزین شدنی.
عوض و بدل: پایاپای- داد و ستد.
عوضی: نا درست - بی ریشه.
عهد: پیمان- سوگند.
عهدنامه: پیمان نامه.
عهد شکن: پیمان شکن.
عهد دقیانوس: زمان کهن- زمان دگیانوس.
عیادت: دیدار- بازدید - بیمار پرسی.
عیار: سنجش- سنجه- آزمون.
عیّار: اییار- جوانمرد.
عیّاش، عیّاشی: خوشگذران- کامجو.خوشگذرانی- کامجویی.
عیال: همسر- زن و فرزند.
عیالوار: پرفرزند - فرزندمند.
عیان: آشکار- آشکارا- روشن- هویدا.
عیب: بدی- لغزش - کمبود- خُرده.
عیب پوش: بدی پوش- کاستی پوش.
عیب جویی: نکوهش- خرده گیری.
عیب جویی کردن: خرده گرفتن- نکوهیدن.
عیب دار: بد- کاستی دار- دارای کمبود.
عید: جشن- شاد روز.
عیدتان مبارک:جشن تان شاد باد- نوروزتان پیروز.
عید نوروز: جشن نوروز.
عید ولادت: جشن زاد روز.
عیدی: شادیانه.
عیسوی: ترسایی.
عیش: خوشی- خوشگذرانی- شادی.
عیش و عشرت: خوشی وخوشگذرانی- شادی و سر مستی
عین: دیده - چشم.
عیناً: مانند - همانند.
عینک: آینک- چشمک- آیینک.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - س
ضابط: کاردار- نگاهدارنده- نگهبان.
ضابطه: رویه - روش - روال.
ضارب: زننده- کوبنده- آسیب رسان.
ضامن: پایندان.
ضامن دار: دکمه دار- پایندان دار.
ضایع: فرسودگی- تباه - نفله.
ضایع کردن: تباه کردن- پوساندن - ویران کردن.
ضبط: بایگانی- نگهداری.
ضبط کردن: از آن خود کردن- گرفتن - آوا گیری- سدا برداری.
ضبط صوت: سدا گیر- آوا گیر-آوا نگهدار.
ضجر: رنجوری - درد و آزار- آزردگی.
ضجه: شیون- ناله- مویه- زاری- فغان.
ضجه کردن: زاری کردن - زار زدن - شیون کردن - فغان کردن.
ضحاک: آژیدهاک.
ضخامت: کلفتی- ستبری - فربهی.
ضخیم: کلفت- ستبر- کلان.
ضخیم الجثه: درشت اندام - درشت پیکر.
ضدّ: پاد- ناساز- ناسازگار- ناهمسو.
ضدّ انفجار: پادترکش.
ضدّ حمله: پاتک.
ضدّدین: بی دین.
ضدّ سمّ: پاد زهر- نوشدارو.
ضدّ عفونی: پَلَشت بری.
ضدّ ضربه: آسیب ناپذیر- کوبه گیر.
ضدّ و نقیض: ناجور- ناسازگار- ناهمتا.
ضدّیّت: ناسازگاری - دشمنی.
ضرّاب: رودنواز- نوازنده - زرابگر.
ضّرابخانه: زرآب خانه - درم سرای- میخکده.
ضرب: کوب- کوبه- کوفتن- دنبک.
ضرب الاجل: باشتاب - زود - بیدرنگ.
ضرب المثل: زبانزد - نمونه گو.
ضربان: تپش - تپیدن - تپش دل.
ضرب زن: تنبک زن- دنبک زن.
ضرب شست: زورمند نمایی- آسیب.
ضرب دیدن:گزند دیدن - آسیب دیدن.
ضرب خوردگی: آسیب دیدگی- کوفتگی.
ضرب و شتم: کوبه و ناسزا - زد و دشنام.
ضربت خوردن: کوبه خوردن- کوفته شدن - آسیب دیدن.
ضرب و تقسیم: بس شماری و بخش کردن.
ضرر: زیان- آسیب- گزند.
ضرغام: دلاور- دلیر- شیراوژن.
ضرورت: ناچاری- نیاز- ناگزیر.
ضروری: بایسته - ناگزیر- ناچار.
ضروری بودن: شایسته بودن - درخور بودن.
ضریب: توان- نرخ - درسد- درانگارش.
ضرس قاطع: به درستی بی گفتگو- بی برو برگرد.
ضریح: گور- مغاک - آرامگاه.
ضعف: سستی- نزاری- زبون - ناتوانی.
ضعف رفتن: سست شدن- بیهوش شدن.
ضعف مزاج: ناتوانی- کم نیرویی.
ضعفاء: بینوایان- درماندگان- تهیدستان.
ضعیف: نزار-کم زور- ناتوان- سست.
ضعیف شدن: ناتوان شدن - سست شدن - نیرواز دست دادن.
ضعیف النفس: سست نهاد- بی جربزه.
ضعیف الجثه: لاغر- رنجور.
ضلع: پهلو - بَر- دنده.
ضلالت: گمراهی- کجراهی.
ضمان: پذیرفتن.
ضمانت: پایندانی- پایبندانی- برگردن گیری- پیمانگری.
ضمانت نامه: پایند نامه - پیمان نامه.
ضمن: درون - میان - توی - میانه.
ضمن صحبت: میان سخن - هنگام گفتگو.
ضمناً: هم چنین - نیز- دراین میان - با آنکه - باهمه این ها.
ضمیر: دل- نهان - درون- سرشت - نهاد - منش.
ضمیمه: پیوست- همراه.
ضیاء: روشنایی- فروغ - تابش - شید.
ضیاع: زمین کشاورزی.
ضیافت: جشن- سور- میهمانی.
ضیافت دادن: میهمانی دادن.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - ص
صائب، صایب: راست و درست.
صایب رأی: نیک رای- درست اندیش.
صابر: شکیبا - بردبار- خونسرد .
صابون: ساون- برهو.
صاحب: دارنده- خداوند- کدیور.
صاحب اختیار: خود سر- خود گزین.
صاحب اقتدار: زورمند- نیرومند- توانا.
صاحب امتیاز: پروانه دار.
صاحبدل: روشندل- دلدار.
صاحب قران: والا- نامور.
صاحب قدرت: نیرومند- زورمند.
صاحب قلم: نویسنده.
صاحب کار: کارفرما - کاردار..
صاحب مجلس: میزبان- مهماندار.
صاحب ملک: زمیندار.
صاحب مقام: پایور- پایه دار.
صاحب نظر: آگاه- روشن بین-ژرف نگر.
صاحب شدن: ازآن خود کردن - داراشدن- بدست آوردن.
صادرات:کالاهای فرستاده-برون فرستی.
صادرکردن: برون فرستادن- فرستادن.
صادرات و واردات: داد و ستد کالا-فرستاده ها و رسیده ها.
صادق: راستگو- درستکار- پاکدل.
صادقانه: از روی راستی- با بی آلایشی.
صادق القول: راست گفتار.
صاروج: ساروگ- چاروگ - سارو.
صاعقه: آذرخش.
صاف: سره و ناب - یکنواخت- بی غش و بی آلایش- بی دست انداز.
صاف کار: گلگیرکار- پخکار.
صاف کردن: هموار کردن- پالایش- نرم کردن.
صافی: پالایه- پاکیزه - پاک و روشن.
صالح: نیکوکار- پارسا- پرهیزکار.
صامت: خاموش- بی آوا - زبان بسته.
صبا: باد بهار- باد برین- نام یکی از شاخه های خنیاگری باستان.
صانع: آفریدگار- آفریننده - سازنده.
صباح: بامداد - پگاه - سپیده دم.
صبّاغ: رنگرز- رنگساز.
صبح: بامداد - سپیده دم.
صبح صادق: پگاه راستین.
صبح کاذب: پگاه دروغین-رگ و میش.
صبح دم: سپیده دم - بامداد.
صبح سعادت: آغاز خوشبختی.
صبح مراد: پگاه امید.
صبحانه: چاشت- ناشتایی.
صبر: بردباری- شکیبایی- خونسردی.
صبرکردن: بردباری کردن- شکیبایی گزیدن.
صبوح: باده بامدادی- می سپیده دم.
صبور: شکیبا- بردبار- خود دار.
صحابه : یاران- همنشینان.
صحابت: همنشینی.
صحاف: شیرازه بند - پوشینه گر-رویه گر.
صحبت: سخن- گفتگو- گَپ.
صحبت کردن: سخن گفتن- گفتگو کردن- گَپ زدن.
صحت: تندرستی- بهبودی.
صحت و سقم: درستی و نا درستی-راست و دروغ.
صحت عمل: درستکاری.
صحرا: بیابان.
صحن: میان سرا- میدان- میان خانه.
صحنه: پهنه- زمین هموار.
صحنه ساز: نما آرای.
صحیح: درست- بایسته - خوب ونیک.
صحیحاً: به درستی.
صحیح البنیه: تندرست.
صحیح العمل: درستکار- درست کردار.
صحیح المزاج: تندرست.
صخره: خاره.
صدا: آوا - بانگ- آواز.
صداکردن: بانگ زدن- آوازدادن- فراخواندن.
صدارت: نخست وزیری- فرنشینی- فرمداری.
صداقت: راستی- درستی - بی آلایشی.
صدد: پی- اندیشه - آهنگ - برآن.
صدر: والا- پیشگاه - پیشوا - بلند پایه.
صدر اعظم: نخست وزیر - فرمدار.
صدر نشین: بالانشین.
صدر مجلس: برترگاه - بالای انجمن- بالاگاه.
صدف: گوش ماهی - نیام مروارید.
صدق: راستی ودرستی.
صدق کلام: راستی- درست گفتاری.
صدق نیّت: پاکدلی- راست اندیشی.
صدقه: دردگردان - آفت گردان.
صدمه: آسیب- گزند - آفت- زیان.
صدمه رساننده:زیانکار.
صدور: فرستادن- گسیل داشتن- روانه کردن.
صدیق: یار- دوست- همدل.
صراحت: رک گویی - بی پرده گویی.
صراحت لهجه: رک گویی- بی پروا - بی پرده گویی.
صراحتاً: به روشنی- به آشکاری- بی پرده پوشی.
صراحی: جام می- ساغر - باده.
صراط: راه - گدار.
صراط مستقیم: راه راست.
صرّاف: سوداگر پول.
صرصر: باد تند- باد سخت- باد غران.
صرع: سردرد - بی هوشی - سرگیجه.
صِرف: بی آمیغ- ساده- ناب- ویژه.
صَرف: به کاربردن - هزینه کردن.
صِرفاً: تنها - به گونه ی ناب - ویژگانه.
صَرفه: سود- بهره - سودبری- بازدهی.
صرفنظر: چشم پوشی - بخشیدن.
صرفه جو: پس اندازگر.
صریح: آشکارا- بی پرده- رُک.
صریحاً: رک و راست - بی پرده پوشی - به روشنی- به آشکارا.
صعب: دشوار- ناهموار- پرپیچ و خَم.
صعب العبور: بد- سخت- دشوار.
صعب الوصول: دشوار رس- دشوار یاب.
صعب العلاج: سخت- دشوار درمان.
صعود: بالا رفتن- راه سربالا- بالا روی.
صغیر: خُرد - خردسال - کوچک.
صغر سن: خردسالی- کم سالی.
صفّ: رده- ردیف- رج.
صفاء: یکرنگی- شاداب - خرمی.
صفات: فروزگان- زابها - سرشت ها.
صفحه: رویه - برگ.
صفر: زفر، برگرفته از زبان اوستایی- سفر- زفرین- تهی.
صفراء: زردآب - تلخه- زریر.
صفراوی: زود خشم - تند خو - زردابی.
صفی: پاک- پاکدل - نیک- نیکدل.
صفیر: بانگ- فریاد پرندگان.
صلابت: بزرگی- استواری- شکوه.
صلاح: سزاوار- درخور - بایستگی.
صلاحدید: بهین دید- روادید- رایزنی.
صلاح اندیش: نیک اندیش- نیک خواه.
صلاحیّت: سزاواری- شایستگی.
صلاحیّت دار: سزاور- شایسته.
صلح: آشتی- سازش- آسودگی.
صلح جویی: آشتی جویی- سازگاری.
صلح طلب: آشتی خواه.
صلح و صفا: مهر- آشتی و مهر- سازش
صلح کردن: باهم کنار آمدن- آشتی کردن- سازش کردن.
صله: پاداش- پارنج.
صله ارحام: خویش نوازی.
صلیب: چلیپ - چلیپا.
صمغ: شیره درخت- زنج- اَنگُم.
صمیم :ناب- برگزیده - تَک- ژرفا.
صمیمیّت: یکرنگی- یگانگی- بی آلایشی- پاکدلی- خودمانی.
صمیمانه: پاکدلانه- از ته دل.
صنع: ساختن - آفرینش- هنر.
صنعت: کار- پیشه - هنر- ساختاری.
صنعتگر: پیشه ور- دست ورز- ورزی.
صنایع: پیشه ها - ساخته ها- هنرها.
صنایع نظامی: تخشایی ارتش.
صندل: دمپایی- کفشک.
صندلی: چهارپایه- کرسی.
صندوق: سندوغ- کارسان.
صندوقچه: کارسانک-یخدان.
صندوقخانه: پستو- چاشدان.
صنف: رسته- گروه - رشته- بخش.
صنم: بت- دلبر- نگار- دلدار- شمن.
صنم پرست: بت پرست - شَمَن پرست.
صنم خانه: بتکده - شَمَن خانه.
صنوبر: سنابر- سروناز - شادرخت.
صواب: راست و درست - سزاوار- پسندیده - نیک - شایسته - خوب.
صواب دانستن: درست دانستن.
صوابدید: نیک نگری- سِگالش.
صواب دیدن: روا دیدن - روادانستن.
صوت: آهنگ- آوا - سدا - بانگ.
صورت: رخساره- چهره- گونه- روی.
صورت برداشتن: سیاهه برداشتن.
صورت پذیر: انجام شدنی- انجام پذیر.
صورت پذیرفتن: فرجام پذیرفتن.
صورتکش: نگارگر- چهره پرداز.
صورتگر: چهره پرداز.
صورت نگار: چهره نگار.
صورت حساب: سیاهه درآمد ها-سیاهه هزینه ها.
صورتی: سرخابی- سرخ کمرنگ.
صوف: پشم گوسفند- پشمینه.
صوفی: پشمینه پوش- بینش مند.
صومعه: خانگاه - نیایشگاه - ستایشگاه.
صیّاد: شکارگر- نخجیرگیر- دامیار.
صیانت: پاسداری- نگاهبانی- نگاهداری.
صیغه: ریخت- گونه- روش.
صیغه عقد: پیمان زناشویی.
صیف: تابستان.
صیفی: تابستانی- باران تابستانی.
صیفی کاری: پالیزکاری- تموزکاری.
صیقل دادن: پرداخت کردن- زدایش.
صیقل گر: پردازگر.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - ش
شائق، شایق: خواستار- خواهان - آرزومند.
شاخص: برجسته - بلند و آشکار.
شارع عام: گذرهمگانی- راه همگانی.
شاطر: نان گیر- چالاک - چابک.
شاعر: سراینده- چامه سرا- چکامه سرا.
شاغل: کاردار- کارمند- پیشه ور.
شافع: خواهش کننده.
شاق: دشوار- سخت - توان فرسا.
شاکر: چاکر- سپاسگزار- ستایشگر.
شاکی: گله مند- دادخواه- دادجو.
شامخ: والا- فرمند - برگزیده - فرازمند.
شامل: در برگیرنده - همه گیر.
شاهد: گواه - گواهی دهنده - انجمن آرا - ساغرانداز- دلدار.
شایع: فاش- پراکنده- همه گیر.
شایعه: چو- چواندازی- سخن بی پایه.
شب یلدا: شب چله.
شباب: برنا- جوان - برنایی.
شباهت: همانندی- همتایی- همگونی.
شِبه: مانند- همسان.
شبه جزیره: آبخوست مانند.
شبح: سایه - تن نما- تارگون.
شبهه: گمان - پندار- دودلی.
شبیه: همانند - همسان- همگون.
شتم: ناسزاگویی.
شجاع: دلیر- گُرد - دلاور- پردل.
شجاعانه: دلیرانه - دلاورانه - پردلی.
شجره: خاندان- دودمان - تبار- نیاکان
شحنه: (ت) پاسبان - پاسدار- شبگرد.
شخص: کس- تن- خود.
شخصاً: خود - خویشتن - به تنهایی.
شخصی: خودی- خود ویژه.
شخصیت: سرشت- بزرگواری- والایی.
شدّت: تندی- سختی.
شدید: سخت - تند - دشوار - پرزور.
شدیداللحن: درشتگوی- زننده.
شرّ: بد- بدنهادی- آزاررسانی.
شرارت: بدی- زشتی - بد نهادی.
شراره: اخگر- زبانه آتش- آتش پاره.
شرافت: نیک گوهری- والایی.
شرافتمند: والا- نژاده.
شرافتمندانه: با سربلندی- سرافرازانه.
شراکت: انبازی- همکاری- همسویی.
شرب: نوشیدن- آشامیدن.
شراب: می- باده- آب رز- نوشیدنی.
شربت: شیرین آب - شهدآبه- شکرآبه.
شراب: می - باده - رز- آب رز- مل.
شرابخانه: میکده - خُمکده- خُمخانه.
شرابخوار: می خواره - باده گسار.
شرابخواری: می خوارگی- باده گساری.
شراب زده: می زده.
شراب طهور: می پاک - می بهشتی.
شُرّابه: آویزه - منگوله.
شرح: گزاره - گزارش - بازگویی.
شرح دادن: گزاردن- بازنمودن.
شرح کشّاف: درازگویی.
شرح واقعه: داستان.
شرح وظایف: برنامه کار- دستورکار.
شرر: اخگر- آتشپاره - زبانه آتش.
شرربار: آتش بار.
شرط: گرو- سامه - پیمان - گروکان.
شرط اصلی: پیمان بنیادین.
شرط اوّل: پیمان نخستین.
شرط بستن: پیمان بستن- گروبستن.
شرط نامه: پیمان نامه.
شرطی: پیمانی- گرویی.
شُرطه: پاسبان.
شرع: راه- روش- آیین- کیش.
شرعی: کیشی- آیینی.
شَرف: آبرو- سربلندی- والایی.
شرفیاب: باریاب.
شرفیاب شدن: باریافتن.
شرفیابی: باریابی- فریابی - ارج یابی.
شرق: خاور- خورآیان- خورآی.
شرق شناس: خاور شناس.
شِرک: بت پرستی- خدا انبازی.
شرکاء: همدستان- هنبازان- همیاران.
شرکت: هنباز- انبازی- همکاری.
شرکت سهامی: انباز بخشی.
شرکت تضامنی: انباز پایندانی.
شرکت تعاونی: سازمان همیاری - همیار سرا - همیارکده.
شرور: بد جنس - بدکار - بدنهاد.
شروع: آغاز- سرآغاز - پیش درآمد.
شروع کار: آغازکار- کاررفتاری.
شروع کننده:آغازگر.
شریان: سرخرگ- شاهرگ.
شریعت: آیین- روش- کیش- دینکرد.
شَریف: بزرگوار - پاک نژاد - گُهری.
شریک: انباز- همدست- همکار.
شریک در غم: همدرد- هم اندوه.
شطّ: رود بزرگ - بزرگ رود - شاه رود.
شطحیات: گمراهی ها - ژاژها.
شطرنج: شترنگ - سترنگ- شترنج.
شُعار: آرنگ - بانگ.
شعار دادن: آرنگ دادن- بانگ زدن.
شعاع: پرتو- تابش- فروغ- درخشش.
شعر: چامه - چکامه - سروده.
شعرا: چکامه سرایان- چامه سرایان.
شعبده: تردستی- چشم بندی.
شعبده باز: چشم بند- ترفندباز.
شعبه: شاخه.
شعف: شادمانی- سرشادی- خشنودی.
شعله: زبانه - تابش - افرازه- اخگر.
شعله زدن: گُر زدن- زبانه کشیدن.
شعله ور: فروزان- آتش زبانه دار.
شعور: دریافتن- دانایی- هوش- خرد.
شغل: کار- پیشه.
شفاء: تندرستی- بهبودی.
شفاء بخش: درمان بخش.
شفاءخانه: بیمارستان.
شفاعت: پادرمیانی- میانجیگری.
شفاعت کننده: رواخواه - رواجو.
شفاف: زلال - درخشان - روشن.
شفافی: زلالی- درخشندگی.
شفاهی: زبانی.
شفاهاً: زبانی- سخنی- نانوشته.
شفق: سرخی خورشید در سپیده دم - سرخی کرانه آفتاب.
شفقت: مهربانی- نرم دلی- دلسوزی.
شفیع: خواهشگر- میانجی-بخشش خواه.
شفیق: مهربان- مهرورز- دلسوز.
شقّ: شکاف- شکافتن - راست - بر پا.
شق القمر: شکافتن ماه - گواژ
شقّ القمر کردن: کار ناشدنی کردن.
شقاوت: ستمگری- سنگدلی- دژخویی.
شقّ و رقّ:راست و خشک - چوب سان.
شقیقه: گیجگاه.
شکّ: گمان - دودلی.
شکاک: دودل- بد گمان- بدبین.
شکایت: دادخواهی- دادخواست-گله مندی.
شکایت قضایی: دادخواست.
شکایت کننده: دادخواه.
شکوه وشکایت: ناله و دادخواهی- گلایه و گله مندی.
شُکر: سپاس.
شکرگزاری: نیایش- سپاسگزاری.
شِکل: نگاره- رخساره - چهره.
شکل دادن: پی ریزی - هستی دادن.
شکل گرفتن: پاگرفتن- ریخت گرفتن.
شکل ظاهر: چهرک.
شکیل: خوش نما- دلپسند- زیبا.
شلاق: (ت) تازیانه.
شمال: اپاختر- اباختر.
شمال شرقی: اباختر خورآیی.
شمال غربی: اباختر خوربری.
شمالی: اباختریک.
شمّ: بوی- بوی بردن - دریابی.
شماتت: سرزنش- نکوهش- سرکوفت.
شمایل، شمائل: فرتورها - نگاره ها - چهره ها - پیکرها.
شمس: خورشید.
شمسی: خورشیدی.
شمع: سپندار- شَماله.
شمعدان: آتشدان - شماله دان.
شمعدانی: سپنداره از گیاهان.
شمیم: بوی خوش - بوییدنی.
شمه: اندک- کوتاه - پاره - لخته.
شنبه: کیوان شید.
شور: بررسی- رایزنی - هم اندیشی.
شورا: انجمن رایزنی - همه پرسی.
شورای داوری: انجمن داوری- رایزنی.
شورای عالی اصناف: سررایزنی پیشه وران.
شوق: شور- آرزومندی- دلبستگی.
شوق انگیز: شورانگیز- شادی بخش.
شوک: (فر) تکان سخت.
شوکا: گویش گیلکی - آهوی شاخ دار.
شوکت: فر- شکوه - والایی.
شوم: بد شگون - ناخجسته- بد اختر.
شهاب:ستاره- اختردونده- کمانه ستاره.
شهادت: گواهی دادن-کشته شدن در راه خدا.
شهادت نامه: گواهی نامه.
شهامت: دلیری- بی باکی - دلاوری.
شهرت: ناموری- آوازه - نامداری.
شهرت بد: ننگ- بد نامی.
شهرت یافتن: نامور شدن- سرشناس شدن- آوازه دارشدن.
شهرت طلب: نامجو- آوازه خواه.
شهره: نامدار- نامور- سرشناس.
شهریه: ماهانه.
شهلاء: چشم سیاه.
شهوت: خواهش دل- کامجویی- بسیار خواهی.
شهوت پرست: بسیار کامجو- زنباره.
شهیر: نامدار- نامور- نامی.
شهوت کلام: پرچانگی- درازگویی.
شیئ: چیز.
شیّاد: فریبکار- سالوس- دورو.
شیطان: اهریمن - دیو.
شیطان صفتی: دیوکامگی-اهریمن فروزه.
شیطنت: سرکشی- دیوگری.
شیاف: پرزه.
شیپور: (س) سورنای- گاودم.
شیشلیک: (ت)کباب سیخی.
شیوع: واگیر- همه گیر.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - س
سائر، سایر: دیگر- روان - رونده.
سائل: گدا- پرسش کننده.
سابق: پیش- گذشته- پیشین.
سابقاً: پیش از این - زمان های پیشین.
سابق الایام: روزگار پیشین-روزگار گذشته - درگذشته ها.
سابقه خدمت: دیرینگی.پیشینه دیوانی- پیشینه کاری.
سابقه دار: پیشینه دار- پرونده دار.
ساتراب: استاندار- فرماندار- شهردار.
ساچمه: (ت) سُربَک- سرب ریزه.
ساحر: افسونگر- فسونکار- جادوگر.
ساحری: افسونگری-جادوگری.
ساحل: کرانه- کران-کنار- دریابار.
ساده لوح: خوش باور- زودباور.
سادیسم: (فر) آزارگرایی.
سادیک: آزارگرا.
ساردین: (فر)ریزه کولی.
سارق: دزد- راهزن.
ساطور: فرتیغ.
ساطع: تابان- درخشان- فروغ - رخشا.
ساعت: سایه- زمان کوتاه - گاه نما.
ساعت تنفس: دم آسودگی-زمان آسودگی.
ساعت دیواری: زمان شمار دیواری.
ساعت شمار رومیزی: زمان شمار رومیزی.
ساعت مچی: زمان شمار مچی.
ساعد: اَرَش.
ساعی: کوشا- کوشنده.
ساق: ساگ- شاخ.
ساق پا: ازغوزک تا زانو- پتیشان.
ساقه: ساگه - شاخه.
ساقدوش: ساگدوش- همدوش.
ساقط: سرنگون- واژگون.
ساقط کردن: برکنارکردن.
ساقی: پیاله گردان- ساغرانداز- چمانی.
ساک: (فر) کیسه- کوله پشتی- توبره.
ساقی نامه: چمانی نامه.
ساکت: خاموش- بی آوا.
ساکت کردن: آرام کردن.
ساکن: آرام - ایستاده - بی جنبش.
ساکنین: ماندگاران- ماهمانان.
سالاد: ( فر) سبزیانه.
سال جاری: سال کنونی- امسال.
سال شمسی: سال خورشیدی.
سال قمری: سال ما هشیدی.
سال کبیسه: بَهیزَکی.
سالم: تندرست.
سالن: (فر) تالار- نمایشگاه.
سامع: شنونده- شنوا.
سامعه: شنوایی.
سانحه: رخداد - پیش آمد بد.
سانسور: (فر) خرده گیری- پیشگیری از پخش .
سئوال: پرسش- درخواست.
سبابه: انگشت میانی- انگشت گواهی.
سبب: دست آویز- انگیزه.
سبحان: پاک- پاکیزه.
سَبک: روش- روال - روند - شیوه.
سَبُک عقل: کم خرد- بی خرد.
سبقت: پیشی گرفتن- گذشتن.
سپور: (ت) رفتگر- جاروکش.
سخن متعادل: سخن وارسته - سخن بایسته.
ستاره ثابت: اختری.
ستاره ناثابت: نااختری.
ستاره سحری: روجا.
ستون فقرات: تیره پُشت.
سجاف: درزجامه.
سجده: فروتن - نِگونی.
سجده گاه: نیایشگاه - مَزکَت.
سجل: زینهارنامه- نام و نشان.
سجل احوال: شناسنامه.
سحر: پگاه- بامداد- سپیده دم.
سِحر: افسون-جادو.
سِحرآفرین: فسون آفرین.
سِحرآمیز: فریبنده- شگفت انگیز.
سَحر خیز: پگاه خیز.
سحرگاه: سپیده دم.
سخاوت: بخشش- دست ودل بازی.
سخاوتمند: بخشنده - دست ودل باز.
سخی: بخشنده - رادمرد - جوانمرد.
سُخره: بیگار- کار بیمزد - فسوسگر.
سُخره گیر: بیگارگیر- زبون آزار.
سد: بند- آب بست - آبگیر.
سد جوع: سیرشدن- گرسنگی زدایی.
سِدر: (ل ا) درخت کُنار.
سراجی: چرمسازی.
سِر: راز- نهان- پنهان- پوشیده.
سروصورت دادن: آراستن - پیراستن-سامان دادن.
سرجوخه: (ت) سرگروه.
سرقفلی: پیش بها- سربست.
سرحد: مرز- کرانه.
سرمنزل مقصود: خواستگاه - آرمان.
سر و وضع: سر و ریخت - نما و اندام.
سرایت: واگیری- همه گیری.
سرطان: چنگار- خرچنگ.
سرعت: شتاب- بادپایی- چالاکی.
سرعت اولّیه: شتابِ آغازین.
سرقت: دزدی- ربایش- دستبرد.
سرمد: جاوید - همیشگی.
سرمای شدید: زمهریر- سَجام.
سرمشق: نمونه.
سُرور: شادی- شادمانی - سرخوشی.
سریر: تخت پادشاهی- اورنگ.
سرویس: (فر) دستیاری- یاری.
سِری: (فر) زنجیره - رشته.
سریع: تند- شتابنده- چُست و چالاک.
سریع السیر: بادپا - تندرو - تیزتک.
سریع العمل: تند کار- چالاک.
سریع الانتقال: تیزهوش- زودگیر.
سریع الهضم: زودگوارش- تندگوارش.
سطح: رویه- روی چیزی.
سطح محدّب: کوژ.
سطح مستوی: هامَن
سطح مقعر: رویه ی گرد.
سَطر: رده - رج - رسته.
سطل: ستل- دلو- دولک.
سعادت: نیک بخت شدن- خوشبختی.
سعد: خجسته.
سعایت: بدگویی کردن- سخن چینی.
سعی: کوشش - تلاش.
سقز: ژَد
سفارت: نمایندگی- فرستادگی.
سفاک: خونریز- ددمنش- سنگدل.
سفاهت: بیخردی- نادانی.
سَفَر: رهنوردی- رهسپاری.
سفرکردن: راهی شدن - رهسپارشدن.
سفسَطه: سخن گردانی- نارواپردازی.
سفلیس: (فر) کو فت- تب فرنگ.
سفیر: فرستاده - نماینده.
سفیرکبیر: سرنماینده - فرسته مهان.
سفینه: کشتی- ناو - کشتی سپهر.
سفینه فضایی: سپهر پیما - آسمان پیما - آسمان نورد.
سفیه: نادان - بیخرد- سبکسر- خُل.
سقاء: آبکش - آب دهنده.
سقاء خانه: آبدارخانه.
سِقط: انداختن- از میان بردن.
سقط جنین: بچه اندازی.
سقف: بام- پوشش روی بام- آسمانه.
سَقَط فروش: خرده فروش.
سُقلمه: (ت) مشت - کوبه مشت.
سُقم: نادرستی- ناسَرَکی.
صحت و سقم: درستی و نادرستی.
سقوط: افتادن- سرنگونی.
سکان: فرمان.
سکته: بازمان- دم ایستاد - درنگ.
سکته مغزی: مغزمان- مغز ایستایی.
سکته قلبی: گشمان (گِش= قلب).
سَکرات: بی هوشی- دم مرگی -
سکنجبین: سکنگبین.
سکنه: باشندگان.
سکنی: خانه- جای باش.
سکنی گزیدن: خانه گرفتن- باشیدن.
سکوت: خاموشی - دم فروبندی.
سکون: آرامش - آرامیدن.
سکونت: جای گرفتن - خانه گرفتن.
سل ریوی: ناخوشی شُش - شُشمار.
سلاح جنگی: جنگ ابزار- رزم افزار.
سلّاخ: پوست کن- دام کُش.
سلّاخ خانه: کشتارگاه.
سلام: درود.
سلام کردن: درود گفتن.
سلامت: بهبودی- تندرستی.
سلانه سلانه: آرام آرام - آهسته.
سلحشور: دلاور- گُرد - جنگجو.
سلب: ربوده - کندن - از میان بردن.
سلب مسئولیّت: شانه خالی کردن.
سلسبیل: آب روان- گوارا- خوشگوار.
سلسله: خاندان- دودمان- زنجیره.
سلسله جبال: کوههای زنجیره یی- کوههای پیوسته.
سلسله مراتب: رده بندی- پایگانی.
سلطان: شهریار- پادشاه.
سلطنت: پادشاهی- شهریاری.
سطحی: پوسته ای- رویه ای- سرسری.
سطحی بودن: بیمایه بودن- بی دانش بودن.
سلطنت: پادشاهی- شهریاری.
سلطه: چیرگی- دست اندازی.
سلف: نیا - نیاک- پیشینیان.
سِلم: سازش- آشتی.
سلمانی: آرایشگر- پیرایشگر.
سلوک: رفتار- روش - کردار- شیوه.
سلول: یاخته - زندان.
سَلیس: روان - رسا - خوب.
سلیطه: زبان دراز - زن بد زبان - غرشمال.
سلیم: درست - سرسپرده - ساده دل.
سلیم القلب: پاکدل.
سلیم النفس: پاک نهاد- نیک سرشت.
سمّ: زهر- شرنگ - نیش دارو.
سمّی: زهرآبه
سماجت: پافشاری- یکدندگی.
سماع: شنیدن- شنودن- آواز خوش- سرود- دست افشانی.
سماق: سماک.
سماور: (ر) جوش آور.
سماوات (تک سماء): آسمان ها.
سمپاتی: (فر)گیرایی- گیرا- تودل برو.
سمت: سو - رو- ور- راستا - راسته.
سِمَت: پایه - پایگاه - جاه - رده.
سَمت راست: سوی راست.
سمت چپ: سوی چپ.
سمع: گوش- شنوایی- شنیدن.
سمعک: گوشک.
سمعی و بصری: شنیداری و دیداری.
سن: زاد- سال.
سن رشد: بالیدن.روییدگی
سن بلوغ: برنایی- سال پختگی.
سنان: سرنیزه - نیزه.
سنّت: روش- شیوه - نهاد - آیین.
سنجاغ: (ت) سوزن ته گرد - سگک- چفت - گیره.
سند: بنچاک - بنچک.
سند نامه: بنچاک، بنچک نامه.
سنگ چخماق: سنگ آتش زنه.
سنگ مثانه: سنگ آبدان.
سنگ محک: زرسنجه
سنوات: سال ها.
سنه: سال زمانه.
سوء: بدی- زشتی - اندوه.
سوء استفاده: نارواگری - نادرستکاری.
سوء تعبیر: بد دریابی - بد گیری.
سوء تفاهم: بد شناسی - بد پی بردن.
سوء خُلق: بد خویی - زشت خویی.
سوء ظن: بد گمانی - بد دلی.
سوء نیّت: بد دلی - بد خواهی.
سوء هاضمه: بدگواری- بدگوارش.
سئوال: پرسش.
سوانح: رویدادهای بد.
سورتمه: (ت) گردونه برف.
سورچی: (ت) گردونه ران -گاری ران.
سودازده: آشفته - درهم - دل از دست داده - خرد از دست داده.
سورسات، سیورسات: (ت) بارو بنه - خواربار.
سوقات: (ت)ره آورد- ارمغان- پیشکش.
سوق: سوک- بازار.
سوق ا لجیشی: سپاه آرایی-لشکرکشی.
سوگلی: (ت) پادشاه زن- زن برگزیده.
سوهان: انگبینه.
سهام: دانگ ها - بخش ها- انباز ها.
سهل: آسان- ساده.
سهل العبور: آسان- خوب- آسان رو.
سهل العلاج: درمان پذیر- چاره پذیر.
سهل الوصول: آسان رس- آسان یاب.
سهل و ممتنع: ساده و دشوار.
سهو: فراموش کردن- از یاد بردن.
سهولت: سادگی- آسانی.
سیاح: جهانگرد - گردشگر.
سیاحت: جهانگردی
سیاحت نامه: جهانگرد نامه.
سیّار: چرخان- چرخنده - گردنده.
سیّاره: ستاره ی گردان- ستاره چرخان.
سیاست: جهان آرایی-شهر آرایی.
سیاست کردن: فرمان راندن- کیفر دادن.
سیاق: روش- شیوه - روند.
سیر: گردش- گشت.
سیر قهقرایی: واپسگرایی - پس روی.
سیرت: خو- سرشت - نهاد.
سیل: تندآبه - تندآب.
سیلاب : لاخیز.
سیلو: (فر) انبار دانه ها.
سیما: چهره- نشانه- نما.
سینما: (فر) ُرخشارگاه.
سینِراما: (فر) فر رخشار.
سه ضلعی: سه بر- سه پهلو.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - ژ
ژاکت: (فر) - نیم پوش- نیم تنه.
ژاندارم: (فر) پاسدار- پاتاژ.
ژئو فیزیک:(فر) زام گتیک،گتیک.
ژئو گرافی:(فر)گیتا شناسی-بوم شناسی
ژئو لوژی: (فر) زمین شناسی.
ژئو لوگ: (فر) زمین شناس.
ژئو متری:(فر) هندچک
ژست: (فر) ریخت - کِرِشم
ژتون: (فر) - پولک - تنوک.
ژست: (فر) - کِرِشم.
ژلاتین: (فر) - دیرزندک.
ژُله: (فر) - لرزانک- یخنی.
ژن: (فر) زَگ.
ژنی: (فر) زیرک- ازدا.
ژنتیک: زَگیک.
ژنراتور:(فر) اپوبراک.
ژنرال: (فر)تیمسار- سردار.
ژوپون: (فر) شلیته- دامن کوتاه.
ژوری: (فر) داور.
ژوری دوزی: (فر) روزنه دوزی
ژورنال: (فر) روزنامه
ژیمناستیک: (فر) ورزشی- ورزیک.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - ز
زائد، زاید:افزون شونده- بیش از اندازه.
زائر، زایر: گردشگر
زائل، زایل: زدایش- ستردن- زدودن.
زاپاس: (ر) یدکی- ینگه.
زارع: کشاورز- کدیور- برزگر.
زاج: زاگ- رنگ بلور- زاغ.
زاویه: گوشه- کنج - سوک - گونیا.
زاویه نشین: گوشه نشین - گوشه گیر.
زاویه منفرجه: گوشه باز.
زاویه حاده: گوشه تند.
زاهد: پارسا - پرهیزکار.
زباله: خاکروبه- خار- خاشاک - خاشه.
زُبده: برگزیده - برجسته- پسندیده.
زبون: خوار- بیچاره - ناتوان.
زجر: درد - آزار- رنج - شکنجه.
زجرکشیدن: سختی دیدن - رنج کشیدن - شکنجه کشیدن.
زحل: کیوان
زحمت: سختی- دشواری- فشار.
زحمت دادن: رنج ، آزار دادن- افسردن.
زحمت کشیدن:رنج بردن-کوشیدن.
زحمت کش: رنجبر- رنجکش- کارگر.
زُخم: زُهم- دوشَند- بوی گوشت.
زراعت: کشاورزی- برزگری.
زرافه: شترگاو پلنگ-گردن دراز.
زرع: کشت - کشتکاری - بذرافشانی.
زرق: زرگ- روشن - رخشنده - تابان.
زَرق: دو سخنی- تزویر و دورنگی
زرق و برق: زر وزیور- دنگ و فنگ.
زرورق: زربرگ- زربرگه- زرَک.
زرین قلم: زرین خامه - خوشنویس.
زرنیخ: زرنیک.
زعفران: زفران- کُرکُم.
زعامت: پیشوایی- رهبری سروری.
زعم: گمان- پندار- انگار - خیال.
زفاف: شب زناشویی- بیوکانی.
زکام: سرماخوردگی- چاییدن- چایش.
زَکّی: پارسا - پاک - پرهیزکار.
زلّ: نگاه ایستا - خیره.
زلال: آب گوارا- خوشگوار.
زلزله: زمین لرزه - جنبش تند زمین.
زمرد: اوزمُبورُت.
زلّت: لغزش- گناه - کاستکاری.
زمام: لگام - دهنه - پیشوایی- رهبری.
زنا: دژ همبستری- دژهم آغوشی.
زوّار: دیدارگر- پابوسگر - مرده بوس.
زمزمه: سخن زیرلب- آواز آهسته.
زمین بایر: زمین کشت نشده- اَکِشت.
زوال: نابودی - نیستی - ویرانی.
زوال پذیر: ناپایدار- نابودشدنی.
زوال ناپذیر: پایدار- جاویدان.
زوج، زوجه: همسر- جفت.
زمین زراعتی: زمین کشاورزی.
زنّار: کُشتی- کُستی-کمر بند زردشتی.
زنبق: زنبک- سوسن.
زنبور: پَرمر- کَلیز- وَیز.
زنبورعسل: کَبت - مگَس انگبین.
زنجبیل: زنجپیِل.
زیاد: فراوان- بسیار- انبوه.
زیادکردن: افزودن - افزاییدن.
زهد: پارسایی - پرهیز کاری.
زیتون: زَیت.
زهره: ناهید - آناهیتا.
زیر سبیلی: نادیده گیری.
زیر قول زدن: پیمان شکنی.
زینت: زیور- آذین.
زیب: آرایش - پَرمون.
زیپ: (ا) غِژ- کیپ بستن
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - آ
ذات: نهاد- سرشت-گوهر.
ذاتاً: نهادی - سرشتی - گوهری.
ذائقه، ذایقه: چشایی - چشش.
ذات الریه: سینه پهلو.
ذاکر: نیایشگر- ستایشگر.
ذبح: سربریدن - گلوبری - کشتن.
ذبیح: سر بریده - گلو بریده - کرپان.
ذخیره: اندوخته- پس انداز- پشتوانه.
ذرت: بلال- بابا گندم.
ذره: ریزه - خرده.
ذره بین: ریز بین.
ذِق زدن: بهانه گرفتن- زِغ زدن.
ذُق ذُق: زُغ زُغ- سوزش بریدگی.
ذکاوت: زیرکی- تیزهوشی- هوشیاری.
ذکر: ستایش- نیایش- یاد آوری.
ذکر حقّ: ستایش خداوند -
یاد خدا کردن.
ذکر خیر: به نیکی، خوبی یاد کردن.
ذلّت: خواری - پستی - بدبختی.
ذلیل: خوار - زبون.
ذم: نکوهش- دشنام - بدگویی- ناسزا.
ذکیّ: تیز هوش - زیرک - باهوش.
ذمه: تاوان- پیمام- برگردن.
ذوات: زادها - فرزندان.
ذوب: گدازش- ویتازش..
ذوب آهن: آهن گدازی.
ذوحیاتین: دوزیست.
ذوق کردن: شادی کردن.
ذوق زدگی: سرخوشی- فرخوشی.
ذهن: یاد- ویر.
ذیل: زیر- پایین - پانوشت.
ذیلاً: درزیر- در پایین- پس از این.
ذیقیمت: باارزش- گرانبها.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - آ
رأس: تارَک- سر- مِهتر- سرور.
رأی: رای.
رأی العین: به چشم دیدن - چشمدید.
رأی اعتماد: رای پذیرش - رای باوری.
رأی عدم اعتماد: رای ناباوری.
رأی قضایی: رای داوری.
رأی محکمه: رای دادگاه.
رأی دادن: رای دادن.
رأی دهنده: رای دهنده.
رأی زن: رایزن.
رئیس: فرنشین- سالار- مِهان.
رئیس الوزرا: نخست وزیر.
رئیس جمهور: فرمِهان - رهبر کشور.
رئیس خانواده: مان پاد - مان پت
رئیس بیمارستان: سر پزشک.
رئیس شهربانی: شهربان.
رأفت: مهربانی.
رئوف: مهربان - مهرورز- دلسوز.
رابطه: بستگی.
راپورت: (فر) گزارش.
راجع: در پیوند.
راجع به: درباره - پیرامون.
راحت: آسوده - آرام- آسایش.
راحت الحلقوم: نرمینه.
راحت طلب: تن آسا- آسوده جو.
رادار: (فر) ردیاب - رَسباب.
رادیاتور: (فر) تابشگر - سر بّرّغ.
رادیکال: (فر) ریشگی.
رادیوتراپی:پرتودرمانی.
رادیولژی: پرتو شناسی.
رادیو لژیست: پرتو شناس.
راز و رمز: نهفته و نهان.
راست اعتقاد: راست باور.
راست قامت: راست بالا.
راسخ: پایدار- پای برجا - استوار.
راضی: خرسند - خوشنود - بهکام.
راغب: گراینده - گرایش- خواهان.
راکد: ایستاده- بی جنب و جوش.
راندمان: (فر) بازده.
راوی: گوینده- داستان سرا.
راهب: دیرنشین- ترسای پارسا.
راه حل: گره گشایی- گره زدایی.
راه شوسه: (فر) سواره رو.
راه فرعی: راه روستایی- شاخه راه.
راه عام: شاهراه.
راه مخفی: راه پنهانی.
رایت:پرچم - درفش.
رایت فریدون: درفش کاویانی.
رایج: رواگ - روان- روا - گسترده.
ربّ : دادار- پروردگار- خدا.
رب النوع: خداوند - دادار.
رُبّ : شیره - جَبّه.
ربا: سود پول - بهره پول فزونی.
رِباخوار: سود خوار - بهره خوار.
رباب: رواوه - ساز خُنیاگری.
رب العالمین: خداوند دو جهان.
ربّا نی: خدایی- ایزدی - خدا شناس.
رُباط: کاروانسرا- خانگاه- زردپی(در پزشکی).
رباعیات: چهارتایی- چهار پاره.
ربح: بهره- سود - بازده.
ربح قانونی: بهره آسایی.
ربح مرکب: بهره آمیزه.
ربط: پیوسته - پیوند- وابستگی.
ربع: چارک-یک چهارم.
رپورتاژ: (فر) گزاره- گزارش.
رتبه: پایه- رده - پایک.
رتق و فتق: سر وسامان دادن.
رثاء: گریه کردن- مرده ستایی.
رجاء: آرزو - امید - امیدواری - آرمان.
رجل: مرد
رجال: مردان - بزرگان - رهبران.
رجحان: برتری- فزونی- مهان- مِهتری.
رجعت: با زگشت- دوباره آیی.
رَحل:مردن- درگذشتن- از جهان رفتن.
رحلت: از جهان رفتن - مردن - مرگ.
رحم: مهربانی- مهرورزی - دل سوزی.
رَحِم: زهدان- بچه دان.
رحمت: بخشایش- گذشت.
رحیم: مهربان- بخشنده.
رخصت: پروانه - بارداد- آزادکردن.
رخوت: سستی- کِرخی- نرمی.
ردّ: جای پا - نپذیرفتن - باز گرداندن.
رد کردن: وازدن- نپذیرفتن.
رداء: بالا پوش- دوش پوش.
رد و بدل: بده و بستان- دادوستد.
ردیف: پشت سرهم- رج - رده.
رذالت: فرومایگی- بدگوهری- ناکسی.
رذل: فرو مایه - بدگوهر - ناکس.
رزانت: فرزانگی- گرانمایگی- گرانباری.
رُز: (فر) گل سرخ.
رزرو: (فر) اندوخته - پس انداز.
رزق: روزی- خوراکی - خوردنی.
رژیم: (فر) روش - هنجار.
رژیم غذایی: دستور خوراک-پرهیزانه.
رساله: نوشته - نوشتار- نامک.
رستم صولت: پهلوان پنبه- ترسوی دلیرنما.
رسم: آیین - روش- آسا.
رسماً: بنیادی - آیینی - پایه ای.
رسم الخط : دبیره نویسی- خوش نویس- شیوه نگارش .
رسمی: آیینی- آسایی- داتی.
رَسَن: ریسمان- پال - بند - ریجه.
رسوب: ته نشست- دُرد - لِرد.
رسوبی: ته نشسته.
رسوخ: رخنه - فرو شدن.
رسول: فرستاده - پیام بر- پیام آور.
رشادت: دلیری- دلاوری - پردلی.
رشوه: باج - لاج - پاره خواری.
رشید: دلیر- دلاور- یل.
رصد: رَسَد- چشم دوختن - نگرش.
رصدخانه: دیدگاه - کمین گاه.
رضا: خشنود- خرسند - خوشدل.
رضایت: خوشنودی.
رضایت بخش: خوشنودکننده.
رضوان: بهشت- پردیس- باغ -گلستان.
رطب: خرمای تازه.
رطل: پیاله.
رطوبت: نم- خیس.
رعایت: پاس- پایش- نگهداری.
رعایت کردن: پاس داشتن- پاییدن.
رُعب: بیم - هراس - باک - دلهره.
رعد: تُندر- آذرخش- آسمان غرنبه.
رَعشه: لرزه - لرزش- تکان های پی در پی.
رعناء: خوش اندام - بلند بالا- زیبا.
رعیّت: کشاورز- شهروند.
رغبت: میل- گرایش- خواستاری.
رفاقت: یاری- دوستی - همدلی.
رفاه: آسودگی- بهزیستی- فراخ زیستی.
رفراندم: (فر) همه پرسی- همپرسی.
رفع: زدایش- برداشتن- برگرفتن.
رفع کردن: زدودن- برکشیدن.
رفع ابهام: زدایش- پیچیدگی-از میان بردن.
رفع اتهام: چَفته زدایی- زدایش چَفته.
رفع اشتباه: لغز زدایی.
رفع تکلیف: انجام سرسری- بی پایه کارکردن.
رفع مزاحمت: زدایشِ زیان رسانی.
رفع مشکل: چاره جویی- چاره گشایی - گره گشایی.
رفع و رجوع کردن: سر و سامان دادن - آشتی دادن.
رفعت: فر- والایی - بزرگی - بزرگواری.
رفوگری: درزگیری- پاره دوزی.
رفوزه: (فر) رد شده- واخورده- وازده.
رفیع: بلند پایه - والا- بلند بالا.
رفیق: دوست-یار- همراه - همدل.
رقابت: همچشمی- همآوردی - برتری جویی.
رقاص: پایکوب- دست افشان- رامشگر.
رقّت: مهربانی- نازک دلی- نرمی.
رقّت انگیز: درد آور- سوزآور
رقص: پایکوبی- دست افشانی - رامشگری - جنبیدن - وشت.
رقصیدن: پایکوبی کردن - دست افشانی کردن - رامشگری کردن.
رقم: شمار- شماره.
رقیب: همآورد- همچشم.
رقیق: آبکی- آبناک - آبگونه - شل.
رقیق القلب: نازک دل- نرم دل.
رقیق شدن: شل شدن.
رقیق کردن: شل کردن.
رکن: پایه - ریشه - بن - بنیاد - ستون.
رکود: ایستا- بازایستایی- درجازدن.
رکورد: (فر) فرانجام- برترین.
رکوع: خَم شدن - سرفرود آوردن.
رکیک: زشت- ناپسند- بد.
رمّال: مهره انداز- فال بین-کف بین.
رمل: ریگ- شن- مهره نخود.
رمان: (فر) داستان- افسانه.
رمز: راز - سربسته - نهفته.
رمق: رَمَک- تاب و توان- نیرو.
رنجیده خاطر: دلگیری - آزرده دل.
روابط: پیوندها- بستگی ها.
رواج: رواگ- روا- گسترده- همه گیر.
رواق: پیش خانه - سایبان- مهتابی.
روایت: باز گفتن- رویدادگویی.
روح: فروَهر- روان- جان.
روح انگیز: روانبخش- شاد کننده.
روحپرور: جانفزا - شادی بخش.
روحانیون:دین مداران- پیشوایان دینی.
روز ازل: روز دیرین - روز همیشگی.
روزمره: روزانه - هرروز.
روشن ضمیر: روشن دل - خردمند.
روشن فکر:آگاه- روشن بین.
روضه: سوگ آوا.
روضه خوان: سوگ آوایی.
رونق: رواگ- روایی- نیکویی.
رونق داشتن: پیشرفت داشتن..
رونق و طراوت: آب و رنگ.
رهن: گرو- گروی- گرودادن.
ریاحین: شاداسپَرَم ها - وَنَجَنَک ها.
ریاضت: رنج کشیدن- گوشه نشینی.
ریاکار: دورو- دو چهره.
ریب و ریا: فریب و دستان - ترفند.
ریتم: (فر) آهنگ- وزن- هنجار.
ریشه اساسی: ریشه بنیادین.
رینگ: (فر) آوردگاه- میدان مشت زنی.
ریه، ریوی: شُش- جگرسفید- شُشی.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - آ
دائر، دایر: برپا- پایدار- پا برجا- آباد.
دائره، دایره: گرد- دوردار- چنبر- ابزارخنیا- دف- دورویه - دُریه- داریه.
دایره زن: دف زن- دورویه زن-دُریه زن.
دایره زنگی: دُریه- دو رویه زنگی.
دایره کش: پرگار.
دایره نصف النهار: پَرهونِ نیمروز.
دائماً، دایماً: همواره - همیشه - پیوسته.
دائم، دایم: جاویدان- پاینده- همواره.
داخل: درون- اندرون- تو- میان- اندر.
داخلی: درونی- خانگی- درون مرزی.
داداش: (ت) برادر.
داد و قال: داد و فریاد - داد و بیداد.
داده های اصلی: فرداده ها.
دارالتأدیب: زندان - آموزندان - ادبگاه.
دارالتجاره: سوداکده.
دارالتعلیم: آموزشگاه.
دارالفنون: هنرکده- هنرستان.
دارالمجانین: تیمارستان- دیوانه خانه.
داروغه: پاسبان- کلانتر.
داشبرد: (ا) تبوکه.
داغ: (ت) سوزان- اندوه- نشان.
دانس: (فر) پایکوبی- دست افشان
دانسینگ: (فر) وشتگاه.
داوطلب: خواستار- داوخواه- نامزد.
داعی: خواهنده - فراخوان - نیایشگر.
دبّ: خرس.
دبّاغ: چرمگر- پوست پیرا - تیماجگر.
دبدبه: شکوه - بانگ - آوازه.
دبه: کیسه - آوند.
دبه درآوردن: پیمان شکنی - پیمان شکستن جر زدن.
دِپورت: (ا) بازگرداندن- بیرون کردن-تارانش.
دخل: درآمد.
دخالت: دست اندازی- دست درازی.
دخانیات: دودگان- دودآورها.
دجله: اروندرود- تیگرا.
دُرّ: مروارید.
درام: (فر) اندوه - اندوهبار.
درایت: بینش- هوش- خرد- آگاهی.
دراسرع وقت: با شتاب- درکمترین زمان.
دراصل: از بنیاد- ازبن- از پایه.
دراین صورت: بدینگونه - از این راه.
درج: نوشتن- گنجاندن- جای دادن.
درجه: زینه- پایه- رده.
درجه حرارت: دما.
درجه دار: پایه دار- پایه ور.
درجهت مخالف: درسوی وارونه.
درحال حاضر: هم اکنون- همین دم.
در حقیقت: بدرستی- براستی.
دُردانه: فرمروارید- مروارید یکتا.
درس: آموزه- آموزش.
درس دادن: آموختن- آموزش دادن.
درساعت: در دم - در زمان.
درس خوان: شاگرد- یاد گیر.
درشکه: (ر) گردونه.
درشکه چی: گردونه دار.
در صورتی که: با آنکه.
درقفا: در پس- در پشت.
درک: دریافتن- پی بردن.
دَرَک: ته دوزخ.
دِرَم: درهم- درِم.
در مُشبّک: اژکن.
درنا: (ت) پرنده.
در نتیجه: سرانجام.
در نظر: درنگ - فردید.
درنظر داشتن: در یاد داشتن.
درنظر گرفتن: بشمار آوردن.
در واقع: بدرستی - براستی.
تریاک: پاد زهر- اپیون.
دریای احمر: دریای سرخ.
دست آخر: دست پسین
دست نخست: نورس- نوبر.
دست به عصا: با چشم باز- با هشیاری.
دست بر قضا: ناگهان - ناگاه.
دست به یقه شدن: گلاویز شدن - دست به گریبان شدن..
دست حمایل کردن: دست در گردن انداختن.
دستخط: دست نوشت.
دستورالعمل: دستور- دستورکار.
دسیسه: ترفند نهانی- پنهانکاری.
دعا: نیایش- ستایش.
دعوی، دعوا: کشمکش- ستیز- زد و خورد- دادخواهی.
دعوت: فراخواندن.
دعوت نامه: فراخوان نامه.
دغدغه: نگرانی- پریشانی- دلواپس.
دغل: نا درست - نا راست.
دفاع: پدافند - ایستادگی - پایداری.
دفتر اسناد رسمی: دفترخانه
دفتر حساب: دفتر رسیدگی- دفتر بررسی.
دفع: دور کردن- پس زدن- وازدن.
دفع الوقت: زمان گذرانی.
دفعتاً: ناگهان- یکباره - ناگاه - یکهو.
دفن: خاکسپاری- در خاک کردن.
دقّت: مو شکافی- باریک بینی - ژرف بینی- ریز بینی.
دقت کامل: پاد نگرش.
دقیقاً: با ژرف نگری- با ریز بینی - موشکافانه - به درستی.
دق: اندوه - رنج.
دقیق: تیز بین- مو شکاف - ژرف نگر- ژرف بین - باریک بین.
دقیقه: دم - شمار.
دقیقه شمار: دم شمار.
دکان: دوکان - کرپه.
دکاندار: دوکاندار- کرپه دار.
دکه: کُرپه - تخت گاه.
دکتر: (فر) پزشک.
دکترا: (فر) پایان نامه دانشگاه.
دکترین: (فر) افرا- افراهی.
دکلَمه: (فر) بِه خوانی- خوب خوانی.
دکور: (فر) آذین- آراستن - آرایه.
دکوراتور: (فر) آذین گر- آذین کار- آراگر.
دلّاک: کیسه کش - تن شوی.
دلال: داد و ستدگر.
دلالت: راهنمایی- راهنمودی- فرنودی.
دلقک: دلغک- لوده - شوخ.
دَلو: آوند آبکشی - دهوِه.
دلیجان: (فر) گاری - گردونه.
دلیل: فرنود - نشانه - راهنما.
دِماغ: مغز سر- مغزینه..
دم صبح: سپیده دم - پگاه- بامداد.
دمق: دمغ - دمک.
شرمسار: سرشکسته - پکر.
دمل: آبسه - آماسه - کورَک.
دموکراسی: (فر) مردم سالاری.
دنائت: پستی- فرومایگی - بی گوهری.
دندان طمع: دندان آز.
دندان قروچه: دندان کروچه.
دنیا: کیهان- جهان - گیتی- سپهر.
دوا: دارو.
دواب: چهارپایان- چارپایان.
دواخانه: دارو خانه- داروکده.
دوآلیسم: (فر) دوگروی - دوبُنی.
دوام: پاینده - جاویدان- پابرجا.
دوبعدی: دودورا - درازا و پهنا.
دوبل: (فر) دو برابر- دوبخش- دولا.
دوبله: (فر) دگرزبانی.
دوپیس: کت ودامن- دو تکه - دوپاره.
دوجین: دو شش- دوازده تا.
دور: پیرامون- گرداگرد- دورک.
دَوَران: گردیدن- چرخیدن.
دور برداشتن: خیز برداشتن.
دوئل: (فر) جنگ تن به تن.
دوقلو: (ت) توامان- همزاد.
دُوَل: کشور ها - فرمدارها.
دولتمند: توانگر- داراک دار.
دون: پست - فرومایه - نا کس.
دهاء: هوشمندی - زیرکی.
دهر: روزگار.
دهقان: دهگان- کشاورز.
دیار: خانه ها - کاشانه ها - سرای ها.
دیانت: خدا پرستی - آیین گروی.
دیپلُم: (فر) پایان نامه-گواهی نامه.
دیر: آتشگاه - نیایشگاه.
دیر مغان: آتشگاه - نیایشگاه پیروان آیین مهر و زردشتی.
دیسک: (فر)گِردک - گرد.
دیسیپلین: (فر) سامان- آراستگی.
دیشلمه: (ت) چای تلخ.
دیکتاتور: (فر) خود کامه - خود رای.
دیکته: (فر) از بر نویسی - گونویسی.
دیلماج: (ت) ترجمان- برگرداننده.
دیمی: باران خور- بَش.
دِین: بدهی - وام - وام زمان دار.
دینار: دِنار.
دینامیت: (فر) شکافنده.
دیوار مشترک: دیوارِ هنباز.
دیوان جزا: دیوان کیفر.
دیوان عالی کشور: دیوان دادرسی کشور.
دیوان محاسبات: همارستان.
دیوانه مزاج: خُل- چِل- هَلَک.
دیوث: بی رگ - بی منش - پژاوند.
دیو سیرت : دیو سرشت.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
صفحه اصلی سایت - واژه نامه پارسی - خ
خاتَم: انگشتری- نگین.
خاتمه: فرجام - سرانجام - پایان.
خاتمه دادن: بفرجام رساندن- بپایان بردن.
خاتون: بانو- کدبانو- بی بی.
خادم: فرمانبر- کارگزار- نوکر- چاکر.
خارج: بیرون- برون.
خارج شدن: بیرون شدن- فراجَستن.
خارج قسمت: بهر.
خارجه: برونمرز.
خارجی: بیگانه - انیرانی.
خارق العاده: شگفت آور- چشمگیر.
خاص: ویژه - برجسته - برگزیده.
خاصره: تهیگاه.
خاصیّت: ویژگی- سود بخشی.
خاضع: فروتن - نرم رفتار - افتاده.
خاطر: یاد - ویر- دل - هوش.
خاطره: یادبود - یادنامه.
خاطر جمع: آسوده دل.
خاطر خواه: شیفته- خواهان.
خاطرنشان: گوشزد- یادآور.
خاطی: گناهکار- بزه کار- لغزشکار.
خاقان: (ت) شاه.
خال: فند.
خال کوبی: فند کوبی.
خالدار: فندین - پَرش.
خالص: ناب- بی آلایش- پالیده- سره.
خالق: آفریدگار- آفریننده - دادار.
خالو: دایی- کاکو.
خاله: مادرتای- مام تای.
خالی: تهی.
خام طبع: ناپخته سرشت - خام سر.
خالی و عریان: تهی و تهک.
خان: سالار- بزرگ-کیا.
خان خانی: چند فرمانی.
خانقاه: خانگاه- درویش سرا.
خانم: (ت) بانو- کدبانو.
خانه ییلاقی: خانه تابستانی.
خاویار: تخم ماهی.
خائن: نابکار- دشمن یار.
خباز: نانوا.
خباثت: بدسرشتی- بدنهادی- پلیدی.
خبر: آگاهی - پیام.
خبر چین: سخن چین- انیشه.
خبردادن: آگاه کردن - پیام دادن.
خبر داشتن: آگاه بودن.
خبرگزاری: پیام گزار- نیوِه گزاری.
خبرنگار: گزارشگر- روزنامه نویس.
خُبره: کارشناس- آگاه - کارآزموده.
خبث: بدنهادی- بدسرشت- پلیدی.
خبیث: بدنهاد- بدسرشت-گُجستک.
خبط : لغزش- کژروی - کج روی.
خبیر: کارآزموده-کاردان- آگاه.
خَتم: سرانجام - فرجام- سوگواری.
خجالت: شرمساری- شرمندگی- آزرم.
خجول: کمرو- آزرمگین - شرمگین.
خداحافظ : بدرود - خدا نگهدار.
خدشه: خراش - آسیب.
خدعه: فریب- نیرنگ - ترفند.
خدمت: فرمانبرداری- بندگی- تیمار.
خدمت کار: پیشیار- پاکار- نوکر.
خذلان: ویران- ناآباد - ویرانه.
خراب: ویران- رُمبش- رُمبیدن
خرابات: خورآباد- نیایشگاه- مهرابه.
خرابکار: ویرانگر.
خراج: باج - باژ.
خرّاج: دهشگر- دهشمند.
خرّاز: مُهره ساز- مهره فروش.
خرّاط : چوب تراش- خراشگر.
خُرافات: یاوه ها- باورهای بی بنیاد.
خرج: هزینه.
خرج سفر: هزینه راه.
خُرجین: توشه دان- نبان- باردان.
خرطوم: بینی فیل- شَنگ.
خِرقه: بالا پوش- شولا.
خِرقه پوش: سوفی- جولَخی.
خِرقه افکندن: بیخودگشتن.
خروج: بیرون- بیرونی.
خزانه: گنج- گنجینه.
خزانه دار: گنجور- گنج دار.
خَزَف: سفال- آوند سفای- کوزه گلی.
خزینه: گزینه- پالاب- گرمابه- گنجه.
خسارت: زیانکاری- زیان بردن
خِسّت: چشم تنگی- کِنِسی.
خسوف: ماه گرفتگی.
خسیس: تنگ چشم- کِنِس.
خشونت: پرخاشگری- بدرفتاری.
خشوع: فروتنی کردن- افتادگی-نرم رفتاری.
خصلت: خوی- سرشت- نهاد- منش.
خصم: دشمن- ستیزه جو- پیکارجو.
خصوصاً: بویژه.
خطر: ترس- بیم - مرگ آور.
خطرناک: ترسناک- بیمناک.
خط کش: پَگمال.
خطه: سرزمین- مرز و بوم- کشور.
خطیب: سخنران- سخنور.
خطیر: بزرگ- والا.
خفاء: پنهان- نهفته - نهان.
خفاش: شبکور- شب یازه.
خفّت: خواری- زبونی.
خفیف: سبک- کم.
خلاص: رها - آزاد.
خلاصه: چکیده - فشرده- گزیده.
خلاصه کلام: سخن کوتاه.
خلاف: وارونه- ناهمگون- نارو.
خلاق: آفریننده.
خلال: درمیان.
خلال دندان: دندان کاو - دندان فراش.
خلایق: آفریدگان - توده ها - مردم.
خلط: درهم آمیخته - آمیزه - خِل.
خلع: برکناری- برکندن.
خلع سلاح: زینه رهایی - زدافزاری.
خِلعت: پیشکش- پیشیاره - دادشاد.
خلف: فرزند- بازمانه - جانشین.
خُلف وعده: پیمان شکنی- ناسازگاری.
خَلق: آفریده - آفرینش - مردم - توده.
خُلق: خوی - رفتار - فرخوی- سرشت.
خلقت: آفرینش - سرشت - نهاد.
خلل: رخنه و شکاف- گشادگی.
خلل ناپذیر: آسیب ناپذیری-تباهی ناپذیری.
خِلل و فَرَج: رخنه ها و گشادی ها.
خَلوت: پنهانی- نهانی - نهانگاه.
خلوت سرا: شبستان- اندرونی.
خلوت نشین: پرده نشین- مردم گریز.
خلوص نیّت: پاکدلی- بی آلایشی.
خلیج: شاخاب- شاخابه - شاخاوه.
خلیفه: جانشین.
خلیق: خوش خوی.
خلیل: یار- یاور- دوست
خُمار: می زده - ناوان.
خَمّار: می فروش- باده فروش.
خُمس: پنج یک- پنجک.
خمود: افسردگی- دلتنگ - پژمرده.
خمر: باده - مستی آور.
خنثی: خَنزَک- نر ماده - کُماسه
خنجر: دشنه- سرنیزه- خونبر.
خندق: گندک- گودال- کنده.
خنده قهرآلود: زهرخند.
خواب غفلت: خواب فراموشی-
خواب گمراهی.
خواص: ویژگان - بزرگان - یاران.
خوب سیرت: پاک نهاد- پاکدل.
خوب صورت: خوبروی- زیبا.
خود رائ: خود رای- برمَخیده.
خود مختار: خود توان - خود رای.
خورش قورمه سبزی: سبزه خورش.
خورش قیمه: ریزه خورش.
خوش اخلاق: نیک خوی.
خوش اقبال: نیکبخت.
خوش صدا: خوش آوا - خوش آواز.
خوش بیان: شیرین سخن.
خوش ترکیب: خوش ریخت.
خوش تیپ: خوش چهره.
خوش حساب: خوش پرداخت.
خوش خدمتی: چابلوسی.
خوش خطّ : خوشنویس.
خوش خط و خال: دلفریب.
خوش خلق: خوشخوی- خوش رفتار.
خوش سلیقه: خوش پسند.
خوش صحبت: خوش سخن.
خوش طبع: نیک نهاد.
خوش طینت: نیکو سرشت.
خوش ظاهر: برون آراسته.
خوش ظاهر و بد باطن: آب زیر کاه.
خوش فکر: نیک اندیش
خوش قامت: خوش اندام.
خوش قول: خوش پیمان- پیمان پاد.
خوش قیافه: خوبچهر- خوش اندام.
خوش کلام: سخنور- خوش گفتار.
خوش سیما: خوبروی- خوشرو.
خوش سلوک: خوش رفتار- مهربان.
خوش لحن: خوشنوا- خوش آوا.
خوش لقا: زیباروی.
خوش لهجه: خوشگوی- شیرین گوی.
خوش مشرب: نیک رفتار.
خوش معامله: خوش داد و ستد.
خوش منظر: خوش چشم انداز.
خوش نظر: خوش نگر.
خوش نغمه: خوش آواز- خوش آوا.
خوش نقش: خوش نگار.
خوش هیکل: خوش اندام.
خوش یمن: فرخنده.
خوشوقت: شاد- خوش شگون.
خوف: ترسیدن - بیمناک شدن- باک.
خوک وحشی: گراز.
خوفناک: ترسناک- سهمناک.
خیّاط: دوزنده - جامه دوز- درزی.
خیّاط خانه: دوزندگی.
خیال: پندار.
خیّام: چادر دوز - تاژ دوز.
خیانت: نمک ناشناسی- ناسپاسی-پیمان شکنی.
خیانت در امانت: پیمان شکنی.
خیانت کردن: دغلکاری- دغاکردن.
خیّر: نیکوکار- جوانمرد.
خِیر: بزرگواری- بخشش.
خِیرات دادن: بخشش در راه خدا.
خِیر اندیش: نیک خواه.
خیر خواه: نیک خواه.
خیر رساندن: سود رساندن-دست گیری.
خیریه: نیکویی- رستگاری.
خیل: سپاه - گروه - تیره.
خیلی: بسیار- فراوان - انبوه.
خیمه: چادر- تاژ.
خیمه بزرگ: خرگاه- َاسپَک.
خیمه شب بازی: تاژ بازی.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg |




























































